Home   |  تماس با ما و ارسال مطالب |  پروژه‌ها  | نرم‌افزارهاي مورد نياز |

home

 

01-01-2024

صحیح بخارا و مسلم چیست؟

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ ﴿۶﴾ لقمان

بخارا:

جامع المسند الصحیح المختصر من أُمور رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلّم وسننه وأیامه معروف به صحیح البخاری یکی از کتاب‌های حدیث و جزو صحاح ستّه است. صحیح بخاری معتبرترین کتاب حدیث نزد اهل‌سنت محسوب می‌شود که توسط حافظ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیرة بن بردزبه بخاری (۱۹۴-۲۵۶ هجری) گردآوری شده است. این کتاب در حدود سال ۲۳۲ هجری کامل شده است. اهمیت حدیث نبوی علی‌الخصوص معتبرترین آن‌ها که صحاح سته نامیده می‌شوند، موجب شد که شروح مختلفی بر این کتب نوشته شوند که می‌توان به فتح الباری فی شرح صحیح بخاری نوشته ابن حجر العسقلانی و عمدة القاری از بدرالدین العینی اشاره داشت. اهل‌سنت این کتاب را از صحیح‌ترین کتب احادیث می‌دانند.

محتوای صحیح بخاری:

صحیح بخاری در ۹۷ کتاب و ۳٬۴۵۰ باب تدوین شده و تعداد احادیث آن با احتساب احادیث مکرّر به گفتهٔ ابن صلاح ۷٬۲۷۵ حدیث و با حذف مکرّرات ۴٬۰۰۰ حدیث است.

نام کتاب: 

در اینکه نام کامل کتاب «الجامع المسند الصحیح المختصر من مسائل رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم» است، اختلافی بین علما وجود ندارد» و این نام همان است که خود بخاری آن را به آن نامیده است. این را تعدادی از علما از جمله ابن خیر الاشبیلی، ابن الصلاح، القاضی ایاض، النووی، ابن الملقین و دیگران گفته‌اند. بخاری گاه به‌اختصار از این کتاب یاد می‌کند و می‌گوید: «صحیح» یا «جامع صحیح» نامیده است و عده‌ای از علما از جمله ابن الاثیر، ابن نقات، الحکیم النسابوری، الصفدی، ذهبی، ابن مکلا، ابوالولید الباجی و دیگران. این کتاب در گذشته و حال نزد مردم و علما به «صحیح البخاری» معروف است و این مخفف به دلیل شهرت فراوان کتاب و گردآورنده آن به امام بخاری معروف و منسوب شد.

مسلم:

صحیح مسلم یکی از کتاب‌های صحیح شش‌گانهٔ حدیث نوشته مسلم نیشابوری (۲۰۶ - ۲۶۱ هجری) است. این کتاب شامل مجموعه احادیثی از پیامبر اسلام است که در آن گفته‌ها و کرده‌هایش ثبت گردیده است و از معتبرترین کتب احادیث نزد اهل‌سنت بعد از صحیح بخاری است. سنت محمد بعد از قرآن، دومین منبع تشریع در بین اهل‌تسنن است که احادیث نبوی نقش اصلی را در آن ایفا می‌کنند و ازاین‌جهت کتب حدیث نزد اهل‌سنت و جماعت بسیار حائز اهمیت هستند. صحیح مسلم دومین کتاب معتبر حدیث نزد اهل‌سنت است.

نویسنده و گردآورنده این کتاب مسلم بن حجاج نیشابوری است که وی نیز مانند باقی گردآورندگان کتب صحاح سته اهل‌سنت اهل ایران بوده است.

تعداد احادیث کتاب محمد فؤاد عبدالباقی از معاصران حدیث‌شناسی احادیثی که در نسخه‌ای که مورد عنایت قرار داده است برشمرد و گفت: تعداد احادیث اصلی در صحیح مسلم ۳۰۳۳ حدیث بوده است. اما شماره‌گذاری که محمد فؤاد عبدالباقی وارد کرده، برای احادیث مبدأ در باب بدون است. تعقیب و شواهد در مقدمه تعداد احادیث کتاب با مکرر و با سند و تتبع ۷۳۸۵ حدیث بدون ۱۰ حدیث مقدمه است.

جایگاه کتاب و اهتمام علما به آن صحیح مسلم در میان کتب حدیثی تألیف شده توسط اهل‌سنت و جماعت جایگاه زیادی دارد، پس از صحیح بخاری دومین کتاب صحیح طبقه‌بندی‌شده در حدیث پس از صحیح بخاری و سومین صحیح‌ترین کتاب پس قرآن شریف از آن به شمار می‌رود. ابن صلاح گفت: و دو کتاب آنها (بخاری و مسلم) پس از کتاب خدای متعال معتبرترین کتاب‌هاست. نووی گفت: امت بر صحت این دو کتاب (بخاری و مسلم) و وجوب عمل به احادیث آنها اتفاق‌نظر دارند و فرمود: «صحیح‌ترین تألیف در حدیث، یا اصلاً در علم، دو کتاب صحیح است» فرمود: علما رحمةالله‌علیه اجماع کردند که معتبرترین کتاب‌ها بعد از قرآن، دو صحیح، بخاری و مسلم است و امت آنها را پذیرفتند. مزیری می‌گوید: این یکی از دو صحیح است که پس از کتاب خدای متعال معتبرترین کتاب‌هاست. سخاوی گفت: صحیح بخاری و صحیح مسلم پس از کتاب خداوند متعال معتبرترین کتاب‌ها هستند. ابن تیمیه می‌گوید: آنچه مورد اتفاق علما است این است که بعد از قرآن کتابی صحیح‌تر از کتاب بخاری و مسلم نیست. ابن حجر عسقلانی می‌گوید: «و دو کتاب آنها (بخاری و مسلم) معتبرترین کتاب‌ها بعد از کتاب خدای متعال است صدیق حسن خان گفت : پیشینیان و جانشینان همگی متفق القول بودند که معتبرترین کتب بعد از کتاب خداوند متعال صحیح‌البخاری و سپس صحیح مسلم است. البانی می‌گوید : این دو صحیح پس از کتاب خدای متعال معتبرترین کتاب‌ها هستند، با اجماع دانشمندان مسلمان از اهل حدیث و دیگران. شیخ عبدالمحسن عباد می‌گوید: آنان (صحیح بخاری و مسلم) اتفاق‌نظر دارند که علما آنها را پذیرفته‌اند و آنها را معتبرترین کتاب‌ها بعد از کتاب خدا می‌دانند.

اینک یک سؤال بسیار مهم مطرح می‌شود که چرا احادیث توسط اعراب سگ سنی جمع‌آوری و مکتوب نشده است و این امر خطیر توسط دو پارسی مجوس و مجوس زاده انجام شده است. یعنی اعراب تصمیم گرفتند که قرآن را پس‌وپیش جمع‌آوری کنند؛ ولی در مورد احادیث این کار را نکردند. جواب سؤال خیلی ساده است قرآن اعتبار دارد؛ ولی احادیث فاقد اعتبار هستند. علت بر اینکه قرآن توسط حافظان قرآن حفظ می‌شد و در زمان جمع‌آوری قرآن حافظان قرآن نسبت به‌درستی آن سوگند خورده و شهادت دادند هرچند که در مورد ترتیب سوره‌ها اختلاف جدی وجود داشت. ولی بعد از فوت نبی، ابوبکر ساحر برای اولین‌بار اقدام به سوءاستفاده و جعل حدیث کرد، در نتیجه بعد از فوت ابوبکر احادیث در نزد اعراب ارزشی نداشت؛ چون مشکوک بودند که شاید عده‌ای آنها را جهت نیل به هدف خاصی به نفع خود جعل کرده‌اند. در تاریخ اسلام اولین جاعل حدیث ابوبکر ساحر شناسایی شده که دخترش عایشه را نیز مجبور و وادار به تأیید آنها می‌کرده است تا مورد قبول عامه اعراب قرار گیرد. محمد رسول‌الله برای خود زندگی خصوصی و عمومی داشته است. اگر در عام سخنی می‌فرموده‌اند مسلماً مورد تأیید گروهی قرار می‌گرفت؛ ولی خیلی از مسلمانان حضور نداشتند و آنها می‌توانستند اعتراض کنند که ما نشنیده‌ایم پس قبول هم نمی‌کنیم. یا مثلاً محمد در چهاردیواری با نزدیکان خود سخنی گفته است خوب دیگران ادعا می‌کردند این مطالب به زندگی خصوصی او مربوط بوده و به ما چه و اصلاً از کجا بدانیم این‌چنین سخنی گفته است. ولی قرآن این‌گونه نبود تمامی اعراب و مسلمان کلمه، کلمه آن را شنیده و خوانده بودند. یعنی در مورد قرآن اجماع وجود دارد؛ ولی در مورد احادیث هیچ اجماع و سندیتی وجود ندارد پس احادیث نامعتبر هستند و غیرقابل‌اطمینان. ساده بگوییم بعد از فوت رسول احادیث لوس شدند و دست آویزی بودند برای کسب قدرت و ثروت و ... خود اعراب به آنها زیاد اهمیتی نمی‌دادند؛ چون برایشان ثابت شده بود که اصل موضوع چیست. یعنی قران غیر قابل تحریف و تغییر شده است؛ ولی احادیث دست آویزی برای شیاطین هستند تا فتنه‌انگیزی کنند. تا چند قرن اعراب جرئت نداشتند قلم و کاغذ به دست بگیرند و تاریخ یا حدیث نگاری کنند؛ چون حجم عظیمی از قرآن‌های نوشته شده در زمان خود رسول به آتش کشیده شدند. خلفایی همچون ابوبکر و عمر و عثمان اجازه این کار را نمی‌دادند؛ ولی بعد از فوت آنها مسلمانان جسارت به کتاب نوشتن پیدا کردند. در دوران خلافت معاویه حرام‌زاده جعل حدیث به اوج خود رسید؛ چون خلفای قبلی آموزش آن را به او داده بودند و او کارآموز خوبی هم شده بود.

برای درک بهتر اصل موضوع می‌بایست به مشکل آریایی‌های ژرمن با کل دنیا اشاره کرد؟

در جنگ جهانی دوم ژرمن‌های آریایی مکتب نازیسم را به دنیا معرفی کردند. طبق این مکتب نژاد ژرمن برترین نژاد دنیا بوده و تمام ثروت و قدرت دنیا می‌بایست در اختیار آنها باشد. اما مکتب آنها شکست خورد و کشورشان دو قسمت شد. آریایی‌ها دوراه بیشتر نداشتند. یا جنگ و مبارزه داخلی و بیرون‌کردن اشغالگر و یا سرقت مکتب کمونیست شرق و سرمایه‌داری غرب و یادگیری و توسعه آن، یعنی کاسه داغ‌تر از آش شدن. راه اول منطقی نبود؛ چون نازی‌ها شکست‌خورده و محکوم‌به‌اعدام و جنایت جنگی می‌شدند و از طرفی به خود آنها ثابت شده بود که مکتب نازیسم چرند است؛ چون خودشان آن را برای کسب قدرت و ثروت جهانی ساخته‌وپرداخته بودند و نژاد آریایی صرفاً یک بهانه بی‌پایه‌واساس و بی‌ارزش بود. آنچه که ارزش و بها داشت ثروت و قدرت جهانی بود. آنها به این نتیجه رسیدند که مکتب کمونیست و سرمایه‌داری چون جهان‌شمول و مقبول است، پس قدرت و نفوذ بیشتری نسبت به نازیسم خصوصی دارد. ژرمن‌ها در فرصت بسیار کوتاهی مکتب کمونیست و سرمایه‌داری را از بر شده و شروع به توسعه و شاخ‌وبرگ دادن به آن کردند؛ یعنی پیازداغ آن را زیاد کردند. تا جایی که آلمان شرقی و غربی تبدیل به معضلی بسیار بزرگ برای روس‌ها و امریکایی‌ها شد. به‌جای شوروی، آلمان شرقی الگو و آرمان‌شهر کمونیست شده بود و آلمان‌ها کنترل کامل حزب کمونیست را به دست گرفته، مضافاً اینکه قصد مهاجرت به شوروی و نفوذ و عضویت در جذب کمونیست شوروی را نیز داشتند. به بیان ساده هیتلر نتوانست شوروی را اشغال کند؛ ولی کمونیست‌های ژرمن قصد تملک و تصاحب کاخ کرملین را داشتند و در صورت موفقیت، دنیای کمونیست را از آن خودکرده بودند. ولی روس‌ها باهوش بودند و با این مکر ژرمن‌ها مقابله می‌کردند. اما وضعیت در آلمان غربی به‌صورت دیگری بود؛ چون آنها تبدیل به یک قطب صنعتی بزرگ در جهان سرمایه‌داری غرب شده بودند. همین وضعیت در ژاپن هم روبه‌رشد بود. گویا آلمان‌ها و ژاپنی‌ها هم قبل از جنگ و هم بعد از جنگ متحد یکدیگر باقی‌مانده بودند و تنها هدفی که داشتند شکست امریکا و روسیه در عرصه قدرت و اقتصاد بین‌المللی بود. یعنی درست است که آنها در جنگ شکست‌خورده بودند؛ ولی این بار سعی داشتند در صنعت و اقتصاد پیروز میدان باشند و انتقام خود را بگیرند. این یک واقعیت است تنها چیزی که برای یک آریایی ژرمن و یا پارس ارزش و مفهوم ندارد، عقیده یا باور، ایدئولوژی، مکتب، دین و مذهب است. آریایی‌ها اینها را برای به‌دست‌آوردن قدرت و ثروت مثل لباس زیر عوض کرده و به‌دور می‌افکنند. تنها مکتبی که جهان‌شمول بوده و در جهان حاکم شده و از خود قدرت و نفوذی نشان می‌دهد، برای آنها جذاب و مورد قبول است؛ چون کوتاه‌ترین راه ممکن برای رسیدن به هدف اصلی و نهایی یعنی همان طاغوت است. ۱۴۰۰ سال پیش پارسیان آریایی مجوس همان مشکل آلمان‌های نازی را داشتند. اعراب به ایران حمله کرده و سرزمین آنها را اشغال کرده بودند. اگر با آنها درگیر و مبارزه می‌کردند به جرم محاربه و مفسدفی‌الارض بودن کشته می‌شدند. چون پارسیان مجوس با ژرمن‌ها، ژن مشترکی دارند در نتیجه می‌بایست طرز فکر و راهکار مشابهی هم داشته باشند. یعنی الهه‌پرستی، زرتشتی‌گری، آتش‌پرستی، بهائیت، هخامنش بودن، حلقه بازی، شاه‌پرستی، کوروش پرستی، مادینه پرستی، یهودی گری و ... را می‌بایست مثل لباس زیر (شورت کثیف) درآورده و به‌جای آن شورتی دوخته شده از سنت عربی به تن می‌کردند. البته بعد از ختنه‌شدن دردناک که گویا نه بخارا و نه مسلم هیچ‌کدام ختنه نشده بودند و نجس از دنیا رفته‌اند؛ یعنی همان تاکسیدو عربی اصحاب رسول را به تن می‌کردند. چرندترین و مزخرف‌ترین چیز در میان اعراب آن زمان، حدیث بود و معنی دقیق آن حقه‌بازی بود؛ چون تجربه آن را داشته و بلا و مصیبت آن را به چشم دیده و به جان لمس کرده بودند. اما مجوسیان پارس حدیث را چیز باارزشی یافتند؛ چون قرآن غیرقابل‌ویرایش بود؛ ولی حدیث کدباز یا اپن‌سورس بود. هرزمان مجادله بالا می‌گرفت، می‌گفتند اجداد شما بت و سنگ‌پرستی کردند؛ ولی اجداد ما ستاره‌پرست (صائبی و مجوس یا آتش‌پرست) بودند و چون به قیامت باور داشتند پس بخشیده خواهند شد و سر و گردنی از اجداد شما بالاتر بودند.

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ َفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿۱۷﴾ حج

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۶۲﴾ بقره

 

یعنی آنها مدعی بودند که هرچند اجداد پارس ما آتش و ستاره‌پرست بودند؛ ولی به خدا و روز قیامت ایمان داشته و صالح بودند؛ ولی اجداد شما مشرک و ناصالح بودند. در نتیجه آن لباس زیر و شورتی که آنها به تن داشتند خیلی بهتر از لباس زیر و شورت اجداد شما بوده است. بهترین راهکار ممکن برای بازپس‌گیری سرزمین مادری در فاز اول و تملک سرزمین حجاز در فاز دوم علم حدیث و ... بود. چون حدیث بازی امتحان خودش را پس داده بود. چون کلیه مکاتب آریایی پارسی آن زمان از اسلام شکست‌خورده بودند. چاره نهایی یادگیری و توسعه اسلام، یعنی کاسه داغ‌تر از آش شدن بود؛ چون برای خودشان ثابت شده بود که مکاتب پارسی چرند است؛ چون آنها آیین‌ها سنتی و بومی برای خودخواهی و خودپرستی پارسیان بود. آنها برای مقابله و رقابت با تمدن مصر و روم و ... در نهایت جهان‌گشایی پارسیان جعل و ساخته‌وپرداخته شده بود. با قاطعیت به این نتیجه رسیدند که اسلام یک مکتب جهان‌شمول است و قدرت و نفوذ خیلی بیشتری نسبت به مکاتب و مذاهب پارسی دارد. پارسیان در فرصت بسیار کوتاهی مکتب اسلام و سنت را از بر شده و شروع به توسعه و شاخ‌وبرگ دادن به آن کردند؛ یعنی پیازداغ آن را زیاد کردند. تا جایی که تبدیل به معضلی بسیار بزرگ برای اعراب شدند؛ چون آن مدینه فاضله اسلام در ایران در حال شکل‌گیری و گسترش بود. کتب انتشاریافته آنها تا خود مکه و مدینه هم رفته بود و آنها می‌توانستند مدارس دینی را در خاک حجاز بنا کنند؛ چون این کتب در مدارس دینی توسط طلاب عرب نیز خوانده و تدریس می‌شد. قصد تملک حجاز توسط آنها قطعی بود؛ یعنی اعراب چنین می‌پنداشتند که پارس را فتح کرده‌اند درحالی‌که در حال مال‌باختگی و افلاس سرزمین مادری خود حجاز بودند. درست است که پارسیان در مقابل اعراب شکست نظامی خوردند؛ ولی در نهایت موفق شدند که دین اسلام را به تملک خود در آورند در نتیجه نه‌تنها کنترل سرزمین مادری به دست خودشان افتاد؛ بلکه می‌توانستند سایر مستعمرات عربی حتی خود حجاز را به اختیار خود درآورند؛ چون انحصار آموزش کلاسیک و آکادمیک اسلام در انحصار آنها بود.

ولی اعراب بدجنس و ساحر بودند و خیلی سریع جنگ غرانیق را شروع کردند؛ چون پارسیان یک نقطه‌ضعف بزرگ داشتند و آن اینکه عده‌ای از آنها سعی می‌کردند که با آمیختن دین اسلام با باورهای کهن خود دینی جدید و بومی‌سازی شده برای خود بسازند؛ یعنی نسخه دوم زرتشی چیزی در مایه بهائیت قدیم. یعنی به‌وسیله اسلام به آیین باستان خود چهره‌ای جدید بخشیده و آن را مشروع کنند.

ایزد آذرخش. یکی از خدایان برجستهٔ هندوایرانی که در ادوار بسیار کهن به‌صورت خدایی توصیف می‌شده است که با اژدهای خشکسالی یا دیوان خشکی و تاریکی می‌جنگد و با سلاحش که آذرخش است و گُرز آتشین نامیده می‌شود، آب‌های زندانی و روشنی‌ها را آزاد می‌کند و باعث بارش باران می‌شود. به‌خاطر همین جنگیدن، خدای جنگجویان دانسته می‌شده است. در متن‌های اوستایی با لقب خود وِرِثرغنَه، در شمار خدایان و با نام خود، ایندره، در شمار دیوان ظاهر می‌گردد. رستم و بسیاری پهلوانان ایرانی دیگر مانند گرشاسب نمونه‌های زمینی ایندره هستند و از بسیاری جهات مانند او هستند. ایندره از پهلوی (ران) مادر زاده می‌شود، در نوزادی چرخ خورشید را به حرکت میاورد، یکباره می‌تواند سیصد گاومیش بخورد، گرزش را به ارث برده است و نوشیدنی سومه (هوم) را بسیار می‌نوشد، گاهی اندازهٔ سه دریا. رستم نیز از پهلوی مادر زاده می‌شود و در کودکی پهلوانی می‌کند، او هم گرزش را به ارث برده است و بسیار پُر اشتهاست و گاهی یک گورخر را کباب می‌کند و می‌خورد و همین‌طور در می‌خوارگی دلیر است. به این معنی که در دوران اساطیر مشترک هندی و ایرانی، در وداها یکی از ایزدان نیک مهم است؛ ولی بعدها با فاصله‌گرفتن اساطیر ایرانی و هندی، اسم ایندره در اوستا متعلق به یک دیو با شخصیتی متفاوت می‌شود.

روایت مورد پرسش در منابع متعددی از جمله بحارالانوار آمده است. مرحوم مجلسی می‌گوید: «رایت فی بعض مؤلفات اصحابنا روایة هذه صورتها...»؛ در برخی کتاب‌های تألیف‌شده توسط بعضی از اصحاب، روایتی به این صورت آمده است. بعد از دو روایت می‌گوید: «قال الحسین بن حمدان و حدّثنی من اثق الیه من المشایخ عن حکیمة بنتَ محمد بن علی الرضا ... تا می‌رسد به این بخش «فقُلت لسیّدی ابی‌محمد (علیه‌السلام) ما اری بها حملاً فتبسّم (علیه‌السلام) ثمّ قال: اِنّا معاشر الاوصیاء لسنا نحمل فی البُطون و انما نحمل فی الجنوبِ و لا نخرج من الارحامِ و انّما نخرجُ منَ الفخذ الایمنِ من امّهاتنا لاَنّنا نورالله الّذی لا تناله الدنسات؛ حسین فرزند حمدان گفت: و حدیث کرد مرا کسی که به او اطمینان دارم از اساتید و او از حکیمه دختر محمد بن علی‌رضا (یعنی امام جواد) ... پس گفت حکیمه که من به آقایم امام حسن عسکری (علیه‌السلام) عرض کردم که من آثار حمل و بارداری در نرگس خانم نمی‌بینم، حضرت فرمود: حمل ما گروه اوصیای پیامبر در شکم نیست؛ بلکه محل حمل ما در پهلو است و از رحم خارج نمی‌شویم؛ بلکه از ران راست مادران متولد می‌شویم؛ زیرا ما نور خدا هستیم، آن نوری که به آن چرک و آلودگی دست‌رسی ندارد.

https://wikiporsesh.ir/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86

با کمال تأسف اعراب موفق شدند که دین اسلام پارسیان را تبدیل به آش شله‌قلمکار کنند؛ چون تخریب‌ها، صدمات و خراب‌کاری‌های اولیه، قبل از حمله به ایران توسط خودشان انجام شده بود. یعنی اسلامی که اعراب وارد ایران کردند اورجینال نبود؛ بلکه توسط خود اعراب به دینی همچون یهودیت و نصرانیت تبدیل شده بود. در نتیجه در میان خود اعراب و پارسیان بادوام و پایدار نشد. این یک واقعیت است که امروزه اسلام، هرچند که در کل کیهان استوار و پایدار است؛ ولی در میان جوامع بشری، مکتبی شکست‌خورده و متروکه و مهجور شده است.

وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا ﴿۳۰﴾ فرقان

مردان فارسی:

این حدیث که منسوب به محمد بن عبدالله (پیامبر اسلام) بوده به شرح زیر است:     

لو کان العلم معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس

«جعفر عن أبیه أن رسول الله ص قال لو کان العلم منوطا بالثریا لتناولته رجال من فارس». «اگر علم در ستاره ثریا بسته باشد و در آسمان‌ها آرام گیرد، مردانی از فارس بدان دست می‌یابند.» شأن صدور حدیث از دیدگاه مترجم نهج الفصاحه    [...از جمله حدیث‌ها که سیاق درست دارد و یک کلمه آن را تحریف نکرده‌اند آن حدیث است که به تأیید هوش و ایمان پارسی‌نژادان آورده‌اند که اگر ایمان (یا علم) به ثریّا بودی مردمی از اهل پارس بدان رسیدندی و این از تحریفات شعوبیان است که در قدح عرب و مدح غیر عرب کوششی داشتند. اصل حدیث که بخاری و مسلم و ترمدی در باب تفسیر آورده‌اند چنین است که راوی گوید: «ما نزد پیمبر بودیم که سوره جمعه بیامد، آیه اول را که وصف بعثت وی در میان امیان است بخواند و به آیه دوم رسید که وصف به هدایت نه پیوستگان است، یکی گفت آنها که بما نپیوسته‌اند کیانند و پیمبر در جواب او سکوت کرد، آنگاه دست بر سلمان فارسی که در میان حاضران بود نهاد و گفت اگر ایمان به ثریّا بودی مردمی مانند این بدان رسیدندی.» متن حدیث این است و گوئی شعوبیان که غالباً غیرعرب بوده و سلیقه کافی برای جعل حدیث تمام نداشته‌اند «مردمی مانند این» را تحریف کرده بجای آن «مردانی از پارس» نهاده‌اند و هم در روایت دیگر برای مزید تفضیل «ایمان» را به «علم» بدل کرده‌اند که به نظر ایشان در عرصه مفاخره با عرب اعتبار علم از «ایمان» بیشتر بوده است، اما روح حدیث از این هر دو تحریف بیزار است...].از دیدگاه تفسیر نمونه «هنگامی که آیه ۵۴ سوره مائده نازل گردید و عده‌ای از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) دربارهٔ این آیه سؤال کردند دست خود را بر شانه سلمان زد و فرمود: این و یاران او و هموطنان او هستند؛ و به این ترتیب از اسلام آوردن ایرانیان و کوشش‌ها و تلاش‌های پرثمر آنان برای پیشرفت اسلام در زمینه‌های مختلف، پیشگویی کرد. سپس فرمود: لو کان الدین معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس: اگر دین به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمان‌ها قرار گیرد، مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت». از دیدگاه تفسیر مجمع البیان     «هنگامی که آیه ۵۴ سوره مائده نازل گردید پیامبر در پاسخ از پرسشی در مورد تفسیر این آیه شریفه، دست خویش را بر شانه «سلمان» زد و فرمود: منظور، این مرد و هموطنان اوست: و روی انّ النّبی صلی الله علیه وآله سئل عن هذه الآیة فضرب بیده علی عاتق سلمان فقال: هذا و ذوه، ثمّ قال صلی الله علیه وآله: لو کان الدّین بالثّریّا تناوله رجال من ابناء فارس...». آنگاه افزود: اگر دین و آیین خدا در آسمان‌ها و به ستاره «ثریا» نیز بسته شده باشد مردانی از فارس حق جویانه آن را خواهند یافت و پس از نایل آمدن به آن به مقرراتش عمل خواهند کرد».

روایت ابن خلدون  دانشمند عرب ابن خلدون روند تاریخ را مصداق گفتار پیغمبر می‌داند. «از شگفتی‌های که واقعیت دارد این است که بیشتر دانشوران ملت اسلام، خواه در علم شرعی و چه در دانش‌های عقلی بجز در مواردی نادر غیرعرب‌اند و اگر کسانی از آنان یافت شوند از حیث نژاد عرب‌اند از لحاظ زبان و مهد تربیت و مشایخ استادان عجمی هستند. چنان‌که صاحب صناعت نحو، سیبوبیه، و پس از او فارسی و دنبال آنان زجاج بود و همهٔ آنها از لحاظ نژاد ایرانی به شمار می‌رفتند. آنان زبان را در مهد تربیت آمیزش با عرب آموختند و آن را به‌صورت قوانین و فنی در آوردند که آیندگان از آن بهره‌مند شوند؛ و همهٔ عالمان اصول فقه چنان‌که می‌دانی و هم کلیه علمای علم کلام همچنین بیشتر مفسران ایرانی (پارسی) بودند و بجز پارسیان (ایرانیان) کسی به حفظ تدوین علم قیام نکرد و ازاین‌رو مصداق گفتار پیامبر (ص) پدید آمد که فرمود: «اگر دانش به گردن آسمان در آویزد قومی از مردم فارس بدان نایل می‌آیند و آن را به دست می‌آورند». اما علوم عقلی نیز در اسلام پدید نیامد مگر پس از عصری که دانشمندان و مؤلفان آن‌ها متمایز شدند و کلیه این دانش‌ها به منزله صناعتی مستقر گردید و بالنتیجه به پارسیان اختصاص یافت و تازیان آن‌ها را فروگذاشتند و از ممارست در آن‌ها منصرف شدند. مانند همه صنایع در این دانش‌ها همچنان در شهر متداول بود تا روزگاری که تمدن و عمران در فارس و بلاد آن کشور مانند عراق و خراسان و ماوراءالنهر مستقر بود.»

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C

واضح و روشن است که پارسیان آن زمان با اعراب اشغالگر، رسماً و به طور علنی اعلام یک نوع جنگ مکتبی و عقیدتی نموده اند. اعراب هم تسلیم نشده و بیکار نه نشسته‌اند، گروهی از راهبان و فلاسفه یهود، نصارا و سنی و ... را استخدام و وارد اتاق فکر خودکرده‌اند. اما هدف چیست؟ هدف اول بازپس‌گیری اسلام از پارسیان مجوس و هدف دوم به انحراف کشیدن اسلام پارسی و خیلی هم موفق بوده‌اند. اسلام از پارسیان باز پس گرفته شد و اسلام پارسیان تخریب و منحرف شد. آن هم با صرف هزینه و زمان بسیار زیاد که تا به امروز هم ادامه دارد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ﴿۱﴾

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ ﴿۲﴾

وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۳﴾

... جمعه

و "دیگرانی از ایشان" به معنی دیگرانی از نژاد، رنگ، قوم و قبیله خودشان، منظور سایر اعراب ساکن حجاز است که فعلاً مسلمان نشده‌اند؛ ولی بعد از فتح مکه مسلمان خواهند شد. یعنی چشم پارسیان امثال مسلم و بخاری آلبالوگیلاس چیده است. آنها از این آیات به‌خاطر جعل حدیث به نفع خود استفاده کرده‌اند. چون پارسیان هرگز به اعراب ملحق نشده‌اند؛ بلکه تا به امروز مثل سگ و گربه بوده و سایه یکدیگر را با تیر زده‌اند. از ۱۴۰۰ سال پیش تا به امروز، هیچ اتحاد و یکپارچگی مابین این دو نژاد نبوده است. آنچه بوده رقابت، جنگ، دعوا، جروبحث و مجادله بوده است تا به امروز. اصلاً الحاق دو قوم عرب و پارس به یکدیگر غیرممکن و محال است.

در تمامی کتب احادیث جعل شده توسط اعراب زنازاده و پارسی مجوس حرام‌زاده محمد رسول‌الله، علی و اولاد صالحش همچون کاهنان رمال، پیشگو، آینده بین، مغان، ساحر و جادوگر و غیب‌گو به تصویر کشیده شده‌اند. چون هر اتفاقی را در گذشته و حال به آنها مربوط می‌کردند و هر خری هر کاری و هر غلطی که می‌خواست بکند، مجوز آن را با جعل یک حدیث از رسول و ... می‌گرفت.

هنگامی که آیاتی از قرآن در نکوهش قوم عرب، به جهت عدم ثبات و پایداری در ایمان، و تهدید به جایگزینی قوم دیگر به‌جای آنها، برای پذیرش ایمان نازل شده، مانند این آیهٔ: «اگر شما از پذیرش این دین روی بگردانید، خداوند قوم دیگری را به‌جای شما می‌آورد که مثل شما نیستند». همچنین آیه‌ «ای کسانی که ایمان آورده‌‏اید! هر کس از شما از آیین خود بازگردد خداوند در آینده جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران نیرومند و شکست‌ناپذیرند، مردانی که در راه خدا جهاد می‌‏کنند و هرگز از سرزنش‌کنندگان هراسی به خود راه نمی‌‌‏دهند». اصحاب از پیامبر اکرم (ص) پرسیدند: این گروهى که خداوند در این آیات به آنها اشاره کرده چه کسانی هستند؟! در این هنگام که سلمان در کنار پیامبر(ص) بود، پیامبر(ص) دست بر پاى - و طبق روایتى بر شانه‌ی سلمان زد و فرمود: «منظور این مرد و قوم او است، سوگند به آن‌کس که جانم به دست او است، اگر ایمان در ثریا باشد گروهى از مردان فارس آن‌را به دست می‌‏آورند».

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿۵۴﴾ مائده

هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَمَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ ﴿۳۸﴾ محمد

اما پارسیان مجوس بازهم دچار اشتباه بزرگی شده و چشمشان آلبالوگیلاس چید و زمانه و دوران به خودشان ثابت کرد که اقوامی همانند اعراب و اسرائیل زنازاده و به دنبال کسب قدرت و ثروت و حکومت یعنی خود طاغوت هستند و اصلاً در راه خدا جهاد و کوشش و انفاق ننموده‌اند بلکه ۱۴۰۰ سال مثل سگ و گربه بر سر هم کوبیده و با خودشان و اعراب درگیر بوده‌اند و نه‌تنها موفق به تصرف یک مترمربع خاک زمین نشده‌اند؛ بلکه همواره سرزمینشان از هر طرف جدا شده و کوچک‌تر هم شده است. چون همانند سیمرغ قومی لاشه خوار هستند و به دنبال مفت‌خوری، تن پروی، سیاست و دغل‌بازی، چاپلوسی، دزدی و اختلاس، فساد و فحشا و LGBT. درحالی‌که در حین ارتکاب جعل حدیث، نوشتن کتاب تفسیر، شیطنت و مکر و حیله با خودشان و الله و اعراب بودند، حمله مغول آنها را غافل‌گیر کرد. پارسیان توسط اقوام مغول نقره‌داغ شدند و اعراب و اسرائیل مثل گفتار فراری داده شدند و قال، قال و قالت، قالت آنها هم هیچ فایده‌ای نداشت؛ چون در مقابل اقوام مغول چیزی شبیه غاز شده بودند (قال رسول‌الله، قالت عایشة). مغول‌ها علق و اقرا خوب بلد بودند؛ ولی از قال قالت چیزی نمی‌فهمیدند. تنها آن زمان بود که اعراب و پارسیان منظور خداوند از آن قوم برگزیده مجاهد را درک و فهم کردند و خیلی خوب دانستند که مغول‌ها تبدیل به قوم جایگزین اعراب شده‌اند و پارسیان اصلاً در این میان مطرح نیستند و فقط خودشان را به نفهمی زده‌اند همچون کبکی که سر خودش را زیر برف چال کرده است تا دنیا را نبیند و سر داغش خنک شود. چون زمین را زیر سم اسب شخم می‌زدند و گردوخاکی که به پا کردند تا قسطنطنیه هم رفت؛ یعنی جایی که پارسیان و اعراب در خواب هم نمی‌توانستند تصورش را بکنند، چون ورود گردشگری برای آنها ممنوع بود چه برسد به تصرف و تملک. این یک واقعیت است که اعراب و اسرائیل و پارسیان طاغوتی و طاغوت پرست و متخصص قال قالت و جعل احادیث و تفاسیر مبطله و اولاد ابلیس هستند؛ ولی ترکان مغول عاشق جهاد در راه خدا و آخرین قوم برگزیده الله و پیروز میدان هستند. این نژادها با یکدیگر تفاوت اساسی از عرش تا فرش دارند. سگ چوپان کجا سگ ولگرد کجا. زمان به عقب بر نمی‌گردد؛ ولی تاریخ تکرار می‌شود چون گذشته درس عبرتی است برای انسان‌های عاقل و فهمیده. اعراب و اسرائیل و پارس تا روز قیامت مثل سگ و گربه تو سر هم خواهند کوبید تا مسیح ظهور کند که قال، قال کردن او شنیدنی است و جفتک‌پرانی و طغیان اعراب و اسرائیل و پارس دیدنی است و آنچه لذت‌بخش است باز شدن راه یأجوج‌ومأجوج و تاخت‌وتاز آنها به‌طرف توله‌های آدم است.

در گذشته بهترین لباس و پوشش برای مخفی‌کردن حرام‌زادگان ابلیس، سلطنت، وزارت، ولایت، خلافت و روحانیت بود؛ اما امروزه یونیفرم و جامع طبابت، وکالت، معلمی، استاد دانشگاهی، هیئت‌علمی، قضاوت، سیاست، مهندسی، نیروی نظامی، انتظامی و اطلاعاتی، تجارت و سرمایه‌داری و ... به جمع نامیمون آنها افزوده شده است و اکثر اینها زنازادگان ابلیس محسوب می‌شوند.

حالا ابلیس و طایفه جن، اعراب و اسرائیل و مغول‌ها خوب بودند یا بد، حق بودند یا باطل، احادیث درست هستند و یا اینکه جعلی و غلط، باید به یاد داشت که خیلی‌خیلی بدتر از آنها در انتظار قوم پارس است.

وَحَرَامٌ عَلَى قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ ﴿۹۵﴾

حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ ﴿۹۶﴾

وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمِينَ ﴿۹۷﴾

إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ ﴿۹۸﴾

لَوْ كَانَ هَؤُلَاءِ آلِهَةً مَا وَرَدُوهَا وَكُلٌّ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿۹۹﴾

لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَهُمْ فِيهَا لَا يَسْمَعُونَ ﴿۱۰۰﴾ انبیا

از دست اینها نمی‌توان جان سالم به در برد؛ چون اموات و مردگان شما هم راه فراری نخواهند داشت. اعراب و اسرائیل و پارسیان، در کل اولاد آدم به‌جای بندگی و پرستش الله، خودشان و طاغوت را به پرستش گرفته‌اند. در نتیجه همیشه و هرزمان زیر سم اسب مغول و مگاگ هستند.

قوم بنی‌اسرائیل در اسارت فرعون و اعراب در اسارت جهل و بت‌پرستی بودند. خداوند انبیا و کتب آسمانی و حمایت خود را بر آنها نازل کرد؛ ولی نه‌تنها آدم نشدند؛ بلکه به هیچ جایی نرسیدند جز طاغوت پرستی. اقوام مغول تحت ظلم و تعدی ختایی‌های درازگوش و تاتارها بودند و ظلم و جنایت بسیار زیادی در حق آنها مرتکب می‌شدند. خداوند یک هزارم آن حمایت را متوجه اقوام مغول کرد و در فاصله کوتاهی ختایی‌ها و تاتارها را شکست داده و دنیا را به تصرف و تملک اسلام و قرآن در آوردند. ولی اعراب و اسرائیل و پارس جادوگر و ساحر هستند و اسلام آنها را به گند کشیدند.

 

روز قیامت الله این مسائل را به آنها توضیح خواهد داد که نه‌تنها خودتان آدم نشدید؛ بلکه جلوی هدایت و رستگاری دیگران را هم گرفتید. از محمد پرسیدند این ابلیس چیست یا کیست؟ گفت ابلیس عموی من ابوجهل است نه خودش چیزی می‌فهمد نه اجازه می‌دهد که دیگران بفهمند. ابلیس همان نژاد عرب و اسرائیل و پارس است.

 

سوره عاديات ، مكی 11 آيه

 

به نام خداوندِ رحم كنندهِ ( بخشنده ، گذشت كننده )  مهربان ( با شفقت ، با عاطفه )

  1. سوگند دوندگان (  تندروها ، سريع و سيرها ، تيز پاها ، تاخت و تاز كنندگان ، اسبهای كورس و مسابقه ) را ، بانگ زدنی ( صدا ، فرياد ، آواز زدنی ، هلهله ای ، شيهه ای ، نفس نفس زدنی )

  2. پس آتش زنه ها ( سنگهای چخماق ، جرقه زنه ها ، مولد جرقه برای روشن كردن آتش ) زبانه كشيدنی ( جرقه زدنی ، برق زدنی )

  3. پس سير كنندگان ( سفيران ، جنگجويان سوار بر اسبان تيزرو )  صبحگاهی را

  4. پس اثر كنند ( به پا كنند ) به آن ، گرد و خاكی ( فرياد و غوغايی ، هنگامه ای ، آشوبی ، خاك و خاشاكی ) را

  5. پس جمع كنند ( ميانه كنند ، در ميان كنند ، محيط كنند ، در ميان گيرند ) به آن جمعی ( گروهی ، جمعيتی ) را

  6. بدرستی انسان برای سرورش ، حتما كافری ( ناسپاسی ، نمك نشناسی ، نافرمانی ) [است]

  7. و بدرستی او [خداوند] برای آن [انسان] ، حتما شاهدی ( ناظری ، بيننده ای ) [است]

  8. و بدرستی او [انسان] برای دوستی  ( علاقمندی ، عشق و علاقه ) [به] خير ( منفعت و سود ، مال ) ، حتما سخت گيری ( به شدت علاقمندی ، پا فشاری كننده ای ، حريصی ، سر سختی ) [است]

  9. آيا پس نميداند ( آگاه و دانا و با خبر نيست ) ، زمانی را كه برانگيخته ( بيرون آورده ، زنده ) شود هر آنچه كه در قبرهاست 

  10. و آشكار شود ( به دست آيد ، حاصل شود ، فراهم شود ) هر آنچه كه در سينه ها ( پيش روها ) [است]

  11. بدرستی سرور ايشان ، به ايشان [در] چنين روزگاری حتما آگاه ( با خبر ، واقف ) [است]

 

تا به امروز پیروان مذاهب ابراهیمی و در کل فرزندان آدم هرچه در توان داشتند انجام دادند و فقط یک چیز را به خدایشان ثابت کردند و آن ناسپاسی و بی‌ایمانی نسبت به الله و شیفتگی به قدرت و ثروت دنیاست و همگی در نهایت شکست‌خورده میدان نبرد هستند و این بار نوبت ملائکه و صالحان است که خودشان را به پروردگارشان ثابت کنند و چه گردوخاکی به پا کنند روی این کره خاکی.

این یک واقعیت است که خلقت خدا تا روز قیامت یک جنگ و نبرد گسترده و فراگیر است. الله، ملائکه، انبیا و صالحان یک طرف و ابلیس، شیاطین، کفار، مشرکین، منافقین، طاغوتیان طاغوت پرست، قدرت و ثروت طلب‌ها، جاعلان حدیث، تحریف‌کنندگان کتب آسمانی، فلاسفه بی‌سواد، انترهای درختی، دین و مذهب و مکتب و ایدئولوژی سازان، ملی‌گرایان ناسیونالیسم، یهود، نصارا، سنی، شیعه و ... در طرف دیگر هستند. منتها اینها قدرت قدری جهت رویارویی با الله نیستند و خودشان برای سرکوبی و نابودی خودشان کافی هستند. مثل سگ و گربه به جان هم انداخته می‌شوند تا یکدیگر را به درک واصل کنند. دست ملائکه هم به خون کثیف آنها آلوده نمی‌شود؛ یعنی خودشان ترتیب یکدیگر را می‌دهند. الله، ملائکه، انبیا و صالحان نیز تماشاگر این کمدی درام زمینی هستند؛ اما زمانش که فرارسید با تمام قدرت سرشان خراب و کار را یکسره و تمام می‌کنند؛ چون خلقت به پایان خودش می‌رسد.

تنها ژنوم انسانی که توان مقابله، مبارزه و شکست دو ژن پست عربی و اسرائیلی، همچنین ژن پست و فرومایه آریایی پارس یعنی پاچه‌خوار دو ژن قبلی اعراب و اسرائیل را دارد، ژن مغولی است؛ چون تاریخ و گذشته آن را ثابت کرده است. علت آن اینکه ژنوم مغولی ضد ژن عربی، اسرائیلی و پارس یا آریایی آن هم به‌صورت سفارشی خلق شده است تا آنها را منقرض و نابود کند.

علت آن هم کاملاً واضح و روشن است؛ چون ژن پست و فرومایه عربی، اسرائیلی و پارسی مجوس توان، قدرت، فهم و شعور درک کتب آسمانی را ندارد. کلام خدا را تحریف و تبدیل به چرندوپرند کرده و انبیا را دستگیر، شکنجه و مقتول می‌کنند. اگر نتوانستند، آن را ترجمه و تفسیر غلط می‌کنند و هزاران حدیث ساختگی و جعلی به انبیا منسوب می‌کنند و صالحان را دستگیر، شکنجه و مقتول می‌کنند. اما تیمورلنگ یک‌بار روی اسب قرآن را خواند و آن را از آخر به اول می‌خواند؛ یعنی ابتدا سوره‌های مکی و سپس مدنی. چون متوجه خراب‌کاری اعراب شده بود و از احادیث و تفاسیر به‌عنوان دستمال توالت استفاده می‌کرد یا برای گرم‌شدن آتش می‌زد.

 

وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ ﴿۶۱﴾ زخرف

انصاریان:  و عیسی [با ولادتی که ویژه او بود، و با معجزاتی چون شفادادن کور مادرزاد، علاج بیماری برص، زنده کردن مردگان و دمیدن روح در مجسمه گلی] سبب یقین به قیامت است، پس هرگز در وقوع آن تردید مکنید، و از من پیروی نمایید که این است راه راست. (یعنی پرواز عیسی کلاً کنسل شده است. معجزاتی که قبلاً داشته علت بر توانایی الله در زنده کردن مردگان است نه ایمان به صحت نبوت خود مسیح. به نبوت و ظهور عیسی می‌توانید شک و تردید کنید؛ ولی به قیامت تردید نداشته باشید. انکار و تکذیب عیسی در آینده بلامانع است. چون خدا نگفته که مسیح می‌آید؛ بلکه صرفاً گفته است که قیامت فرامی‌رسد)


خرمشاهی:  و همانا او [عیسی یا قرآن‏] نشانه قیامت است، پس هرگز در آن شک نداشته باشید، و از من پیروی کنید، این راهی راست است (یعنی ختم قرآن نشانه قیامت بود؛ ولی بعداً الله منصرف و قیامت کنسل شده است)


فولادوند:  و همانا آن نشانه‌ای برای [فهم] رستاخیز است پس زنهار در آن تردید مکن و از من پیروی کنید این است راه راست (یعنی انه همان ذالک و او همان آن است. مخاطب هم شخص پیامبر بوده؛ یعنی تردید مکن، تَمْتَرُنَّ همان تَمْتَرُ است. شما مخاطب نیستید؛ بلکه خود، خود محمد مخاطب این آیه است به شما مربوط نیست فضولی و کنجکاوی نکنید)


قمشه‌ای:  و (نزول) عیسی علم و نشانه ساعت قیامت است (و مبشر حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خواهد بود)، زنهار در آن ساعت شک و ریب روا مدارید و (امر) مرا پیروی کنید که راه راست همین است. (یعنی تولد مسیح در ۲۰۲۳ سال پیش نشانه قیامت و نوید و مژده نبوت محمد بوده است. قیامت ۲۰۲۳ سال پیش کنسل شده؛ چون الله فراموش کرد و از یاد برد. نشانه قیامت زاییده شد؛ ولی قیامت به وقوع نه پیوست و خداوند تصمیم گرفت خلقت تداوم یابد و محمد مبعوث شود؛ یعنی در ساعتی که محمد اعلام بعثت می‌کند شک و تردید روا مدارید او راست می‌گوید که رسول‌الله است)


مکارم شیرازی:  و او سبب آگاهی بر روز قیامت است (نزول عیسی گواه نزدیکی رستاخیز است) هرگز در آن تردید نکنید و از من پیروی کنید که این راه مستقیم است. (2023 سال از تولد عیسی گذشته؛ ولی خبری از قیامت نیست یقین بدانید که کنسل یا فراموش شده است. این نزدیکی بیش از ۲۰۰۰ سال طول کشید)

ابراهیمی: و بی‌گمان، او (عیسی) به‌طورقطع، نشانه‌ای از قیامت است، پس هرگز در آن (قیامت) تردید نکنید و از من پیروی کنید که این راهی، راست است. (عیسی نشانه‌ای از فهم کمیت و کیفیت قیامت است و نه نشانه وقوع خود قیامت، عیسی کارشناس ایزو استاندارد ملی اروپا است)

آیت‌اللهی: و به‌درستی که سرگذشت عیسی قیامت را معلوم می‌کند (چون خود بدون پدر بوده و مردگان را زنده می‌ساخته) پس زنهار که در کار قیامت شک نکنی، و مرا پیروی کن که این است راه راست (بی‌پدرومادر قوم پارس است و پدر مسیح پدر مریم یا پدربزرگش عمران بود؛ چون ژنوم پدری به او منتقل شده است. مخاطب الله در این آیه همگان هستند نه صرفاً محمد)

ترجمان فرقان (اثر آیت‌الله محمدصادقی تهرانی): و همانا آن (فرودآمدن ملائکه) به‌راستی علمی است برای ساعت (آخرین) پس زنهار در آن تردید نکنید و مرا پیروی کنید؛ این راهی است راستا! (عرعر یک الاغ در حال جفتک‌پرانی)

المیزان: و به‌درستی که سرگذشت عیسی نسبت به قیامت علم آور است، پس زنهار که در امر قیامت شک نکنی، و مرا پیروی کن که این است صراط مستقیم (این یابو هم بالانس دارد باید به بالانس گیری و میزان‌فرمان مراجعه کند. معاینه فنی منقضی شده است)

تفسیر عاملی: پس پیدایش عیسی یا نزول قرآن راه علم شما به رستاخیز است و در آن دودل نباشید [چه آنکه آن را آفرید تواند شما را به محشر آورد] و پیرو دین من باشید که راه راست همین است و بس (پیدایش در کتب عهد قدیم است، فضولی ممنوع همین و بس بحث را تمام کنید)

تفسیر نور: و همانا عیسی (چون مرده زنده می‌کرد) مایه علم و آگاهی به قیامت است پس در قیامت شک نکنید و از من پیروی کنید که این راه مستقیم است (چراغ‌قوه باطری تمام کرده است باطری شارژی استفاده کرده و جای لامپ را با ال‌ای‌دی کم‌مصرف عوض کنید)

حلبی: و بی‌گمان [بعثت] او نشانه‌ای است رستاخیز را، در [آن] شک مکنید، و مرا پیروی کنید که این راه راست است (حلبی روغن‌نباتی)

رسولی محلاتی: و به‌راستی که (نزول) عیسی (از آسمان، یا تولد او بدون پدر) نشانۀ علم به (وقوع) رستاخیز است پس هرگز در آن تردید مکنید، و از من پیروی کنید که راه راست همین است (این هم یک بی‌پدرومادر دیگر)

صادق نوبری: در حقیقت این قرآن برای علم رساندن به وقوع قیامت واسطۀ بزرگ می‌باشد در وقوع قیامت تردید نکرده به من تابع شوید و از حق و صدق بدون قرآن حق بودن قیامت را درک کنید این قرآن شریف راه مستقیم است به آن تابع شده هدایت یابید (این دیگر نوبرش را آورده شیشه یا کاپتاگون ترکانده و پرحرفی می‌کند، به من تابع شوید منظور خود ایشان است نه الله یا قرآن)

صفوی: و به‌راستی عیسی پسر مریم از آن روی که بدون پدر آفریده شد و مردگان را زنده می‌کرد، نشانه‌ای برای امکان تحقق رستاخیز است؛ پس در آن تردید مکنید و مرا پیروی کنید که راه راست این است (این بی‌پدرومادر هم طرف‌دار نظریه احتمالات است و قیامت امکان تحقق دارد و قطعی هم نیست)

فیض الاسلام: و محقّقا او (عيسى) هر آينه علامت و نشانه اى است براى (نزديك بودن) قيامت و روز رستاخيز، پس (اى مردم) در (آمدن) آن قيامت بايد شكّ نداشته و دو دل نباشيد، و (پيغمبر و فرستادۀ) مرا پيروى كنيد، اين (پيروى كردن از پيغمبر و فرستادۀ من) راه راست است (كه سالك و روندۀ در آن هيچگاه گمراه نمى شود) (علائم راهنمایی رانندگی را مراعات کنید به‌ازای 100 کیلومتر سرعت 20 متر فاصله نگهدارید)

کاشانی: و به درستى كه نزول عيسى از آسمان و مروى آن است كه به درستى كه علىّ بن ابى طالب لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ : از علامات نزديكى آمدن قيامت است فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا : پس شكّ مياوريد به آن علامت،و يا به آمدن قيامت وَ اِتَّبِعُونِ : و پيرو من شويد هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِيمٌ : اين راه راست است كه به معرفت به آن،به خدا مى توان رسيد (دچار روده‌درازی و سفاهت شده در تیمارستان بستری شود، MRI لازم است احتمال ترومای مغزی دارد)

کرمی: و به يقين [آفرينش مسيح و زنده شدگان مردگان به دست] او [به خواست خدا، مايه ى] دانشى است براى [شناخت] رستاخيز پس هرگز در [فرارسيدن] آن ترديد نكنيد و از من پيروى نماييد، كه اين راهى است راست [و سعادت آفرين] (کارشناس خلقت شده است و آموزش دین به خود الله می دهد)

مجتبوی: و هرآينه او(عيسى) نشانه اى است براى دانستن قيامت زيرا بدون پدر به دنيا آمد و نيز مردگان را زنده مى كرد و اين دليلى است بر امكان زنده شدن مردگان در قيامت پس در آن روز رستاخيز شك نكنيد و مرا پيروى كنيد؛ اين است راه راست (این قوم پارس چقدر بی‌پدرومادر دارد)

مرکز فرهنگ و معارف: و قطعا عيسى [ازاين جهت كه مرده را زنده مى كرد] وسيلۀ علم به قيامت است، پس هرگز در قيامت شكّ نكنيد و از من پيروى كنيد، كه اين راهى است راست (حالا هزارتا فارس آریایی عقلشان را روی هم گذاشتند شد این)

ملکی: عیسی، با تولد ویژه‌اش و زنده‌کردن مردگان، نشانه‌ای بر امکان قیامت است. پس مبادا در قیامت شک کنید. دنبال من بیایید که راه درست همین است. (خدا برای برپایی قیامت تاس می‌افکند ۶ آمد شروع می‌شود)

یزدی: و بى گمان آفرينش عيسى دليلى آگاهى بخش بر امكان قيامت است بنابراين در آن شكّ نكنيد و مرا پيروى كنيد كه اين راهى راست است (کارشناس دوم آفرینش و قیامت)

و ده‌ها و صدها ترجمه شیطانی دیگر که زاییده ذهن بیمار پارس است.

وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا ﴿۶۴﴾ اسرا

انصاریان: از آنان هر که را توانستی با آوازت [به‌سوی باطل] برانگیز، و [برای راندنشان به‌سوی طغیان و گناه] با سواره‌ها و پیاده‌هایت بر آنان بانگ زن، و با آنان [از راه سوق‌دادنشان به حرام] در اموال و [از طریق وسوسه‌کردنشان به زنا] در اولاد شریک شو، و به آنان وعده [دروغ] بده [که از قیامت، حسابرسی، بهشت و دوزخ خبری نیست] و شیطان آنان را جز از روی باطل و دروغ وعده نمی‌دهد.

یعنی ابلیس فقط در اموال حرام آن هم با زنازادگان شریک شده است و شراکت او در اموال و اولاد با جناب انصاریان ممنوع شده است و حقیقت ندارد. شراکت ابلیس در اموال و اولاد با ایشان حرام و غیرممکن شده است؛ چون ایشان حلال‌زاده و تمام اموالشان از راه درست و حلال کسب شده است. به باور ما پژوهشکده رویان اصفهان باید از ژنوم ایشان جهت اصلاح ژنتیکی قوم پارس استفاده و نسل ایشان را جایگزین کند. ایشان در خلقت خدا یک استثنای منحصربه‌فرد هستند و از نوح هم پیشی گرفتند. چون اموال نوح حرام و اولاد ناصالح داشت و شاید ثمره زنا هم بوده است.

می‌دانید مشکل کجاست؟ این دیوس ها خودشان به زنده شدن و روز قیامت و شکنجه در جهنم باور و اعتقادی ندارند که اگر داشتند این غلط‌ها و ترجمه‌های نادرست را ارائه نمی‌کردند. قیامت در باور آنها مسخره و ناممکن است. رؤیاهای نا صادقانه و شبانه محمد است. محمد هم کلاهبردار و شیادی همانند آنها بود برای فریب و الاغ سواری. ولی سورپرایز می‌شوند؛ یعنی از آنچه که می‌ترسند بر سرشان خواهد آمد؛ یعنی عیسی ابن مریم را رودررو و مقابل خود می‌بینند. یوسف گم گشته کنعان چه شد؟ آب برد! در خواب و رؤیا بود! چون حقیقت و واقعیت نداشت!

 

نابغه جهان تشیع و مکتب مهدویت پارسی در ترجمه و تفسیر قرآن و احادیث.

چرا نابغه؟ چون متوجه شده و کاملاً درک کرده است که مکتب تشیع و مهدویت با قرآن در تعارض است و با ترجمه و تفسیر نادرست سعی بر برطرف‌کردن این تعارضات و تناقضات دارد. درست مثل معاویه نابغه که طاغوت پرستی را مشروع و حلال کرد. معاویه به اعراب گفت که شما جاهل بوده و ماکت سنگی طاغوت را به پرستش گرفته بودید. امروز به لطف کتاب قرآن فهمیدیم که طاغوت واقعی سیاره زمین است، پس بیایید ثروت و قدرت را به پرستش بگیریم. یعنی متمدن شویم. خدا ما را از پرستش بت‌های سنگی منع کرده و هزار و یک ترفند بلد هستم برای پرستش طاغوت اصلی یا گایا و کسب قدرت و ثروت. سر خدا شیره می‌مالیم، یک کلاه‌شرعی سرش می‌گذاریم. قبل از ما یهود و نصارا انجام داده است و آب از آب تکان نخورده است.

 

 

اما حقیقت چیست؟

کتاب خدا جلوی چشم انسان است، ترجمه آن را تحریف و تفسیر به نفع خود می‌کنند، چه برسد به احادیث!

پارسی مجوس لاشه خور آخرش خوب بخور، شکل‌گیری امپراتوری الله در روی زمین

مذاهب و مکاتب یهودیت، نصرانیت و سنت خیلی‌وقت‌پیش سقوط کرده و مضمحل شده‌اند و اینک مشغول خوردن ته‌دیگ هستند. مذهب تشیع و مهدویت هم در آینده نزدیک به همانند آنها سقوط کرده و مضمحل خواهد شد و همگی آخرش را خواهند خورد. یعنی خداوند می‌خواهد به خودشان ثابت کند که توله‌های آدم لیاقت اسلام، یکتاپرستی و آخرت و بهشت را ندارند، البته به‌شرط جهاد با جان و انفاق با مال. بلکه همه آنها لایق دنیا و طاغوت پرستی و رفتن به دنبال کسب قدرت و ثروت، عیاشی و خوش‌گذرانی و مطربی، LGBT و ... هستند تا اینکه آن لحظه نهایی فرارسد و یأجوج‌ومأجوج به فرمان الله، آن امپراتوری بزرگ را روی زمین برقرار کنند و کم‌کم توله‌های آدم رفع زحمت و ملائکه و صالحان جانشین آنها شوند.

خداوند به اعراب و اسرائیل و پارسیان ۱۰٫۰۰۰ سال عمر دهد و ۱۰۰۰ پیامبر برای آنها بفرستد باز نمی‌توانند بفهمند که کتاب قرآن چیست؟ و قال قالت می‌کنند! اما مغول‌ها یک‌بار روی اسب آن را بخوانند متوجه می‌شوند.

آنها در قتل‌عام و کشتار توله‌های آدم هیچ رحم و انصافی ندارند، شهرهایی همچون مشهد، تهران، قم، شیراز، مکه، مدینه، ریاض، تل‌آویو، اورشلیم و ... در عرض چند روز تبدیل به نیشابور و خالی از سکنه خواهند شد آن هم در آینده بسیار نزدیک. شما فکر کنید فردا صبح زود.

ای كسانی كه ايمان آورديد ، كسی كه برمی گردد از شما از دينش ، پس به زودی می آورد خداوند به قومی [كه] دوست ميدارد ايشان را و دوست می دارندش ، ذليلانی ( فروتنانی ) برای مومنان [هستند] ، قدرتمندانی ( چيره هايی ) برای كافران [هستند] ، جهاد ( سعی ) می كنند در راه خداوند و نمی ترسند ملامت سرزنشگری  را ، آن فضل خداوند [است كه] می دهدش كسی را كه می خواهد و خداوند گشاده دستی دانايی [است] 54 مائده

هان شما بوديد كه اينان را خوانده ميشديد برای اينكه انفاق ( هزينه ) كنيد در راه خداوند ، پس از شما كسيست كه بخل می كند و كسی كه بخل می كند ، پس جز اين نيست كه بخل می كند از خويشتن و خداوند بی نياز [است] و شماييد فقيران ( نيازمندان ) و اگر رو برگردانديد تبديل ( جايگزين ) می كند قومی را غير شما ، سپس نمی باشند امثالتان ( همانندتان ) 38 محمد

 

نهایت فهم و شعور اعراب، اسرائیل و پارسیان هندوآریایی 

ملائکه:

 

فلاسفه فرشتگان را عقول مجرّده و نفوس فلکیّه می‌دانند که هیچ عُلقه‌ای با اجسام ندارند. امام خمینی (آخوند هندی) در بیان حقیقت ملائکه معتقد است ملائکه موجوداتی هستند که مجرد از ماده و عوارض آن هستند و معتقد است کسانی که به جسمانی و مادی بودن ملائکه قائل هستند ازآن‌جهت است که تجرد آن را با حدوث زمانی عالم و فاعل مختار بودن حق‌تعالی، ناسازگار می‌دانستند، درحالی‌که قول به جسمانی و مادی بودن ملائکه منافی با بسیاری از معارف و عقاید صحیح است و انکار ملائکه و عقول جبروتی مستلزم انکار بسیاری از ضروریات عقل و دین است که از جمله آن، تصور اشراف از واجب تعالی در نظام وجود و تحدید و جسمیت برای حق‌تعالی و راه‌یافتن جهل و عجز در ذات حق‌تعالی است. امام خمینی (آخوند هندی) پروبال داشتن ملائکه در برخی آیات الهی را مربوط به ملائکه برزخی می‌داند؛ ولی ملائکه مقرب از این امر، منزه و مبرا هستند و به‌واسطه احاطه تام و قیومتی که دارند، می‌توانند در هر یک از عوالم به هیئت و صورت آن عالم متمثل شوند. نظیر جبرئیل که به صورت‌های مختلف از جمله تمثل ملکوتی و تجسد ملکی متمثل می‌شد. به اعتقاد حضرت امام نزول و صعود ملائکه به دلیل منزه بودن از خواص جسم و ماده به معنای تجافی از مقامشان نمی‌باشد؛ بلکه تنزل به نحوه تمثل است، چنانچه تنزل جبرئیل بر حضرت مریم از باب تمثل بوده است. یعنی همان‌طور که پسران در اسلام ختنه می‌شوند، خداوند هم ملائکه‌ای همچون جبرئیل را ختنه‌کرده است؛ یعنی پروبال جبرئیل را کنده و بریده یا در سفر معراج محمد، توسط خدا سوزانده شده است. اصولاً پروبال ملائکه را نجس می‌کند و ملائکه مقرب نزدیک خدا باید پاک شوند. هرکسی ادعا کند که ملائکه جسم مادی دارند مرتد محسوب می‌شوند و اگر ملائکه در حین انجام‌وظیفه به خود جسم دهند، از درگاه حق‌تعالی رانده می‌شوند تا اینکه توبه کرده و بعد از غسل واجب، غیرمادی شوند و به الله تعهد دهند که دیگر مادی نمی‌شوند؛ چون با مادی شدن، کثافت و ناپاکی را به‌طرف عرش بالا برده‌اند.

امام خمینی اصناف ملائکه را به‌حسب تقسیم کلی به دو قسم تقسیم می‌کند: قسم اول ملائکه‌ای که تعلق به عالم اجسام ندارند و قسم دوم، ملائکه‌ای که تعلق به عالم اجسام دارند. قسم اول خود به دو قسم تقسیم می‌شوند: ملائکه مهمین و ملائکه جبروتی. ۱- ملایکه مهمین؛ ملائکه ملکوت اعلی هستند که محو جمال حق بوده و از خلایق غافل هستند. ۲- ملائکه جبروتی که مبادی سلسله موجودات و غایت اشواق آنها هستند. اما قسم دوم از ملائکه که موکل بر موجودات جسمانی و مدبر آنها هستند، خود دارای اصناف فراوان و بی‌شماری هستند که همان ملائکه عوالم برزخی و مثالی هستند. یعنی مشکلی که پیش می‌آید این است که ملائکه بدون داشتن جسم نمی‌توانند فرامین الله را اجرایی کنند و در نتیجه ملائکه به دو گروه کلی تقسیم می‌شوند. ملائکه مرتد و دائم النجس که تا روز قیامت محکوم به مادی شدن و رانده‌شدن از رحمت حق‌تعالی هستند و گروه دوم غیرمادی پاک و مقرب الله که مشمول رحمت الهی می‌شوند و در روز قیامت این دو گروه به‌خاطر تبعیض ایجاد شده توسط الله قیام کرده و با همدیگر درگیر می‌شوند. گروهی طرف‌دار مسیح ابن الله می‌شوند و گروهی دیگر طرف‌دار مهدی ابن الله. چون اگر ملائکه مادی شده و دارای جسم شوند، الله هم می‌تواند صاحب اولاد شود و ... یا مهدی ادرکنی.

 https://fa.wikifeqh.ir/%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%A6%DA%A9%D9%87

جنیان:

 

جن موجودی در اساطیر اسلامی و باورهای عامیانه است که به باور باورمندان جسمی از آتش یا بخار است که عقل و هوش دارد، توسط انسان دیده نمی‌شود، می‌تواند در اشکال مختلف ظاهر شود، کارهای سنگین انجام دهد و از آتش بدون دود خلق شده است. به گفته قرآن، محمد به‌عنوان پیامبر نزد جن و انس فرستاده شد و همچنین اجنه در کنار انسان‌ها و فرشتگان سه گروه مخلوقات هوشمند هستند. رابطه جن‌ها با ابلیس روشن نیست؛ قرآن یک‌مرتبه ابلیس را یک جن و در جای دیگر یک فرشته نامیده است و همین سبب سردرگمی‌های بسیار شده است. اعتقاد به جن نزد اعراب پیش از اسلام نیز وجود داشته است.

منشأ دقیق اعتقاد به جن به‌روشنی مشخص نیست. برخی از خاورشناسان معتقدند که اجنه در نظر نخستین باورمندان به آن‌ها، ارواح بدخواه ساکن بیابان‌ها و مکان‌های کثیف بودند که اغلب به شکل حیوانات زشت درمی‌آمدند. برخی دیگر معتقدند آن‌ها در اصل خدایان طبیعت بودند که به‌تدریج با افزایش اهمیت دیگر خدایان به حاشیه رانده شدند. بااین‌وجود، بسیاری از اعراب در دوران پیش از اسلام جن‌ها را پرستش می‌کردند؛ اما معتقد بودند اینان برخلاف خدایان، جاودان نیستند. هرچند فانی بودن اجنه سبب شده بود در مرتبه‌ای پایین‌تر از خدایان قرار داده شوند، به نظر می‌رسد آن‌ها در زندگی روزمره اعراب قبل از اسلام اهمیت بیشتری نسبت به خدایان داشتند. طبق عقاید رایج میان اعراب اجنه به فال‌گویان، فلاسفه پیش از اسلام و شاعران الهام می‌کردند.

اعراب برای اجنه فرهنگ و جامعه مشابه فرهنگ خود قائل بودند؛ برای خود قبیله و رهبر داشتند و رهبران قبایل از متحدان خود محافظت می‌کردند و از قاتلان اعضای قبیله یا قبایل متحدشان انتقام می‌گرفتند. علی‌رغم اعتقاد به بیشتر بودن قدرت جن نسبت به انسان، تصور می‌شد یک انسان قادر است در مبارزه تن‌به‌تن یک جن را بکشد. اعراب اعتقاد داشتند اجنه می‌توانند تغییر شکل دهند، اما زمان نامرئی‌بودن هراس بیشتری ایجاد می‌کردند؛ زیرا آن زمان می‌توانستند بدون دیده‌شدن حمله کنند. دلیل دیگر برای ترس از اجنه میان اعراب، این بود که آن‌ها را مسبب انواع مریضی‌ها و همچنین بیماری‌های روانی می‌دانستند. به گفته یولیوس ولهاوزن، در اعتقاد باورمندان جن‌ها در مکان‌های متروک و تاریک زندگی می‌کنند.  برخی از محققان معتقد هستند در اعتقادات اعراب تا قبل از محمد فرشتگان و شیاطین وجود نداشته است و بدین ترتیب اجنه فرشته یا شیطانی نبودند. در جانب دیگر، عامره‌الزین می‌گوید بت‌پرستان عرب به فرشتگان اعتقاد داشتند، اما اصطلاح جن برای انواع موجودات ماوراءالطبیعه در ادیان مختلف استفاده می‌شد؛ بنابراین، فرشتگان و شیاطین زرتشتی، مسیحی و یهودی با جن‌ها ترکیب می‌شدند. به گفته جاحظ، اعراب پیش از اسلام معتقد بودند جامعه جن‌ها از چندین قبیله و گروه تشکیل شده است و برخی از حوادث طبیعی مانند طوفان را به آن‌ها نسبت می‌دادند. آن‌ها همچنین فکر می‌کردند جن می‌تواند از انسان محافظت کند، با او ازدواج کند، او را برباید، تسخیر کند و حتی بکشد.

اگر قرآن توسط فلاسفه بی‌سواد و انترهای درختی ترجمه و تفسیر شود مسلم است که فاجعه اجتماعی روی دهد و آن هم چه فاجعه‌ای. حالا یکی نیست از این یابوها بپرسد اگر ملائکه و جنیان غیرمادی و توهم هستند، چرا توله‌های آدم مادی و حقیقی شدند و انسان به آنها چه ارجحیتی دارد که از نعمت مادی بودن برخوردار است؛ ولی آنها غیرمادی و صرفاً توهم یا رؤیا شده‌اند. سرنوشت بسیار شوم و هولناکی در انتظار اولاد آدم است.

مغز متفکر و انقلابی جهان تشیع و مهدویت هندوآریایی (پارسی)

ما همه اینها را دشمنان الله، ملائکه و انبیا و صالحان مخصوصاً مسیح عیسی ابن مریم شناسایی کرده‌ایم که در آینده نزدیک شکست بسیار سختی خواهند خورد.

بال داشتن:

بنا بر ظاهر آیات قرآن و روایات، فرشتگان بال دارند. درباره اینکه منظور از بال فرشتگان چیست نظرات مختلفی ارائه شده است:

علامه طباطبایی معتقد است منظور از بال داشتن فرشتگان این است که آنها به چیزی مجهزند که با آن به فرمان خداوند از آسمان به زمین و از زمین به آسمان و از محلی به محل دیگر می‌روند، نه اینکه بالی؛ مانند بال پرندگان داشته باشند.   

امام خمینی معتقد است فرشتگان عالم ملکوت غیرجسمانی و مجردند و بال ندارند، اما فرشتگان عالم مثال ممکن است دارای بال‌وپر مثالی باشند.  

ابن عربی منظور از تعداد بال‌های فرشتگان را میزان تأثیر آنها در ملکوت آسمان و زمین می‌داند. همچنین تعداد بال‌های فرشتگان نشانه سرعت آنها در انجام دستورات خدا، نشانه قدرت انتقال و انجام فعل، و نشانه تفاوت مراتب فرشتگان دانسته شده است.

کتاب‌شناسی:

درباره ملائکه آثاری به زبان‌های فارسی، عربی و انگلیسی نوشته شده است. برخی از آنها عبارتند از: «سیری در اسرار فرشتگان»، با رویکرد قرآنی و عرفانی، اثر محمدزمان رستمی و طاهر آل‌بویه به زبان فارسی است. ماهیت فرشتگان، صفات فرشتگان، اقسام فرشتگان، کارهای فرشتگان و خلافت انسان بر فرشتگان عناوین فصل‌های این کتاب است. پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی این کتاب را در سال ۱۳۹۳ش در ۵۵۲ صفحه منتشر کرده است. «المخلوقا‌ت‌ الخفیة فی‌ القرآن‌: الملائکه‌، الجن‌، ابلیس‌»، به زبان عربی، نوشته سید محمدحسین طباطبایی. همچنین کتاب‌های الایمان بالملائکه، اثر عبدالله سراج‌الدین، الملائکه، اثر بیلی گرام، سیمای فرشتگان در قرآن و نهج البلاغه، اثر لیلا حمداللهی، فرشتگان، علیرضا رجالی تهرانی و ملائکه، نوشته محمد شجاعی، از دیگر آثاری است که در این زمینه نوشته شده است.

https://fa.wikishia.net/view/%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87

به‌درستی کسانی که ایمان نمی‌آورند به آخرت حتماً می‌نامند (اسم‌گذاری می‌کنند) ملائکه را نام‌گذاری مؤنث (مادینه) ۲۷

و نیست برای ایشان به آن [موضوع و مسئله] از علمی (دانشی)  که تبعیت [نه] می‌کنند مگر  ظن (گمان، تصور) را و به‌درستی گمان (تصور، خیال) بی‌نیاز  نمی‌کند از حقیقت چیزی را ۲۸

پس اعراض (خودداری، دوری) کن از کسی که روی برمی‌تابد (سرپیچی می‌کند) از ذکر (یاد) ما، و نخواسته است مگر  حیات (زندگانی‌ها و زیست) دنیا (قبل قیامت) را ۲۹

آن نهایت (میزان و مقدار نهایی) ایشان است از علم (فهم و شعور، دانایی) ، به‌درستی سرورت، اوست داناتر به کسی که گمراه (حیران) شد از راهش (مسیر، سیر و سلوکش) و اوست داناتر به کسی که هدایت یافت ۳۰

و برای خداوند است آنچه که در آسمان‌ها و آنچه که در زمین است، برای اینکه جزا دهد (کیفر، مجازات کند) کسانی را که بدی کردند به [سبب] آنچه که عمل کردند و جزا (پاداش) دهد کسانی را که نیکی کردند به بهترین [صورت] ۳۱ نجم

تا الان راه‌اندازی خانه سالمندان شغلی پردرآمد بوده است و بعدازاین تیمارستان خصوصی.

۱. کلمه "ملائکه" جمع ملک - به فتحه لام - به معنای موجوداتی است که مخلوق و واسطه بین خدا و بین عالم مشهودند.  

۲. غیب و شهادت؛ یکی از پایه های مهم جهان شناسی اسلامی، تفکیک میان عالم غیب و عالم شهادت است. «غیب» و «شهادت» به معنای «پنهان» و «آشکار» است. مقصود از غیب، چیزی است که از حوزه ادراکات حسی خارج باشد؛ بر خلاف شهادت که قابل ادراک حسی است. بنا بر این مقصود از عالم غیب در مباحث جهان شناختی، بخشی از هستی است که از حیطه حواس بشر خارج است و با ادراک حسی متعارف قابل درک نیست. در بینش اسلامی، همه واقعیت های جهان و موجودات خارج از وجود انسان، محسوس نیستند بلکه بخشی از واقعیت های هستی، خارج از حیطه حواس ظاهری انسان، است. این آموزه تفکیک غیب از شهادت، اسلام را در مقابل تمام مکاتب مادی گرایی – که وجود واقعیت های غیر مادی و نامحسوس را انکار می کنند – قرار می دهد. بر اساس این آموزه، ذات اقدس الهی، فرشتگان و پدیده وحی، نمونه هایی از عالم غیب اند. قرآن کریم ایمان به غیب را نخستین ویژگی پرهیزگاران و پیش شرط هدایت یابی آدمیان می داند و می فرماید: "این است کتابی که در (حقانیت) آن هیچ تردیدی نیست؛ (و) مایه هدایت تقواپیشگاه است. آنان که به غیب ایمان می آورند.   هرچند میان عالم غیب و شهادت تفاوت های اساسی وجود دارد، اما رابطه میان آن دو عمیق و ناگسستنی است و هرچه در عالم شهادت است، ریشه ای در عالم غیب دارد. قرآن از این حقیقت ژرف پرده بر داشته و ریشه و اصل همه موجودات را نزد خدا می داند و می فرماید:" هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه های آن نزد ما است، و ما آن را جز به اندازه ای معین فرو نمی فرستیم. پس همه موجودات طبیعی، در واقع صورت فرودآمده حقیقتی هستند که در جهان ماورای طبیعت آشیانه دارند.    

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی     صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی   

 3. جایگاه فرشتگان در قرآن   

الف) ماهیت فرشتگان: در قرآن کریم، سخن صریحی درباره ماهیت و چیستی فرشتگان نیامده است. آنچه مسلم است، فرشتگان ماهیتی مغایر با انسان و دیگر مخلوقات ذی شعور (جن و حیوانات) دارند؛ اما این مسئله که ماهیت آنها چیست، مورد اختلاف است. گروهی از دانشمندان مسلمان، فرشتگان را موجوداتی مجرد و غیرمادی می دانند و گروهی دیگر، آنان را دارای جسم لطیف – که با جسم غیرلطیف که دارای ابعاد سه گانه و وزن و حجم و نیز قابل ادراک حسی است، تفاوت دارد – به شمار می آورند. با این حال، هر دو گروه، بر این مطلب اتفاق نظر دارند که فرشتگان به کمند حواس ظاهری بشر در نمی آیند و قابل ادراک حسی نیستند.    

ب) رسالت الهی: گروهی از فرشتگان از جانب خداوند رسالتی دارند: «الله یصطفی من الملائکة رسلاً؛ خداوند از میان فرشتگان رسولانی برمی گزیند».    با توجه به نقشی که فرشتگان، به اذن خداوند، در تدبیر امور عالم دارند، می توان گفت که رسالت آنان شامل دو بخش است: رسالت تکوینی که به وساطت آنان در تدبیر امور عالم و انجام فرامین الهی مربوط می شود و رسالت تشریعی که به میانجی بودن آنان در نزول وحی به پیامبر باز می گردد.

حالا پارسیان در مورد چه چیزی توافق نظر دارند که ملائکه دومین آنها بوده باشد. بعدازاین فلاسفه بی‌سواد و انترهای درختی مشتری دائمی تیمارستان و پارسیان در حال تردد و رفت‌وآمد در آن خواهند بود.

https://www.islamquest.net/fa/archive/fa1922

 

ماهیّت ملائکه

پرسش : ماهیّت ملائکه چیست؟
پاسخ اجمالی:
پاسخ تفصیلی: (مکارم شیرازی) در آیات قرآن مجید، بحثهاى فراوانى درباره ملائکه و فرشتگان و صفات و ویژگیها و اعمال و افعال و مأموریتهاى مختلف آنان دیده مى شود که اگر جمع آورى شود کتابى را تشکیل مى دهد.
در روایات اسلامى نیز بحثهاى بیشترى درباره فرشتگان و اعمال و صفات و مقامات آنها وارد شده است، ولى شاید بحث صریحى در هیچ کدام از اینها درباره ماهیّت ملائکه به چشم نمى خورد. به همین دلیل در میان دانشمندان درباره ماهیّت آنها گفتگوست.  (کتک کاری)
علماى کلام بلکه اکثریّت قاطع دانشمندان اسلام، آنها را موجوداتى جسمانى (از جسم لطیف) مى دانند. در بعضى از تعبیرات کلمه نور به عنوان ماده اصلى تشکیل دهنده فرشتگان آمده است و در عبارت معروفى که در بسیارى از کتب آمده، مى خوانیم:«اَلْمَلَکُ جِسْم نُورِیّ...».
مرحوم علاّمه مجلسى تا آن حدّ در این جا پیش رفته که مى گوید: «امامیّه بلکه جمیع مسلمین مگر گروه کمى از فلاسفه... معتقدند که ملائکه وجود دارند و آنها اجسام لطیفه نورانیه هستند و مى توانند به اشکال مختلف درآیند... و پیامبران و اوصیاى معصوم، آنها را مى دیدند».
به تعبیر دیگر ملائکه اجسام نورى اند و جن جسم نارى است و انسانها اجسام کثیفه (خشن) مى باشند.
قول دیگر مربوط به جمعى از فلاسفه است که ملائکه را مجرّد از جسم و جسمانیات مى دانند و معتقدند آنها داراى اوصافى هستند که در جسم نمى گنجد.
مرحوم «شارح خویى» در «منهاج البراعة» اقوال دیگرى در این زمینه نقل کرده است که مجموعاً بالغ بر شش قول مى شود; ولى بسیارى از آنها قائلین بسیار کمى دارد.
بى شک وجود فرشتگان ـ مخصوصاً با آن ویژگیها و مقامات و اعمالى که قرآن براى آنان شمرده ـ از امور غیبیّه است که براى اثبات آن با آن صفات و ویژگیها راهى جز ادلّه نقلیّه وجود ندارد.
قرآن مجید براى آنها ویژگیهایى مى شمرد:
1ـ آنها موجوداتى عاقل و باشعورند.
2ـ همگى سر بر فرمان خدا دارند و هیچ گاه معصیت و نافرمانى نمى کنند.
3- وظایف مهم و بسیار متنوّعى از سوى خداوند بر عهده دارند. گروهى حاملان عرش، گروهى مدبّرات امر، گروهى فرشتگان قبض ارواح، گروهى مراقبان اعمال بشر، گروهى حافظان انسان از خطرات، گروهى امدادگران الهى براى مؤمنان در جنگها، گروهى مأمور عذاب و مجازات اقوام سرکش و گروهى مبلّغان وحى و آورندگان پیام الهى و کتب آسمانى براى انبیا هستند.
4- فرشتگان داراى مقامات مختلفند و همه در یک سطح نیستند.
5- پیوسته تسبیح و حمد الهى به جا می آورند.
6- گاه به صورت انسان یا به صورتى دیگر بر انبیا یا انسانهاى شایسته‏اى مانند مریم(سلام الله علیها) ظاهر می شوند.
و اوصاف دیگر که شرح همه آنها در این مختصر نمى‏ گنجد.
اما بحث در مورد این که ماهیّت ملائکه، مجرّد از جسم است یا غیر مجرّد، اثر چندانى ندارد، ولى ظاهر آیات و روایات- اگر نخواهیم توجیه و تفسیر خاصّى براى آنها در نظر بگیریم- آن است که آنها از این مادّه کثیف و خشن عنصرى نیستند، ولى به هر حال مجرّد مطلق نیز نمى ‏باشند. زیرا زمان و مکان و اوصاف دیگرى که لازمه جسم و جسمانیّت است براى آنها در آیات و روایات آمده است.
تعبیراتى که در کلام مولا على(علیه السلام) در بخشی از خطبه اول و همچنین در خطبه اشباح آمده است همین نظریه را تأیید می کند.
ولى به هر حال اعتقاد به وجود ملائکه به طور اجمال از جمله مسائلى است که قرآن مجید بر آن تأکید دارد، چنانکه می فرماید: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ‏ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ»؛ (پیامبر به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شد ایمان آورده است و همه مؤمنان نیز به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آورده‏اند). این نکته نیز قابل توجّه است که بعضى از ناآگاهان براى راضى نگهداشتن کسانى که منکر عوالم غیب به طور کامل هستند ملائکه را به قوا و انرژیهایى که در طبیعت انسان و سایر موجودات قرار دارد تفسیر کرده‏اند، در حالى که یک مطالعه بسیار اجمالى روى آیات قرآنى این طرز فکر را کاملا نفى می کند چرا که براى ملائکه و فرشتگان، عقل و شعور و ایمان و اخلاص و عصمت اثبات شده است.
https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=25&lid=0&catid=22739&mid=246189

خلاصه مطلب اینکه تیمم انسان به خاک و سنگ (متریال) جایز است؛ ولی ملائکه نجس می‌شوند؛ چون با جسم خشن و سخت تماس و جماع داشته‌اند. آنها روانه کارگاه بازیافت ملائکه می‌شوند و برای تماس با جسم خشن و سخت ملائکه یکبار مصرف با قابلیت بازیافت‌شدن ارسال می‌شود. جهت دریافت طرح توجیهی بازیافت ملائکه به اداره صنعت معدن تجارت و دانشگاه‌های معتبر (انترهای درختی) مراجعه کنید. البته مراقب باشید طرح توجیهی بازیافت جنیان را اشتباهی دریافت نکنید؛ چون دچار دردسر خواهید شد؛ یعنی شرش خیلی بیشتر از خیرش است.

نابغه دوم

 

پرسش: چرا در قرآن کریم ایمان به فرشتگان بر ایمان به رسول مقدم است؟ آیا فرشتگان بر پیامبران برتری دارند؟ 

پاسخ (غلط): ایمان به فرشتگان الهی از مصادیق ایمان به غیب و اظهار عبودیت و بندگی است. ایمان به فرشتگان؛ یعنی تصدیق به وجود، اعمال و کردار آنها که در دنیا و آخرت انجام می‌دهند. درباره فضیلت و برتری انبیا بر ملائکه یا ملائکه بر پیامبران، میان متکلمان مسلمان اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی از اشاعره و همه متکلمان شیعی ـ با توجه به دلایل نقلی و عقلی ـ می‌گویند پیامبران بر فرشتگان فضیلت و برتری دارند. این‌که در برخی آیات، نام فرشتگان قبل از پیامبران ذکر شده است، مقتضی برتری فرشتگان نیست؛ زیرا همان‌طور که گفته شد، پیامبران بر فرشتگان برتری دارند؛ اما این برتری موجب چندان فاصله‌ای نمی‌شود که نتوان در استعمالات، غیر افضل را بر افضل، مقدم داشت.

https://wikiporsesh.ir/%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%A6%DA%A9%D9%87

می‌دانید چرا؟ چون ابلیس با اولاد با آدم شریک است و در کالبد او، خودش را آدم‌حسابی فرض می‌کند و اگر انبیا بر ملائکه برتر شوند، ابلیس هم می‌تواند نسبت به ملائکه ادعای برتری کند. انسجان برتر از ملائکه شود آنگاه جن هم بر ملائکه برتری می‌یابد، البته در فلسفه و باور و تخیلات ابلیس نه خلقت الله.

مادی یا مجرد

درباره مجرد یا جسمانی بودن جنّ، و به طور کلی ماهیت جنّ، میان متکلمان و فیلسوفان اختلاف است: گروهی جنّ را جسم ندانسته و آن را موجودی مجرّد می‌دانند و مجرّد بودن آنها را مانع علم آنها به اخبار و قدرت آنها بر انجام دادن کارهای خارق العاده تلقی نمی‌کنند و گروهی دیگر جنّ را جسم می‌دانند، اما با هم اختلاف نظر دارند. عده‌ای از آنان، جنّ را جسم لطیف یا عِلوی و عده‌ای دیگر، آن را جسم کثیف یا سِفلی به شمار آورده‌اند. از عبارات فیلسوفان و متکلمان برمی‌آید که گروه اول، میان جنّ و ملک و شیطان تفاوت جوهری قائل نیستند و هر سه را از حیث جوهر یکی می‌دانند؛ با این بیان که اگر پاک و نورانی و نیک خواه باشند، ملائکه‌اند و همانهایند که «صالحان جنّ» نامیده می‌شوند و اگر ناپاک و تیره و شرور باشند، شیاطین‌اند.

ابن سینا در تعریف جنّ گفته که جنّ حیوانی از جنس هوا، ناطق و دارای جرم شفاف است و به اشکال گوناگون در می‌آید. میرداماد جنّیان را موجوداتی مجرد، نه جسمانی دانسته، اما لاهیجی آنها را اجسامی لطیف و دارای حیات عَرَضی، که قادرند به اشکال گوناگون درآیند، دانسته است. دَمیری جنّ را جسم هوایی، که عقل و فهم دارد و قادر است کارهای سخت انجام دهد، شناسانده است.

https://fa.wikishia.net/view/%D8%AC%D9%86

تمام امید و انتظار قوم پارس از ابن‌سینا بود که او هم فیلسوف بی‌سواد از آب درآمد. حالا خوبه که سنی بود نه شیعه مهدوی. افتخار بی‌سوادی‌اش نصیب سگ سنی شد. از باد نفخ شتران دور شوید؛ چون عمر مراعات نکرد و جن‌زده شد ابن‌سینا هم از معالجه او ناتوان شد.

ازدواج جن با انسان  برخی از آیۀ «وَ شارِکهُم فی الاموالِ و الاولادِ» چنین نتیجه گرفته‌اند که ازدواج بین انسان و جن امکان‌پذیر است، ولی بیشتر مفسران، آیه را به معنایی غیر از آمیزش تعبیر کرده‌اند. برخی دیگر نیز از آیات ۵۶ و ۷۴ سوره الرحمان «لم یطمِثْهُنَّ إنسٌ قَبلَهُم وَ لا جانٌّ» امکان ازدواج بین انسان و جن در دنیا را نتیجه گرفته‌اند.  برخی روایات اهل سنت نیز امکان چنین ازدواجی را تأیید می‌کنند. در روایتی از اهل سنت، هابیل با یک حوری بهشتی و قابیل با یک جن ازدواج کرد. این روایات علاوه بر داشتن ضعف سندی، به دلیل خبر واحد بودن چیزی را اثبات یا نفی نمی‌کنند. اخبار و حکایات بسیاری درباره ازدواج انسان با جنّ و نیز مناسبات عاشقانه میان آنها گزارش شده است. علامه مجلسی تصریح کرده که مردی دانشمند و اهل قرآن را دیده است که چهار زن از جنّیان، یکی پس از دیگری، به همسری گرفته بوده است. موضوع ازدواج افراد جنّ و انسان‌ها به قدری مطرح بوده است که برخی مؤلفان درباره وقوع و احکام شرعی مترتب بر آن بحث کرده‌اند. شبلی تصریح کرده که انگیزه اصلی‌اش از تألیف کتابِ آکام المرجان فی احکام الجانّ، پاسخ به این پرسش بوده که آیا ازدواج جنّ و انسان جایز است یا نه. وی قول فقیهان را، مبنی بر جایز نبودن نکاح جنّ و انسان، نقل کرده و از اینکه برخی تابعین آن را مکروه دانسته‌اند، نتیجه گرفته که امکان وقوع آن هست. قُرطُبی اصل امکان ازدواج جنّ و انس را پذیرفته، ولی توضیح داده که بسیاری از ادعاها و گزارش‌ها در این خصوص دروغ است. فخر رازی نیز به امکان پدید آمدن نسلی از ازدواج جنّ با انسان باور داشت.

https://fa.wikishia.net/view/%D8%AC%D9%86

هرزمان انسان‌ها با الاغ ازدواج کردند جنیان نیز با انسان ازدواج می‌کنند. مگر اینکه ازدواج از نوع اجباری باشد که نتیجه آن ازدواج ابوبکر ساحر است.

بقیه حکایت توسط متخصصین جن شناسی در آدرس زیر است:

https://fa.wikishia.net/view/%D8%AC%D9%86

 

مشکل اعراب، اسرائیل و قوم پارسی مجوس این است که بدون داشتن علم، آگاهی، فهم و شعور، تخصص و تجربه آن هم بدون داشتن شهود و یقین، وارد مباحث و مسائلی می‌شوند که هرگونه اظهارنظر، نوشتن مقاله، کتاب، سخنرانی، جزوه و ... یا هر فعل دیگری، باعث گمراهی خودشان و دیگران (نسل بشر) شده که نتیجه آن ارتکاب جنایت، ظلم، فساد، تباهی و ... غیرقابل‌تصوری می‌شوند (مکتب و ایدئولوژی سازی). آن هم صرفاً به‌خاطر اخذ یک مدرک بی‌ارزش و چرند دانشگاهی یا حوزوی یا کسب شهرت و موقعیت اجتماعی، پست، مقام و ثروت یا قدرت و ... غافل از اینکه تبدیل به سخنگو و میرزابنویس ابلیس شده‌اند تا توهمات و هذیان او را به دیگران انتقال و القا کنند. کسی انسان را وادار و مجبور نکرده است تا در مورد چیزی که از آن علم و یقینی ندارد اظهارنظر کند چه برسد به استفاده یا سوءاستفاده از آن. به‌یقین کسانی که از الله، ملائکه، انبیا و کتب آسمانی حتی سایر مخلوقات خدا جهت پیشبرد اهداف شیطانی خود استفاده و یا سوءاستفاده کرده‌اند، نه‌تنها پاداشی در انتظار آنها نیست؛ بلکه عذاب سخت و کمر شکنی در کمین آنهاست. خلقت الله شوخی‌بردار و مسخره نیست، با یک فرمان اجرائی در روز قیامت، ملائکه دو طایفه جن و انس را زیر یک ثانیه و از زیر خاک بیرون می‌کشند، بدون اینکه الله دستش را آلوده و یا تماس یا لمسی داشته باشد. انسان‌ها باید در مورد اعمال، عقیده و باور و گفتار خود به الله توضیحات کاملی را ارائه کنند.

خلقت و دین الله خیلی ساده است. ابلیس درونت و درخت فتنه روبه‌رویت. نزدیک نشو و نخور

وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ ﴿۶۱﴾

وَلَا يَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ﴿۶۲﴾ زخرف

این درخت فتنه چیست؟ همان است که اهل‌سنت و تشیع و مهدویت با ریشه خورده است. نوش‌جان و گوارای جانتان باشد. الله برای امتحان اولاد آدم معادله دیفرانسیل طرح نمی‌کند، یک درخت ساده برای مردود شدن او کافی است. خیلی‌خیلی ساده و ابتدایی چون نقطه‌ضعف انسان را می‌شناسد.

چرا اعراب و اسرائیل زنازاده تصمیم به قتل انبیا و صالحان گرفتند؟

چون آنها می‌گفتند که مخلوقی به نام ابلیس اجداد آنها را از بهشت خارج کرده است و در اولاد و اموال با ایشان شریک شده و داخل استخوان، گوشت، خون و پوست آنهاست. همراه با آنها غذا می‌خورد و زادوولد و زندگی می‌کند. از طاغوت یا همان قدرت و ثروت فاصله بگیرید و اگر دارید آن را رها کنید. آنها هم در جواب گفتند یهوه و الله، تورات و قرآن، احادیث و تفاسیر، قومیت و نژاد و ... تازه‌تازه در حال انرژی و انگیزه دادن برای ما جهت تصاحب و تملک کل دنیا شده است. ما هرگز قدرت و ثروت را رها نمی‌کنیم. اصلاً جان به عزرائیل نمی‌دهیم و به خیال خودشان آنها را دستگیر، شکنجه و مقتول کردند. می‌دانید چرا؟ چون الله برای آنها درخت‌ها و فتنه‌هایی کاشته بود که نزدیک‌شدن و خوردنشان صددرصد و حتمی بود. چون زقوم خورده بودند و گفتار و فعل آنها نتیجه عوارض جانبی و سوءمصرف زقوم بود. زمان به عقب بر نمی‌گردد؛ ولی تاریخ تکرار می‌شود. در آینده همین سخنان را مسیح تکرار خواهد کرد و مسلماً تکذیب خواهد شد و مسلماً عده‌ای تصمیم خواهند گرفت تا به ایشان آسیب برسانند؛ ولی کار به آنجا نمی‌کشد و واقعه بزرگ روی می‌دهد؛ چون قیامت شروع شده است. پایان راه بشریت است.

به باور آخوند بی‌سواد هندوآریایی جنگ علی و معاویه یک جنگ مذهبی، مکتبی و ایدئولوژیک بوده است. یعنی علی طرف‌دار نظریه ولایت، ولایت‌فقیه مطلقه و مهدویت بوده است که بعد از پیروزی به خاندان و فرزندانش منتقل شود و از طرف دیگر معاویه طرف‌دار نظریه خلافت و اهل‌سنت بوده تا به خاندان و فرزندانش انتقال یابد. ولی واقعیت چیست؟

واقعیت یک سؤال ساده بود که علی از معاویه داشت؟

یعنی معاویه زنازاده فرزند مشترک نامشروع هند و وحشی که به‌خاطر اینکه همانند دختران زنده‌به‌گور نشود توسط مادرش هند در داخل کعبه ریده شده است چه برتری، فضیلت و ارجحیتی به پادشاهان شام دارد که درون کاخ‌های سلطنتی زندگی کند و برای خود حرم‌سرا تشکیل دهد و به عمر و عثمان سرویس جنسی ارائه کند و صاحب تاج‌وتخت و ثروت و قدرت و نفوذ شود که معاویه هیچ جوابی نداشت جز خون‌خواهی عثمان (جواب و بحث انحرافی). ولی جماعت سگ سنی حرام‌زاده جواب دارد و آن اینکه آن زنازاده از دست نبی لقمه نانی خورده بود و اصحاب رسول شده بود. فرزند مشترک قریش و آدم‌خواران افریقایی بود و صدالبته مسلمان شده و مؤمن به قرآن و الله.

اما جواب ما چیست؟

معاویه زنازاده با ابلیس در اولاد و اموال شریک بود و حق نداشت به‌طرف کسب قدرت و ثروت و نفوذ میان اعراب حرکت و اقدام کنند چه برسد به تصاحب و تملک آن. معاویه زنازاده با آن کارهایش ثابت کرد که طاغوتی و طاغوت پرست است و ادعای اهل‌سنت حرام‌زاده باطل است. او به‌جای الله سیاره زمین یا گایا را به پرستش گرفته بود و به‌جای بندگی الله بندگی ابلیس و زمین را می‌کرد.

اما پیشنهاد اهل جماعت سنت چیست؟

علی و معاویه هر دو اشتباه کردند که با هم جنگیدند. باید سر یک سفره شراب‌خواری و با هم به توافق می‌رسیدند که نصف قدرت و ثروت (طاغوت) از آن معاویه و خاندانش و نصف دیگرش مال علی و خاندانش شود و اضافه سفره خود را همانند خوراک سگ به‌طرف ما پرتاب می‌کردند که لیاقت سگ سنی بیش از این نیست. اعراب فلسطین را به اسرائیل فروختند ما هم حجاز و پارس را بفروشیم خیالاتمان راحت شود. ایران امارات متحده اهل‌سنت شود و تهران و زاهدان، دبی و شارجه. اما علی نه خدایش، نه دینش، نه شرفش و نه وطنش را نفروخت و تا آخر جان با معاویه و امثال معاویه (طاغوتیان) جنگید. آخوند و مولوی بی‌سواد هندوآریایی هم این وسط، چیزی مثل دلقک میدان سیرک است که همانند سیمرغ، لاشه گندیده و متعفنی را به یغما ببرد.

در دوران جاهلیت، طرح ایراد زنازادگان متوجه ابراهیم رسول‌الله بود. چون زمانی که الله یا یهوه درخواست قربانی‌کردن فرزندش اسماعیل را نمود، دست‌وپای ابراهیم لرزید و با جبر و اکراه و باتوجه‌به عدم میل باطنی تصمیم به انجام‌وظیفه نمود. ولی اعراب و اسرائیل زنازاده فرزندان خود را مقابل بت‌ها به آتش افکنده و یا سر می‌بریدند و به الله و یهوه و ابراهیم درس دین‌وایمان می‌دادند. ولی در زمان زنازادگان حرام‌زاده آخرالزمانی یعنی زمان حال و اینک، طرح ایراد متوجه اسماعیل است؛ یعنی اسماعیل ترسید و دست‌وپای پدرش را سست کرد. یعنی زنازادگان حرام‌زاده امروزی خودشان را باید قربانی کنند. به بیان ساده جان‌های زنازادگان حرامی فدای رهبر، مولوی، میهن، ایران و هر ننه‌قمر و الاغ زاده دیگری باشد انشا الله و شاید از جمعیت الاغ‌ها کم شود و زندگی برای ما راحت و آسوده شود. کثافت‌های آشغال بروند، کسانی که سرشان به تنشان می‌ارزد باقی بمانند برای پیشوازی از ظهور مسیح. آنهایی که جان خود را فدای غیرالله می‌کنند نجس و مردار از دنیا رفته و خوراک سیمرغ لاشه خور پارسی مجوس می‌شوند.

ابلیس با حرکت به‌طرف قدرت و ثروت و کسب آن، کنترل کامل جوامع بشری را به دست می‌گیرد و با کمال تأسف باید گفت که بعد از فوت محمد رسول‌الله تا به امروز، کنترل کامل جوامع و حکومت‌های در ظاهر اسلامی به دست او بوده است؛ چون به مقام ولایت و خلافت نایل شده است؛ یعنی بعد از فوت محمد، ابلیس در میان انسان‌ها در جایگاه الله و انبیا قرار گرفته و اقدام به قتل و کشتار صالحان نموده است. تنها به این خاطر که گذشته و ماهیت خودش را به او یادآوری کرده‌اند.

امروزه اکثر خانواده‌ها با استفاده از ثروت، قدرت، نفوذ، روابط، امکانات و اطلاعاتی که دارند، زنازاده‌های حرامی خود را استاد دانشگاه، رئیس دانشگاه، هیئت‌علمی، حوزوی و مدرس حوزه، قاضی، وکیل، مدیرعامل، رئیس یا معاون و مسئول اعتبارات بانک تا رئیس بانک مرکزی، نظامی و فرمانده، کارمند آموزش‌وپرورش و سایر ادارات، وزیر، نماینده مجلس و ... می‌کنند. بعد از فوت محمد هم ابوسفیان کل سوءسابقه ابوبکر ساحر، عمر مفعول و عثمان رباخوار و صراف را در دست داشت؛ لذا آنها را با تهدید افشای سوءسابقه گذشته وادار کرد که زنازاده حرامی‌اش معاویه را والی شام کنند که این‌چنین هم شد. او را والی شام کردند تا ابوسفیان را ساکت کنند و کسی جرئت نکند که بگوید ابوسفیان پدرخوانده یک زنازاده دورگه عرب - افریقایی شده است. همین وضعیت امروزه هم مشهود است؛ یعنی خیلی از خانواده‌ها برای اینکه بر گذشته تیره و تاریک خود پرده افکنند و سوءسابقه خود را پنهان و مخفی کنند و دهان مردم را به بندند برای خود شخصیت کاذب ایجاد می‌کنند تا مورداحترام دیگران قرار گیرند. درحالی‌که اهل خبره می‌دانند که اینها چیزی نیستند جز یک‌مشت زنازاده حرامی بی‌اصل‌ونسب که صرفاً رنگ عوض کرده و برای خود شخصیت و جایگاه کاذبی ساخته‌اند. خانواده‌ها و اشخاص فکر می‌کنند که در حق خود و خاندانشان نیکی می‌کنند ولی دانسته یا ناخواسته اولاد و فرزندان خلف ابلیس را به قدرت، ثروت و حکومت می‌رسانند تا جوامع بشری را تباه و به فساد، شرک، کفر و نفاق برسانند. این خاصیت بارز ژنوم ابلیس است. از ژنوم انسان به‌عنوان میزبان، حمال، پدر و مادرخوانده، سرپرست و یا دایه استفاده می‌کند.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَأُولَئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ ﴿۱۰﴾ آل عمران

وَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ ﴿۸۵﴾ توبه

الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا ﴿۴۶﴾ کهف

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۱۴﴾ تغابن

إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَاللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ ﴿۱۵﴾ تغابن

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿۹﴾  منافقون

وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنَا زُلْفَى إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِي الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ ﴿۳۷﴾ سبا

فَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ ﴿۵۵﴾ توبه

لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ﴿۳﴾ ممتحنه

وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ ﴿۲۸﴾ انفال

قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ﴿۲۴﴾ توبه

انبیا و صالحان در گذشته یک چنین تجربیات، مشاهدات، بحث و جدال‌هایی یا چالش‌هایی داشته و از آن، تجربه تلخ و دردناکی هم کسب کرده‌اند؛ اما در آینده مجدداً آنها را تجربه نخواهند کرد؛ بلکه تجربه جدید و شیرین آنها، شکست کلی ابلیس، پیروانش و شیاطین انس و جن است که انتقام خود را بگیرند و راضی و خشنود از الله در محشر حاضر شوند.

در حقیقت جادوگر و ساحره زاده‌ای از نسل جن یعنی ابوبکر، عمر مفعول تاریخ‌گذشته، عثمان ملعون نزول‌خور صراف، ابوسفیان زناکار، معاویه زنازاده و یزید حرام زاده و ... به دنبال خلافت و جانشینی محمد و ولایت بر اعراب بودند. محمد به دنبال این نبود که علی یا اولاد علی را جانشین خود کند؛ چون جانشین او از پیش تعیین شده بود و آن خلیفه، مسیح عیسی ابن مریم است؛ چون خود محمد جانشین عیسی بود. علی و اولاد علی هم به این موضوع علم یقین داشتند و هرگز به دنبال این نبودند تا در مسند و جایگاه مسیح جلوس کرده و آن را به سرقت و یغما برند. چون اعراب و اسرائیل و پارسیان ژنوم پست و فرومایه‌ای دارند و عقل و فهم و شعور ندارند، فریب ابلیس را خورده تا برای رسول‌الله جانشین پیدا و انتخاب کنند و ابلیس خودش آن خلافت را به چنگ آورد. ابلیس نه‌تنها خلافت رسول را به چنگ آورده؛ بلکه ولایت الله را نیز تازگی‌ها به دست آورده که در آینده نزدیک هر دوی آنها به‌آسانی پس گرفته خواهد شد و ابلیس و اولادش دماغ‌سوخته می‌شود.

خانه از پای‌بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است

نهایت فهم و شعور ۱۵ میلیون اهل‌سنت پارسی مجوس یک سازه به سبک معماری روم شرقی (ایاصوفیه، قسطنطنیه) به نام مسجد مکی است که مسجد ضرار لقب گرفته و گویا پروانه ساخت و پایان کار ساختمانی هم ندارد و پرونده آن در شورای ماده صد شهرداری طرح و در حال برسی و در شرف تخریب است.

اما اهل‌سنت همانند میکل‌آنژ (میکائیل رومی) در حال نقاشی و بند نقش سقف آن است. یعنی کل دارایی اهل‌سنت پارس از اسلام همین تنها مسجد است نه چیز دیگری که توسط نابغه سوم در حال اتمام بندزنی و نقاشی است.

نابغه سوم

و مهدوی‌های پارس هم تا دلتان بخواهد سازه و معماری مذهبی دارند که دوران ما بعد از این جنگ‌سازه ها و نوع و سبک معماری است.

 

 

اما احادیث صحیح نصارا:

۱ وقتی عیسی در خانه خدا ایستاده بود و به اطراف نگاه می‌کرد، ثروتمندانی را دید که هدایای خود را در صندوق اعانات می‌ریختند. ۲ در همان حال بیوه زن فقیری نیز آمد و دو سکه کوچک در صندوق انداخت. ۳ عیسی فرمود: «در واقع این بیوه زن فقیر بیشتر از تمام آن ثروتمندان هدیه داده است. ۴ چون آنها قسمت کوچکی از آنچه را که احتیاج نداشتند دادند، در حالیکه این زن فقیر هر چه داشت داد.» ۵ در این هنگام بعضی از شاگردان عیسی از سنگهای زیبایی که در بنای خانه خدا بکار رفته بود و از اشیاء گرانبهایی که مردم وقف کرده بودند، تعریف می‌کردند. اما عیسی به ایشان فرمود: ۶ «روزی فرا می‌رسد که تمام این چیزهایی که می‌بینید، خراب و ویران خواهد شد و سنگی بر سنگی دیگر باقی نخواهد ماند.»  لوقا فصل 21

پس شما سنگ‌های خود را بپرستید و ما خدای یکتا، خالق عیسی رسول‌الله را می‌پرستیم.

شورش عبدالله بن زبیر

ابن زبیر به صورت مخفیانه شروع به بیعت گرفتن از مکیان کرد. قضیه که به گوش یزید رسید، زنجیری نقره‌ای برایش فرستاد به این نشانه در صورت تسلیم در امان خواهد بود، اما عبدالله بن زبیر آن را رد کرد. یزید سپس عمرو بن زبیر، برادر عبدالله، را به همراه سپاهی به سمت او فرستاد و به او دستور داد که برادر خود را دستگیر کند. سپاه عمرو شکست خورد و عمرو کشته شد. پس از درگذشت حسین در کربلا، دایرهٔ نفوذ ابن زبیر تا مدینه و کوفه گسترش یافت. یزید برای مقابله با نفوذ فزایندهٔ ابن زبیر در مدینه، بزرگان شهر را به دمشق دعوت کرد و کوشید تا با دادن هدایا، حمایت آنان را به دست آورد. بزرگان راضی نشدند و پس از بازگشت به مدینه، حکایت‌هایی از سبک زندگی دست‌ودلبازانهٔ یزید و اعمالی که به نظر بسیاری‌شان نشانهٔ بی‌اعتنایی به مذهب بود نقل کردند، از جمله نوشیدن شراب، شکار رفتن همراه سگ، و عشق ورزیدن به موسیقی. این اخبار و حکایات باعث شد اهالی مدینه بیعت خود با یزید را پس گرفته و فرماندار و همهٔ امویان شهر را از مدینه بیرون کردند. یزید ۱۲ هزار سرباز را به رهبری مسلم بن عقبه برای تسخیر حجاز فرستاد. در اواخر اوت ۶۸۳، نیروهای ابن عقبه مدینه را محاصره کردند و سه روز به مردم شهر فرصت دادند تا تسلیم شوند، اما با پاسخ رد اهالی مدینه مواجه شدند. پس از پایان اولتیماتوم، نیروهای اموی به مدینه حمله‌ور شدند و شهر سقوط کرد. پس از سه روز پرداختن به غارت شهر، و نیز مجبور کردن شورشیان به تجدید بیعت، سپاه شام راهی مکه شد تا ابن زبیر را سرکوب کند. بنا بر یک گزارش، شهر غارت نشد و تنها رهبران شورشی اعدام شدند. ابن عقبه در راه مکه درگذشت و فرماندهی سپاه به حصین بن نمیر داده شد و او در سپتامبر ۶۸۳ مکه را محاصره کرد. محاصره چند هفته طول کشید و آن هنگام، کعبه نیز آتش گرفت. یزید در نوامبر ۶۸۳ ناگهان درگذشت و محاصره شهر به پایان رسید. مرگ او به بروز آشفتگی و آغاز جنگ داخلی در میان مسلمانان منجر شد. ابن زبیر خود را خلیفه خواند و عراق و مصر تحت تسلط او درآمد.

می‌دانید چرا کعبه کلاً تخریب و آتش گرفت؛ چون هند و زنازاده‌اش معاویه آن را نجس و کثیف کرده بودند و این نجاست به دست نوه هند و پسر حرام‌زاده معاویه یعنی یزید پاک و برطرف شد آن هم با آتش و دود و کعبه را مجدداً با مصالح پاک بنا کردند. تمام بناها و ابنیه نجس شده هم به دست خودتان تخریب و سپس پاک و تمیز خواهد شد. باور ما توصیه رسول‌الله مبنی بر تغییر کاربری است نه تخریب و سوزاندن. به‌یقین محمد مردی فرهیخته و عاقل بود و با تخریب و آتش‌سوزی میانه خوبی نداشت؛ بلکه منظور او استفاده از مصالح و تغییر کاربری بود. کعبه به‌خاطر آن آتش گرفت که مایع و خون، رحم و جنین هند جگرخوار بر کف آن ریخته شده بود.

نصرانی‌ها تولد مسیح از مریم باکره را دیدند و به این دلیل فکر کردند که او فرزند خداست. هزار و یک معجزه از او دیدند و فکر کردند که خودش خداست. این در حالی است که شیعیان اصلاً محمد بن حسن عسکری را ندیده و نه شنیده‌اند و روز قیامت باید به خدا توضیح دهند که به چه دلیل او را مهدی ابن الله، ولیعصر، ولیعهد، صاحب‌الزمان و ... خواندند؛ یعنی مهدی به مسیح چه برتری، فضیلت و ارجحیتی داشته است که نصارا ناحق ولی مهدوی ذی‌حق بوده است. به قول خدا در قرآن، بیاورید کتاب‌هایتان را. در واقع خطای نصارا یک نوع خطای بصری و استدراکی بوده است؛ ولی خطای شیعه قابل‌اغماض و بخشش نیست؛ چون کتاب آنها انجیل تحریف شد؛ ولی کتاب قرآن تحریف نشده است، در نتیجه عذاب و شکنجه سنی و شیعه هزاران‌هزار بار سخت‌تر و طاقت‌فرساتر از نصارا است. جامعه نصرانیت قبل از نزول کتاب قرآن، امیدی برای بخشش و نجات داشت؛ ولی بعد از نزول قرآن، امیدها برای بخشش و رستگاری به طور کل از بین رفته است. آنچه نصیب اولاد آدم می‌شود عذاب جهنم است؛ چون حجت خدا با ختم قرآن به اتمام خود رسیده است. اتمام حجت ‌الله ختم قرآن است و آخوند بی‌سواد هندوآریایی، فکر می‌کند که مهدی حجت خداست، درحالی‌که فتنه ناپدیدشدن او، درخت زقوم است و آخوند هندوآریایی همان ابلیس برای فریب قوم پارسی مجوس (پارسی کولا) است و این اولاً مدرک و دلیلی قطعی برای اثبات صحت و درستی قرآن است و ثانیاً برای روشن‌شدن این موضوع مهم است که واقعه و حکایت ابلیس و آدم و حوا و درخت ممنوعه زقوم در این سرزمین در حال جریان و تکرار است.

در حقیقت نبرد اصلی ما با ابلیس یک فیلسوف بی‌سواد است؛ ولی آنچه در مقابل خود می‌بینیم ۸ میلیارد انتر درختی، گوسفند یا بزغاله چموش و حراف و وراج است. این گوسفندان چموش برای درخت زقوم (فتنه تکامل‌یافته)، مکتب و مذهب و عرفان حلقوی هم ساخته‌وپرداخته‌اند.

خداوند دو قرن قبل از کاشت درخت فتنه مهدی هشدارهای لازم را در کتاب قرآن داده است؛ ولی اهل‌سنت و شیعیان بازیگوشی کرده و اصلاً توجهی نمی‌کنند تا اینکه با خود مسیح روبرو شوند و او توضیحات کامل و تکمیلی را ارائه کند؛ ولی دیگر دیر شده و کار از کار گذشته است.

وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا ﴿۲۰﴾ فرقان

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَنْ يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿۲۱﴾ نور

وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ﴿۳۶﴾ زخرف

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ﴿۲۰۸﴾ بقره

يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا ﴿۱۲۰﴾ نسا

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ﴿۶۰﴾ یس

إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿۶﴾ فاطر

وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿۲۲﴾ ابراهیم

يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ ﴿۲۷﴾ اعراف

 

ولایت‌فقیه

ولایت‌فقیه یا ولایت مطلقه فقیه نظریه‌ای در فقه تشیع دوازده‌امامی است که نظام سیاسی و جانشینی محمد در دوران غیبت امام معصوم را بیان می‌کند. نظام جمهوری اسلامی ایران بر اساس این نظریه تأسیس شده است.

مقدمه، اصل پنجم و فصل هشتم شامل اصول یک‌صد و هفتم تا یک‌صد و دوازدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به موضوع رهبری و ولایت‌فقیه اختصاص دارد. ولایت محدود فقیه توسط مراجع به معنی حق قضاوت، صدور فتوا در مسائل شرعی، اخذ وجوهات شرعی و رسیدگی به امور حسبیه از دیرباز در فقه امامیه مطرح بوده است. اما نظریهٔ ولایت‌فقیه که توسط روح‌الله خمینی مطرح شد سیاسی است و اساس سیاست دورهٔ غیبت را تشکیل می‌دهد. ولایت مطلقه فقیه حکم ولی‌فقیه را بالاتر از قوانین عرف و شرع قرار می‌دهد. ازاین‌رو در نگاه خامنه‌ای قدرت رهبری محدود به موارد ذکر شده در قانون اساسی نبوده و در دولت دخالت خود را غیرمستقیم توسط نهادهای زیر نظر رهبری‌اش و در مواقعی با حکم‌های حکومتی انجام می‌دهد؛ خمینی در نامه مورخ ۱۶ دی‌ماه ۱۳۶۶ به رئیس‌جمهور خامنه‌ای آن را مطرح کرد: «... حکومت که شعبه‌ای از ولایت مطلقۀ رسول‌الله (ص) است، یکی از احکام اولیۀ اسلام است؛ و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و‏ ‏روزه و حج است...» در تابستان ۱۳۶۸ پس از بازنگری قانون اساسی واژه "ولایت مطلقه فقیه" جانشین ولایت‌فقیه گردید.

همان‌طور که قبلاً بارها گفته شد ولایت مختص الله است و لاغیر. جانشین و خلیفه محمد رسول‌الله هم عیسی رسول‌الله است و برعکس و نه کس دیگری، کسی مابین دو رسول قرار گیرد خود ابلیس ملعون است. پیامبران خداوند هم ولایت مطلقه ندارند؛ بلکه رسالت آنها نبوت است و نتیجه نبوت، معرفی ولایت مطلقه الله است. کاملاً مشخص است که اولاً ابلیس انبیا را ولی مطلقه معرفی می‌کند ثانیاً جانشینی غیر از مسیح برای محمد اتخاذ و تعیین می‌کند ثالثاً سپس خودش جانشین و جایگزین همه آنها می‌شود؛ یعنی به همین راحتی ابلیس به خیال خودش ولایت الله و خلافت مسیح را از آن خود می‌کند آن هم برای فریب گوسفندان و بزغاله‌ها چون این کار در تخصص ژنوم ابلیس است.

پشتوانه قرآنی 

این نظریه پشتوانه قرآنی ندارد و صرفاً استنباطی از برخی عبارت‌های قرآنی است و به همین سبب منابع برای اثبات این نظریه به دلایل عقلی و نقلی اشاره می‌کنند (فلسفه فیلسوف بی‌سواد). آیه اطاعت که بیانگر یک استراتژی ناب برای اداره هر فعالیتی است توسط بسیاری از حاکمان اسلامی مصادره به مطلوب شده و خود را ولی‌امر خوانده‌اند که البته هیچ عالمی شیعی و سنی این منصب را قابل‌انتساب به‌غیراز خلفا و امامان معصوم نمی‌داند. آیه ولایت نیز صرفاً قابل‌انتساب به ولایت علی بن ابی‌طالب و جانشینان اوست. در آموزه‌های جمهوری اسلامی آیه ۴۴ سوره مائده و همچنین آیه ۴۸ مائده را پشتوانه‌ای برای ولایت فقها می‌دانند. البته قرآن در این آیه مأموریت او را مشخص می‌کند و در آیه ۶۳ مائده به قصور او در این مأموریت اشاره می‌کند و در آیات ۳۱ تا ۳۵ سوره توبه خطر احبار و ربانیون را گوشزد می‌کند. در سوره احزاب نیز آیه‌های 6 و 36 اشاره روشنی به ولایت پیامبر دارد که قابل اطلاق به فرد دیگری نیست. از سوی دیگر ظاهراً بر اساس تفاسیر و روایات نقل شده از پیامبر این اولی بودن بیشتر مبین مسئولیت او در برابر مردان و زنان مؤمن است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ﴿۵۹﴾ نسا

معنی آیه فوق این است که اگر در مورد مفهوم، درک و اجرای دستورات کتاب قرآن اختلاف و منازعه پیدا کردید، رفع منازعه و حل اختلاف را به الله و رسول واگذار کنید و بعد از فوت رسول به والیان و مجریان فرامین الله مراجعه کنید. اول و آخر این آیه این مفهوم را دارد که مسلمانان باید دستورات کتاب قرآن را اجرایی کنند، چه رسول باشد و چه کس دیگری و هیچ‌کس حق ولایت بر دیگری را ندارد. یعنی حاکم، حکومت نمی‌کند؛ بلکه قضاوت می‌کند که حق و ناحق کیست و ملاک کتاب قرآن است. خوب ابلیس از این آیه به نفع خود استفاده کرده و خودش را هم ولی هم والی و هم حاکم و هم قاضی یعنی همه‌کاره معرفی می‌کند.

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿۵۵﴾ مائده

در این آیه ولی به معنی دوست و رفیق است چون:

اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ ﴿۳﴾ اعراف

وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ ﴿۱۱۳﴾ هود

إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿۱۱۶﴾ توبه

و هزاران آیه دیگر و مشکل اصلی را ابوبکر رمال با اعلام خلافت و جانشینی به وجود آورده که به دنبال آن سگ سنی و مهدوی به ذلالت و گمراهی کشیده شده است.

إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ﴿۴۴﴾ مائده

در این آیه حکم به معنی قضاوت و داوری است نه پادشاهی و فرمانروایی چه برسد به انتقال آن را راهبان و احبار

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿۴۸﴾ مائده

منظور خداوند در این آیه داوری و قضاوت و رفع منازعه توسط محمد است نه پادشاهی و فرمانروایی او.

النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُمْ مَعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا ﴿۶﴾ احزاب

اولی در اینجا به معنی اولویت داشتن و ترجیح داشتن است؛ یعنی فاضل و برتر بودن در علم و دانش و ایمان و تقوی و ... تصمیم‌گرفتن و حکم دادن یا جایگاه خانوادگی نسبت به سن و ... است.

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا ﴿۳۶﴾ احزاب

فرمان رسول از جانب خدا و کتاب اوست پس لازم‌الاجرا است همین و بس. یعنی قرآن لازم‌الاجرا می‌شود.

کاملاً مشخص است که ابلیس می‌خواهد با تحریف و تفسیر ترجمه قرآن برای خودش جایی باز کند و حاکم شده و حکومت و پادشاهی کند. یعنی مالک تاج‌وتخت شود.

إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا ﴿۱۰۵﴾

وَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا ﴿۱۰۶﴾ نسا

وَلَا تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا ﴿۱۰۷﴾

انبیا هرگز پادشاهی و حکومت نمی‌کنند؛ چون فرمانروایی از آن الله است؛ بلکه انبیا به‌حکم کتاب خدا حکمیت، قضاوت و داوری می‌کنند.

 

ولایت مطلقه فقیه:

پس از بازنگری قانون اساسی اصطلاح ولایت‌فقیه به ولایت مطلقه فقیه تغییر کرد و اصطلاح شورای رهبری نیز از اصل پنجم قانون اساسی حذف گردید آقای خمینی در نامه مهم مورخ ۱۶ دی ۱۳۶۶ خطاب به رئیس‌جمهور نوشت: «شما حکومت را که به معنای ولایت مطلقه‌ای که از جانب خدا به نبی اکرم (ص) واگذار شده و از اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعيه الهیه تقدم دارد، صحیح نمی‌دانید و تعبیر به آن که اینجانب گفته‌ام: «حکومت در چهارچوب احکام الهی دارای اختیار است» به‌کلی بر خلاف گفته‌های اینجانب است…. حکومت می‌تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است… یک‌جانبه لغو کند.» از آن تاریخ اصطلاح ولایت مطلقه فقیه وارد فضای سیاسی ایران شد و در بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ این اصطلاح به قانون اساسی نیز افزوده شد.

وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضًا بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿۱۲۹﴾ انعام

این هم عصیان و طغیان بزرگ ابلیس است که ضربه نهایی را زده و همه چیز را به نفع خود مصادره و تملک کرده است غافل از اینکه در دام و تله‌ای افتاده که خود الله گسترده است برای صید او و پیروانش. الله شکارچی مخوفی است و کسی نمی‌تواند از تله و دام او بگریزد خیلی سریع گرفتار می‌شود و راه فراری هم ندارد جز آتش جهنم. اینکه نبی حکومت و ولایت مطلقه داشته باشد نقض غرض است؛ یعنی الله ولایت مطلقه خود را به رسول تنفیذ کند و برای خود شریک یا ولی ایجاد کند. مغز ابلیس این‌گونه کار می‌کند هری پاتر خودمان است؛ یعنی دوست دارد که این‌گونه باشد و به دنبال راهی است برای به چنگ آوردن ولایت و خلافت.

موسی موسوی اصفهانی می‌نویسد: این نظریه به معنای دقیق‌تر نظریه «حلولی» است که از مسیحیت گرفته شده: خداوند در مسیح تجسد می‌یابد، و مسیح در اسقف اعظم متجسد می‌شود. در عصر دادگاهھای تفتیش عقاید در اسپانیا، ایتالیا، و قسمتی از فرانسه، «پاپ» به عنوان سلطه الھی مطلق بر مسیحیان و دیگران حکم رانی میکرد. و به اعدام، سوزاندن، و زندانی کردن مردم دستور میداد. ماموران او در روز و شب به خانه ھای مردم میریختند و انواع و اقسام فساد و منکرات را بر اھل این خانه ھا واقع میکردند. این نظریه ساختگی پس از شروع غیبت کبری زمانی که علما از الھی بودن منصب امامت سخن میراندند به نظریات شیعه اضافه گشت. از امام جانشینی برای رسول خدا میساخت که از طرف خداوند انتخاب گشته و دارای سلطه میباشد. چون امام زنده بوده و فقط از انظار غایب است این سلطه به نائبان او یکی پس از دیگری انتقال مییابد. بله الله می‌دانست که اعراب و پارس همان خطای بنی‌اسرائیل و نصارا را مرتکب خواهند شد منتها انجام این خطا نیاز به فتنه داشت و چه چیزی بهتر از فتنه داش مهدی. اصولاً هر گمراهی و ضلالتی نیاز به مبدأ یا منشأ یا همان کاشت و پرورش درخت فتنه دارد که بعد از کاشت توسط الله، به ابلیس واگذار می‌شود تا نگهداری و پرورش دهد.

دوران ساسانی: بابک کاهن اعظم معبد آناهیتا و پدر اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانی بود که با آغاز سلطنتش دین زرتشت نیز بر تخت شاهی نشست. اعتبار دینی بابک به اردشیر کمک کرد تا قدرت را از گوچیهر که علاقه ای به پیروی از آیین آتش نداشت بگیرد. در سنگ نوشته‌ای در تخت جمشید بابک و پسر دیگرش شاپور اول هر دو از تاجی مشابه تاج شاپور اول بر سکه‌هایش بر سر دارند. شاپور اول در جایگاه دوگانه شاه-موبد به گونه ای تجسم شده‌است که با یک دست قبضه شمشیر خود را فشرده و آتش را دستکاری می‌کند و با دست دیگر هیزم اضافه می‌کند. اردشیر که در سال ۲۲۰ میلادی جانشین شاپور شد، در سکه‌های خود تاجی مشابه همان تاج شاپور بر سر دارد. پس از آنکه اردشیر اول (اردشیر بابکان) (۲۴۲–۱۸۰ م) آخرین پادشاه اشکانی آرتابانوس پنجم را برکنار کرد، از کاهن زرتشتی بنام تنسر کمک گرفت تا او را در مشروعیت بخشیدن به سلسله جدید یاری دهد. تنسر با نامه نگاری به شاهان منطقه ای از آنها خواست که اردشیر اول را به عنوان پادشاه بپذیرند. وی در نامه تنسر خطاب به گشتاسپ (شاه منطقه ای طبرستان که اردشیر را متهم کرده بود که با غصب تاج و تخت سنت را زیرپا گذاشته‌است) اعلام کرد که همه راه‌های قدیم نیکو نبوده و اردشیر از پیشینیان نیکوتر است. وی نوشت که اشکانیان از سنت التقاطی (یونانی-ایرانی) پیروی می‌کردند و قیام اردشیر لازم بود زیرا دین زرتشتی پس از هجوم اسکندر مقدونی «فاسد» شده بود و نیاز به «بازیابی» داشت. تنسر به مقام هیربدان هیربد منسوب شد و به تشکیل یک «نظام زرتشتی» تحت کنترل مغ‌ها با مجموعه واحدی از متون اوستایی اقدام کرد. اولین شاهان ساسانی خود را از سلاله الهی دانسته و (بی) می‌نامیدند. در حقیقت ولایت مطلقه فقیه یک نظام سیاسی و حکومتی هندوآریایی است که در آن جای کاراکتر زرتشت با مهدی عوض شده است؛ چون مهدی همانند ایزدان باستان ایرانی از پهلو یا ران مادرش زاییده شده است. هرچند که ساسانیان از اعراب شکست سختی خوردند؛ ولی جمعیتی از آنها به سرکردگی بابک خرم‌دین به آذربایجان کوچ کردند و ساکن کوشیا شدند که تا به امروز نمی‌توانند لغات و واژه‌های ترکی را خوب تلفظ کنند؛ ولی در ادبیات فارسی و چاپلوسی و تملق تبحر نسبتاً بالایی دارند. یعنی همان‌طور که فرزندان هخا از اسکندر مقدونی یک ایزد آسمانی ساختند آنها نیز می‌توانند از گروه دیگری الهه و خدایان پوشالی بسازند.

بابک خرم‌دین (درگذشته ۶ صفر ۲۲۳ قمری/۷ ژانویهٔ ۸۳۸ میلادی/۱۷ دی ۲۱۶ خورشیدی) رهبر اصلی مبارزان ایرانی خرم‌دین بود که پس از مرگ ابومسلم بر خلافت عباسی شوریدند. خرم‌دینان مرگ ابومسلم را انکار کرده و معتقد بودند که ابومسلم باز خواهد گشت تا عدالت را در جهان برقرار نماید. در دوران خلافت عباسیان آذربایجان کانون مقاومت طولانی‌مدت و خطرناک علیه خلافت بود که توسط بابک خرم‌دین رهبری می‌شده است و بر شمال غرب ایران تأثیر گذاشته و بیش از ۲۰ سال - از ۲۰۱ ه‍.ق/۸۱۶ م تا ۲۲۲ ه‍.ق /۸۳۷ م - طول کشید. از نگاه باسورث این مقاومت قطعاً پایه‌های دینی داشته؛ ولی ممکن است که پایه‌های سیاسی -اجتماعی نیز داشته باشد. شورش او به‌روشنی از حس ضد عربی ایرانیان در آذربایجان بهره می‌برده است. تعداد نیروهای لشکر بابک را در ابوالمعالی ۱۰۰ هزار نفر، در تنبیه الاشراف مسعودی ۲۰۰ هزار نفر، در تاریخ بغدادی ۳۰۰ هزار نفر یا بی‌شمار و در تبصره العوام بی‌شمار ذکر کرده‌اند که بی شک مبالغه‌آمیز است؛ ولی حداقل دلالت بر بزرگ‌بودن لشکر آن دارد. او زندگی گمنامی در آذربایجان داشت تا اینکه موردتوجه جاویدان بن سهل، رهبر خرمی‌ها - که مدت کوتاهی بعد درگذشت -، قرار گرفت. بابک ادعا کرد که روح جاویدان در کالبد او وارد شده و تحریک ساکنین بذ را آغاز کرد. او قدرت جدیدی به جنبش دینی - اجتماعی که ریشه در مذهب مزدک داشت، بخشید و از روش‌های خشونت‌آمیزِ ویژه‌ای بهره گرفت. به نظر می‌رسد که قیام او از ۲۰۱ ه‍.ق/۸۱۶ م آغاز و با نقشهٔ حاتم پسر هرثمه، یاری شده بود و با مشکلات مختلفی در استان‌های شرقی که به دنبال آن مأمون به بغداد بازگشت، آسان گشته بود. به باور ما مذهب او ترکیبی از زرتشتی و تشیع مهدوی یعنی بهائیت قدیم بوده است که در مقابل اعراب سنی‌مذهب کوشیده است.

باتوجه‌به اینکه یهود و نصارا آگاهی و اطلاعات درستی از مسیح ندارند، ابلیس از او موجود خطرناکی برای آنها ساخته‌وپرداخته است؛ چون می‌تواند از طرف او هرچه که خواست بگوید و انجام دهد. ولی عیسی برای مسلمانان کاملاً امن و بی‌خطر است؛ چون حکایت و اطلاعات صحیح و جامع او در کتاب قرآن موجود و در دسترس است. ولی فتنه مهدی برای مسلمانان موجود و مورد بسیار خطرناک و دلهره‌آوری است؛ چون ابلیس می‌تواند از طرف او هرچه که خواست بگوید و انجام دهد و همانند یک فوتو مدل او را به هر شکل، شمایل و حالتی دربیاورد. به باور ما مسلمان عاقل کسی است که به‌طرف مهدی گرایش پیدا نکرده و اصلاً نزدیک نشود؛ چون در مرحله اول شکار ابلیس می‌شود و در مرحله دوم الله هر دوی آنها را شکار می‌کند. الله خوفناک‌ترین موجود هستی است. کلمه‌به‌کلمه و آیه به آیه کتاب قرآن برای ما به علم یقین و دیده چشم، ثابت و مسلم شده است. فتنه مهدی یک دام و تله بزرگ برای شیاطین است و همانند تور ماهیگیری برای صید کوسه‌ماهی و اختاپوس است. خلقت و دین خدا مسخره، بازیچه و شوخی‌بردار نیست، در یک‌لحظه همه‌چیزتمام شده و راه‌های برگشت مسدود می‌شود و ابلیس، شیاطین، راهب و رهبان جزغاله می‌شوند. دین خدا نقض غرض نیست که خدا برای خود همسر، اولاد، معاون، وزیر، شریک، ولی، صاحب، همتا، مشابه و ... از این‌جور چرندیات و چرت‌وپرت‌ها و توهمات اتخاذ کند. در دیزی باز حیای گربه کجا زیر یک ثانیه شکار می‌شوید البته به همراه شریک جرمتان ابلیس ملعون آن فیلسوف بی‌سواد یا انتر درختی.

در حقیقت سه نژاد پست و فرومایه عرب، اسرائیلی و پارسی مجوس به درد خدا و دینش اسلام نمی‌خورند. چرا که نقض غرض می‌کنند؛ یعنی در مرحله اول اقدام به بت تراشی و بت‌پرستی می‌کنند در مرحله دوم سگ‌های ولگردی همچون ابوبکر ساحره زاده، عمر مفعول تاریخ‌گذشته، عثمان نزول‌خور صراف، معاویه زنازاده و یزید حرام‌زاده و ... را جانشین انبیا یعنی محمد و عیسی می‌کنند و در مرحله سوم توهم سازی و برای‌خدا جانشین یا ولی اتخاذ می‌کنند و در نهایت یا کافر می‌شوند یا منافق و ... این سه نژاد فقط به درد خالی‌کردن عقده و کینه ملائکه می‌خورند و نه چیز دیگری. یعنی ملائکه آنها را گوشت چرخ‌کرده با فولاد دمشقی و زیر سم اسب می‌کنند. این سه نژاد اهل مجادله و خصومت بر سر دین خدا هستند و هر سه گروه باطل و گمراه و در ضلالت دورودراز می‌باشند. علت آن اینکه هرچند که کتب آسمانی به زبان مادری اعراب و اسرائیل (عبری و عربی) و قابل‌فهم برای اقوام پارس بوده است؛ ولی آنها اصلاً استعداد و توانایی فهم و درک آن را ندارند؛ بلکه از آن صرفاً به‌عنوان ابزاری جهت برتری‌جویی نسبت به سایرین سوءاستفاده می‌کنند و زمانی که آنها را تحریف و دگرگون کرده و یا ترجمه و تفسیر آن را خراب می‌کنند همانند ابزاری شکسته، کهنه و خراب شده رها می‌کنند و کافر یا لائیک می شوند و مسلماً مجازات بسیار سنگین و سختی در انتظار آنها خواهد بود؛ ولی مغول‌ها و ترکان حتی طایفه جنیان باشعور این‌طوری نیستند؛ بلکه بعد از درک مفهوم واقعی از آنها حراست و نگهداری می‌کنند؛ چون اولاً امانت خداست ثانیاً دانش و علم بسیار باارزش و مفیدی در آن نهفته است که بعدها حتماً به کارشان می‌آید و در آخرت آنها را از عذاب نجات می‌دهد.

ادعای ملاقات با مهدی:

خالد بن ولید مدعی بود عزی را در بیابان ملاقات کرده و عمر ملعون هم گویا با ابراهیم رسول‌الله ملاقات و رفت‌وآمد داشته است و آخوند مهدوی هم مدعی تشکیل جلسات خانگی با مهدی است؛ اما واقعیت چیست؟

وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴿۱۰۲﴾ بقره

و اگر قرار می‌دادیم او را مَلَكي، حتماً قرار می‌دادیم او را مردی و حتماً می‌پوشاندیم برای ایشان آنچه را که می‌پوشند. آیه ۹ سوره انعام

واقعیت این است که شغل، تخصص، مأموریت و کار دو ملک هاروت و ماروت این است؛ یعنی جایی که شیاطین کم آورده و درمانده می‌شوند به فرمان خدا نازل شده تا پیازداغ آن فتنه‌ها را زیاد کنند و هیچ بعید نیست وهابی‌های سلفی پسران خوش‌هیکل و زیباروی بدکاره خود را در ریاض آموزش و به‌طرف آخوند مهدوی ارسال کنند تا هم فال باشد و هم تماشا و ... ولی باید مراقب باشند که مجدداً کعبه را به خاک و خون نکشند چون دود آتش این فتنه به چشم همه می‌رود.

اما مشکل دقیقاً کجاست؟

مشکل اینجاست که انسان‌ها حق ندارند همانند عثمان نزول‌خور به‌طرف کسب قدرت و ثروت حرکت کنند؛ چون طاغوت نصیب ابلیس می‌شود و زمین‌وزمان را به فساد و تباهی می‌کشد. اینک این انسان طاغوتی کافر، مشرک، منافق، یهودی، نصرانی، سنی، شیعه و هر خر دیگری که بوده باشد اصلاً هیچ تفاوتی نمی‌کند. در جوامع اسلامی این‌چنین شخصی همانند عثمان ملعون کشته می‌شود تا فساد و تباهی گسترش نیابد و درس عبرتی شود برای سایرین.

دین اسلام هرچه که باشد امروزه اثری از آن در تسنن و تشیع یافت نمی‌شود؛ بلکه دین اسلام واقعی و حقیقی می‌بایست از کتاب قرآن مجدداً استخراج شود و تمامی منابع قبلی به زباله‌دانی تاریخ سپرده شود. اما چالش بزرگ طاغوت و مانع بزرگ ابلیس است که در مقابل این استخراج عصیانگری و طغیان خواهد کرد. ولی جای شکرش باقی است که کتاب قرآن تحریف نشده است. چون اعراب از آن چیزی نفهمیده و آن را کاملاً بی‌خطر و بی‌فایده در نظر گرفته‌اند (اساطیرالاولین) ولی کار دستشان می‌دهد و آن هم چه کارستانی و روزی هزار بار آرزو کنند که ای‌کاش آن را به آتش می‌کشیدند و این خاری و رسوایی بزرگ نصیبشان نمی‌شد. باارزش‌ترین چیز در کل کیهان برای دو طایفه انس و جن کتاب قرآن است؛ چون با ترجمه و تفسیر غلط اصلاً نمی‌توان بر آن قالب شد و خود کتاب غیر قابل تحریف و تغییر شده است. تمامی تلاش‌های شیاطین بی‌فایده شده است. تنها انسان‌های سبک‌سر را می‌توانند فریب دهند. آنچه که مهم است اینکه تخریب کیهان ۲۰۲۳ سال پیش شروع شده و اصلاً چیزی برای ازدست‌دادن یا باختن دیگر وجود ندارد.

به باور خیلی‌ها خون را با خون می‌شورند و بعضی‌ها می‌گویند خون را باید با آب شست. به باور ما تنها راه شستشوی مذهب استفاده از دین است و چه دینی بهتر از اسلام توحیدی. مکاتب باطله، مذاهب منحرف شده، بت‌پرستی، شرک، کفر، نفاق، طاغوت پرستی و ... جوامع بشری را به تباهی و انحطاط می‌کشند. شاید به طور موقت شکوفایی دیده شود؛ ولی در مدت‌زمان کوتاهی جوامع و تمدن‌های بشری مضمحل خواهند شد.

وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ ﴿۳۴﴾ ص

به طور مثال لاشه و کالبد طایفه جنیان به دست قدرت‌های بزرگ جهانی افتاده است؛ ولی آنها از ترس فروپاشی تمدن خودشان آنها را از دید جوامع خود مخفی و پنهان می‌کنند؛ چون امنیت از جوامع آنها گرفته می‌شود. اگر در آینده آیات و نشانه‌های الله برای آنها آشکار شود، واقعاً نوع بشر به خفت و خاری بزرگی دچار می‌شود؛ چون همه چیز یعنی اعتقادات و باورهای باطل خود را از دست می‌دهند و کاملاً ورشکسته می‌شوند.

 

واقعاً این‌جور لاشه‌ها توسط انسان‌ها یافت شده؛ ولی دولت‌ها آنها را مخفی و پنهان کرده‌اند که بعداً توسط هنرمندان و مجسمه‌سازان بازسازی و مجسم شده است. حتی عده‌ای توسط دولت‌ها اجیر و مأمور شده‌اند که اصل موضوع را با تقلب و شوخی، لوس کرده تا از ذهن انسان‌ها پاک شود و کسی وجود آنها را باور نکند. ولی انسان‌ها از هر چه بترسند در نهایت سرشان می‌آید جز عذاب خدا. اگر از عذاب خدا بترسید هرگز دچار آن نخواهید شد؛ ولی از چیز دیگری بترسید محکوم به آن خواهید شد.

مادام توسو (به انگلیسی: Madame Tussauds) نام موزهٔ مشهوری است که مرکز آن در شهر لندن، انگلستان قرار دارد. در این موزه تندیس‌های مومی افراد مشهور و تاریخ‌ساز، ساخته و نگهداری می‌شود. این موزه توسط ماری توسو در سدهٔ هیجدهم میلادی پایه‌گذاری شد. موزه‌های «مادام توسو» یکی از دیدنی‌های شهرهای مهم جهان است. تندیس‌های مومی از افراد مشهور چنان به واقعیت شبیه‌اند که حیرت بازدیدکنندگان را برمی‌انگیزند. توریست‌هایی که به لندن، آمستردام یا برلین سفر می‌کنند، برای دیدن موزه مادام توسو از لحظاتی پیش از باز شدن درهای موزه، جلوی ورودی آن صف می‌کشند. نگاه‌های کنجکاو و علاقه‌مند منتظرند تا به دیدن چهره‌های سرشناس هالیوود یا دنیای موسیقی و مد و سیاست بروند و در کنار آن‌ها عکس‌های یادگاری بگیرند. وقتی نام «مادام توسو» به زبان می‌آید، همه به یاد تندیس‌های مومی افراد مشهور می‌افتند که تشابه آن‌ها به واقعیت چنان است که مشکل بتوان باور کرد این‌ها تنها مجسمه‌هایی ساخته شده از موم هستند. در این میان بازدیدکنندگان مشتاق چنان غرق در دنیای ستارگان می‌شوند و به دنبال عکس گرفتن هستند که کمتر به تندیس مومی بانویی سالخورده توجه می‌کنند که در گوشه‌ای جای گرفته و شاهد این هیاهوست؛ بانویی به نام «مادام توسو» که دویست و پنجاه سال پیش چشم به جهان گشود و به جایی رسید که هیچ‌کس گمان نمی‌برد. مادام توسو به همراه پسرانش تا هنگام مرگش در سن ۸۹ سالگی نمایشگاه تندیس‌های مومی را اداره می‌کرد. آخرین تندیسی که او پیش از مرگ به اتمام رساند پرتره‌ای از خود است.

 

 

 

 

تمامی این مخلوقات مورد تأیید وجود توسط کتاب قرآن است چه جن باشند چه انسان. مشکل اینجاست که ابلیس آن فیلسوف بی‌سواد یا نمی‌خواهد یا نمی‌تواند نژاد و طایفه خودش را درک و فهم کند. دوست دارد آدم باشد و انسان فرض شود و به دنبال آن مانع فهم و شناخت انسان‌ها می‌شود. ولی ما یقین و باور داریم که جد بزرگوار ۸ میلیارد انسان فعلی ساکن روی زمین موجودی مشابه تندیس زیر است که با تست ژنتیک و دی‌ان‌ای قابل‌اثبات است. چون قبلاً این آزمون‌ها انجام شده و نتیجه مثبت وحشتناک آن فوق‌محرمانه و فوق‌سری نگهداری می‌شود. آنها از افشای نمونه ژنتیک این موجودات می‌ترسند و به همین دلیل مخفی‌کاری می‌کنند؛ ولی ما نمی‌ترسیم و افشا می‌کنیم؛ چون در کتاب قرآن قید و اعلام شده است. هرچند که برای پیروان مذاهب ابراهیمی ناخوش آیند بوده باشد که اولاد ابلیس محسوب می‌شوند؛ ولی واقعیتی است که از خلقت خدا ناشی می‌شود و راه گریزی نیست. قبول و درک آن می‌تواند مفید واقع شود؛ ولی فرار از آن فاجعه به دنبال دارد و عمق آن فاجعه خیلی عمیق است. درگیری انسان‌ها با انبیا بر سر همین موضوع خیلی ساده، ابتدایی و بدیهی بود که به تکذیب، انکار، دستگیری، شکنجه و حتی قتل آنها منجر شد؛ چون دست ابلیس رو می‌شد و چهره واقعی‌اش آشکار می‌شد. به هر قیمت واقعیت‌های کتاب قرآن باید شناخته شده سپس افشا شود و چاره دیگری نیست.

جن

 

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ ﴿۶۰﴾ مائده

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا ﴿۶۰﴾ نسا

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ﴿۳۶﴾ نحل

 

با کمال تأسف باید گفت که سه قوم ملعون و نفرین شده عرب، اسرائیل و پارس بندگی خدا را رها کرده و با تمام قدرت، سعی و تلاش خود در جهت حرکت به‌طرف بندگی طاغوت (کسب قدرت و ثروت روی زمین) گام بر می‌دارند و به‌خاطر این موضوع در مواردی با هم متحد و در پاره‌ای از موارد با یکدیگر دچار اختلاف، رقابت، مجادله، درگیری و جنگ هستند که در آینده نزدیک به‌شدت در هم کوبیده خواهند شد. چون با کسب قدرت و ثروت آن را در اختیار ابلیس می‌گذارند که نه‌تنها دین خدا را به تباهی بکشاند؛ بلکه جوامع انسانی را به فساد بکشد. کسانی که به‌طرف کسب قدرت و ثروت حرکت نموده‌اند دشمنان الله، ملائکه، انبیا و صالحان بوده و در نبردی بسیار سخت و دشوار، خار و ذلیل خواهند شد. نام این نبرد هرمجدون یا ملحمه است.

طبق مدارک قطعی ژنتیک این سرزمین سابقه سکونت ۱۲۰۰۰ساله توسط اولاد نوح، مهاجرت کرده از منطقه داس بارور دارد. اما آریایی‌ها (مادها و پارت‌ها یا پارسیان شمال سیبریایی) ۴۵۰۰ سال پیش قومی بربر و وحشی، مهاجر، مهاجم و متجاوز بوده‌اند و تا به امروز هم پیرو مکتب سیمرغ یا هما آن لاشه خوار کرکس بوده‌اند. یعنی مذهب آنها کفر، شرک و نفاق بوده است و اصلاً ژنومشان به کار الله و به درد اسلام و یکتاپرستی نمی‌خورد و بیش از حد پر رو، عصیان گر، یاغی و طغیان گر شده‌اند و شاید زمان آن فرارسیده تا حسابی ادب شوند؛ چون ازقرارمعلوم حمله اسکندر مقدونی، اعراب و مغول درس عبرتی برای آنها نشده و تنشان برای حمله مأجوج به خارش افتاده است و این خارش تن نشانه‌ای از نزدیک‌شدن هجوم مگاگ است.

حدیث ثقلین چیست؟

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً: کتاب الله فیه‌الهدی والنور حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی وان اللطیف الخبیر قد اخبرنی‌انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض وانظروا کیف تخلفونی فیهما

«من می‌گذارم در میان شما دو چیز گران‌بها را، کتاب خدا و عترتم را. مادامی که تمسک جویید به این دو، هرگز گمراه نخواهید شد و ...»

وَأَنَا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ)). فَحَثَّ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ: ((وَأَهْلُ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي

و من می‌گذارم در میان شما دو چیز گران‌بها را، اولین آن دو کتاب خدا، در آن هدایت و نور هست، پس به دست آورید به کتاب خدا و تمسک جویید به آن و اهل‌بیت من، الله را یادآوری (تذکر) می‌کنم شما را در (حق) اهل خانه‌ام. الله را یادآوری (هشدار) می‌کنم به شما در (مورد) اهل خانه‌ام (خانواده‌ام)

— مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم حدیث

در بسیاری از کتاب‌های شیعی و سنی به این حدیث اشاره شده است. برخی از منابع اهل‌تسنن که حدیث ثقلین در آن آورده شده عبارت‌اند از:     

صحیح ترمذی، ج ۵، ص ۶۶۳–۶۶۲، ۳۲۸ به نقل از بیش از ۳۰ نفر از اصحاب    

مستدرک حاکم، فصل «فضیلت اصحاب»، ج ۳، ص ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۴۸، ۵۳۳، حاکم نوشته که این حدیث صحیح است بر اساس نظر شیخین (بخاری و مسلم)    

سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۴۳۲    

مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۱۴، ۱۷، ۲۶، ۵۹، ج ۴، ص ۳۶۶، ۳۷۲–۳۷۰    

فضایل صحابه، احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۵۸۵، حدیث ۹۹۰    

خصایص نسایی، ص ۲۱، ۳۰    

صواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، فصل ۱۱، بخش ۱، ص ۲۳۰    

کبیر طبرانی، ج ۳، ص ۶۳–۶۲، ۱۳۷    

کنزالعمال، متقی هندی، فصل اعتصام به حبل ا…ه ج ۱، ص ۴۴    

تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۱۳، زیر تفسیر آیه ۴۲:۲۳    

طبقات الکبری، ابن سعد، ج ۲، ص ۱۹۴، چاپ لبنان    

الجمیع الصغیر، سیوطی، ج ۱، ص ۳۵۳ و نیز در جلد ۲    

مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۹، ص ۱۶۳    

فاتح الکبیر، بنهانی، ج ۱، ص ۴۵۱.    

جامع الاصول، ابن اثیر، ج ۱، ص ۱۸۷    

تاریخ ابن عساکر، ج ۵، ص ۴۳۶    

درالمنثور، حافظ سیوطی، ج ۲، ص ۶۰    

ینابیع الموده، قندوزی حنفی، ص ۳۸،

 

موضوع از دو حال خارج نیست:

۱ این حدیث جعلی است و این سؤال مطرح می‌شود که چه کسی یا کسانی جعل کرده‌اند و به چه منظور و هدفی؟

احتمال جعل متوجه اهل‌سنت است که سعی داشته‌اند از اهل‌بیت محمد یک ضد مسیح یا آنتی عیسی درست کنند که اهل‌بیت محمد از مسیح برتر و فاضل‌تر هستند (اهل‌بیت هم رتبه قرآن). یعنی یک نوع ابزار و سلاح سازی برای مجادله و مبارزه با یهود، نصارا، کتاب‌ها، مکاتب و فلسفه آنها.

۲ این حدیث صحیح است و منظور محمد چه بوده است؟

کاملاً مشخص است که هدایت در کتاب قرآن است و اهل‌بیت من از آل‌عمران و ابراهیم است و مابین من و سایر انبیا تبعیض قائل نمی‌شوند. اگر من پدر اهل‌بیت باشم، عیسی موسی و ابراهیم جد بزرگوار ایشان است. آنها کتاب خدا را می‌خوانند و می‌فهمند و درک می‌کنند و واقعیت را به شما می‌گویند. در آینده قرار است مسیح ظهور کند و خلیفه و جانشین من شود و تبعیت شما از او لازم و واجب است و قیامت شروع خواهد شد از الله و قیامت بترسید. خلاصه گفته و مطلب اهل‌بیت محمد هم همین بود؛ ولی برای سنی و شیعه ناخوش آیند بود در نتیجه آنها تکذیب، زندانی، حبس خانگی، طرد، دچار محدودیت رفت‌وآمد و در نهایت شکنجه و مقتول شدند.

نظر قطعی ما چیست؟

یعنی منظور محمد از این گفته این بود که اعراب بعد از فوت من کتاب خدا را رها و مهجور کرده و اهل‌بیت من را هم یکی پشت سر دیگری مقتول می‌کنند؛ چون بنی‌اسرائیل قبلاً این‌چنین کاری کرده‌اند و اعراب زنازاده هم پسرعموهای یهود حرام‌زاده هستند. هر غلطی آنها کردند اینها هم در آینده مرتکب خواهند شد. خیلی‌خیلی خلاصه اینکه قران و اهل‌بیت دو فتنه بزرگ برای اعراب هستند. به‌طرف تحریف، ترجمه و تفسیر نادرست قرآن و آزار و اذیت اهل‌بیت یا سوءاستفاده از آنها حرکت نکنید؛ چون شقی و نگون‌بخت می‌شوید. اهل‌بیت من فهم و شعور درک قرآن را دارند؛ ولی شما ندارید؛ چون گوسفند هستید.

سخن و هشدارها و تهدیدهای محمد هم بی‌فایده بوده است. اعراب همان کاری را کردند که بنی‌اسرائیل کرد؛ چون محمد می‌دانست این دو گروه زنازاده ژنوم مشترکی با آدم‌خواران وحشی افریقایی دارند. بعدها هم این حدیث تحریف و پیچانده شده است. هر گروهی به نفع خود آن را تغییر داده‌اند. مثل روز روشن است که بنی‌اسرائیل کتب آسمانی و سخن انبیا را تحریف کردند و انبیا و اولادشان را کشتند. اعراب هم در صدد این کار بوده و هستند و خواهند بود. شما شاهد باشید که این دو نژاد پست در آینده چگونه با مسیح رفتار خواهند کرد و چگونه تارومار می‌شوند قوم پارسی مجوس هم در کنار آنهاست.

اصلاً خود زکریا، یحیی، مریم و عیسی اهل‌بیت محمد محسوب می‌شوند و برعکس. چون از یک شجره طیبه هستند. ولی نه اینکه اعراب و اسرائیل و پارسی مجوس گوسفند تشریف دارند، توان درک و فهم و تحمل این واقعیت را ندارند. تنها چیزی که یاد گرفته‌اند تکذیب، انکار یا جدایی و فاصله افکندن مابین آنها و تبدیل آنها به ابزار و سلاحی برای مجادله و برتری و فضیلت جویی نسبت به یکدیگری است. اگر بدانید ابلیس و هاروت و ماروت چه بلایی سر آنها آورده‌اند آنگاه علت درگیری و جنگ مابین این سه نژاد را درک می‌کردید.

۱۴۰۰ سال پیش الله به محمد دستور داد تا آیات قرآن و دین اسلام را به اعراب ابلاغ و اتمام حجت کند و به محمد نگفت که جایگزین بزرگان قریش و حاکمان عرب و حجاز شود. منتها اعراب دست به خشونت زدند و الله به محمد و پیروانش فرمان داد که وارد یک نبرد اجتماعی و عقیدتی شوند که ملائکه را هم به یاری آنها ارسال کرد. یعنی منظور از اسلام یک ساختار حکومتی و پادشاهی برای انبیا و ... نیست که کسب ثروت و قدرت (طاغوت پرستی) کنند. معنی اسلام در مرحله اول ابلاغ است و بعد از شروع درگیری، تبدیل به یک نبرد و جنگ اجتماعی و عقیدتی می‌شود. در این نبردها برادر و برادر، پدر و پسر، اهل قبیله، اهل‌بیت و ... با هم درگیر، یا می‌کشتند و یا کشته می‌شدند و بی‌مفهوم‌ترین چیز ملیت، نژاد و قومیت بود. یعنی دین اسلام یک فعالیت و یا چالش سیاسی برای به‌دست‌آوردن حکومت و قانون‌نویسی نیست و همان‌طور که گفته شد، اسلام یک نبرد درون خانوادگی، درون فامیلی، درون‌شهری، درون کشوری، اجتماعی حتی بین‌المللی است. شیاطین از دین اسلام سوءاستفاده کرده و آن را تبدیل به ابزاری جهت سیاست‌بازی، کسب قدرت و ثروت و قوم و قبیله‌گرایی می‌کنند آن هم با مجوز جعلی از طرف الله. انبیا و صالحان حاکم و پادشاه نیستند؛ بلکه کسانی هستند که با جان و مالشان در راه خدا جهاد می‌کنند، نه اینکه برای خود ثروت‌اندوزی، سلطنت خانوادگی، سلامتی و لذت جسم و ... برقرار کنند. انبیا و صالحان جان و مال خودشان را هدیه و پیشکش الله می‌کنند، حتی اهل‌بیت یا عترت خودشان را؛ ولی شیاطین به دنبال کسب قدرت و ثروت و عمر طولانی هستند و در نهایت همه آنها را به اولاد ناصالح خودشان انتقال داده تا به خیال خودشان به جاودانگی دست یابند. درحالی‌که همه آن اندوخته‌ها را به اولاد ابلیس منتقل کرده‌اند و نمونه بارز آن معاویه و یزید و بنی‌امیه است. امروزه هم شاهد آن هستیم:

این مطالب شاید برای خیلی‌ها آزاردهنده باشد؛ ولی برای ما مدرکی است دال بر صحت و درستی کتاب قرآن و جاری بودن و زنده‌بودن احکام و مطالب داخل آن یعنی اثبات کلی و یک‌جای قرآن.  تمامی فتنه‌های الله کارساز است و واقعاً عمل کرده و جواب می‌دهند.

۱۴۰۰ سال پیش برای اولین‌بار محمد رسول‌الله سوره‌های مکی را برای اعراب قرائت نمود. درست مثل‌اینکه کسی در سرزمین پارس شاهنامه بخواند. نه مردم پارس می‌دانند شاهنامه چیست و نه اعراب می‌دانند که قرآن چیست هر دو نامفهوم است. اما بزرگان قریش احساس خطر کردند و محمد را به جمع خود دعوت به شام و پذیرائی کردند. آنها به او گفتند ما از اقرا اقرا کردن تو چیزی دستگیرمان نمی‌شود، همان‌طور که پارسیان از شاهنامه چیزی حالی نمی‌شوند. این مطالب را در یک جمله عامیانه برای ما خلاصه کن. او گفت الله فرمان اجرایی داده است که بت‌پرستی، آیین و رسم و رسومات و سنت پدران و اجداد خود را رها کنید و مسلمان شوید و خدا را به پرستید. به‌طرف طاغوت یعنی ثروت و مال‌اندوزی و کسب قدرت نروید و اگر دارید رها کنید. آنها گفتند الان ما متوجه آن گاو زرد فام ماده تو شدیم که چه توصیفی دارد و چرا باید ذبحش کنیم ۲۴ ساعت به ما فرصت بده. بزرگان قریش به این نتیجه رسیدند که محمد و پیروانش باید کشته شوند و اعلام جنگ باخدا و رسول کردند و در نهایت شکست خفت باری خوردند. در آینده هم مسیح به توله‌های آدم خواهد گفت که من متخصص کتب آسمانی هستم؛ ولی از این دین، مذهب، مکتب و ایدئولوژی و باور شما سر درنمی‌آورم، آنها را در یک جمله برای من بیان کنید. توله‌های آدم در جواب خواهند گفت که ما کل ثروت، دارای و قدرت روی زمین را می‌خواهیم به‌اضافه یک جاودانگی و عمر ابدی بدون مرگ. اگر هم مردیم کل آنها به اولاد، خاندان، نژاد و ملت خودمان منتقل شود. منظور کلی ما نجات، منجی گری، عدالت‌گستری و عدل و انصاف در حق خودمان را می‌خواهیم. او هم در جواب خواهد گفت ۲۴ ساعت به من زمان دهید تا فکر کنیم و نتیجه کاملاً مشخص است و آن اعلام جنگ الله، ملائکه و مسیح با توله‌های آدم است و چه دود و گردوخاکی به پا شود.

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ ﴿۶۰﴾ مائده

فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ ﴿۱۶۶﴾ اعراف

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ ﴿۶۵﴾ بقره

در حقیقت الله تمامی اقوام و نژادها را در قالب حیوانات مسخ می‌کند. بنی‌اسرائیل همانند بوزینه آویزان قدرت‌های طاغوتی هستند. زمانی مصری‌ها، بعداً رومیان یا پارسیان و بابلیان و اینک امریکائی‌ها و غربی‌ها. در هرزمان روی شاخه‌ای هستند و از این درخت به روی درخت دیگری می‌پرند و از طرفی مثل خوک همه‌چیزخوار هستند و حلال و حرامی ندارند. کل سیاره زمین را به آنها بدهند می‌خورند. قوم پارسی مجوس هم در قالب سیمرغ و هما آن کرکس لاشه و استخوان‌خوار مسخ شده است و به‌نوعی مردار (نفت و گاز) خوار هستند و از بقایای موجودات فسیلی متعلق به چند میلیون سال پیس امرارمعاش و گذاران زندگی می‌کنند. کرکس‌ها اقدام به سرقت و دزدی لاشه از یکدیگر و جنگ و خونریزی بر سر مردار هم می‌کنند که خصوصیت بارز پارسی مجوس است.جالب است که این‌گونه از لاشه خواران ریش هم دارند.

 

افسانه سیمرغ و هما، از رؤیا تا واقعیت!

سیمُرغ نام یک پرندهٔ اسطوره‌ای - افسانه‌ای ایرانی است. شاید بتوان سیمرغ را از مهم‌ترین موجودات در ادبیات پارسی برشمرد. دانشمندان زیادی از دیرباز به این پرنده در اساطیر ایرانی و شباهت‌های آن با مرغان دیگری همچون çyena (شاهین)، گرودای هندی، وارغن، کرشیفت، امرو و کمروی اوستایی، چمروش و کَمَک در ادبیات پهلوی، عنقای عربی، هما و ققنوس در ادب پارسی، فونیکس یونانی، انزوی اکدی، و سیرنگ در ادبیات عامیانه پرداخته‌اند. او نقش مهمی در داستان‌های شاهنامه دارد. کُنام (آشیانه) او کوه اسطوره‌ای قاف است. دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می‌پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین‌تن یاری می‌رساند. جز در شاهنامه دیگر شاعران پارسی‌گوی نیز سیمرغ را چهرهٔ داستان خود قرار داده‌اند. از جمله منطق‌الطیر، عطار نیشابوری نیز از آن دسته‌اند.

هما، مرغ استخوان‌خوار یا کرکس ریش‌دار (نام علمی: Gypaetus barbatus) گونه‌ای پرنده شکاری بزرگ‌جثه از تیره بازان و راسته بازسانان است که در کوه‌های مرتفع آفریقا، جنوب اروپا و آسیا از جمله مناطقی از ایران همچون منطقه حفاظت‌شده گنو زندگی می‌کند.

هما در تمام طول سال یکجا می‌ماند و هر فصل فقط یک یا دو تخم می‌گذارد. این پرنده مانند دیگر کرکس‌ها عمدتاً لاشه خوار است اما عمدهٔ غذای آن را مغز استخوان تشکیل می‌دهد. هما استخوان‌های بزرگ را از ارتفاع زیاد به روی سنگ‌ها پرتاب می‌کند تا به قطعات کوچک‌تر شکسته شود. گاهی هم از لاک‌پشت‌های کوچک زنده به همین روش تغذیه می‌کند. این پرنده تنها گونه کرکس است که رژیم غذایی آن تقریباً منحصراً (۷۰ تا ۹۰ درصد) استخوان است. هما در کوه‌های بلند جنوب اروپا، قفقاز، افریقا، شبه‌قاره هند و تبت، زندگی و تولیدمثل می‌کند. تخم‌گذاری این پرنده در میانه زمستان با یک یا دو تخم صورت می‌گیرد که در آغاز بهار جوجه دار می‌شوند.

هما را می‌توان در ارتفاعات و مناطق کوهستانی یافت. این جانور در ارتفاعی بین ۳۰۰ تا ۴۵۰۰ متر بالاتر از سطح دریا زیست می‌کند و بیشتر اعضای این‌گونه در ارتفاعی بیش از ۲۰۰۰ متر سکونت می‌کنند. هما اغلب مناطق متروک و صخره‌ای یا دره‌های مشرف به مراتع جایی که چرندگان و شکارگران آن‌ها زیست می‌کنند را کنام خود می‌کند. زیست در چنین مناطقی امکان دسترسی بالقوه جانور به اجساد جانوران شکار شده و مردار را فراهم می‌کند.

جمعیت این‌گونه همچنان در حال کاهش است. تا ژوئیهٔ ۲۰۱۴، در فهرست سرخ آی‌یوسی‌ان (IUCN) گونه‌های تهدید شده طبقه‌بندی شد؛ بااین‌حال، طبقه‌بندی بعدی نشان داد که این‌گونه در خطر انقراض قرار ندارد، در ارزیابی دوباره هما به‌عنوان یک‌گونهٔ «نزدیک تهدید» تعریف شده است.

نشان سیمرغ نگاره ایست با ساختاری پیچیده؛ مرغی افسانه‌ای با دُم طاووس، بدن عقاب و سر سگ و پنجه‌های شیر در نماره ها و در کتب و نقوش به شکل پرنده‌های شکاری. نشان سیمرغ در دوره ایران ساسانی، بر بسیاری از جام‌ها و ظرف‌ها نقش بسته و شاید نشان رسمی شاهنشاهی ایران بوده باشد.

واضح است که پارسیان قدیم سعی کرده‌اند که این پرنده شگفت‌انگیز را مهندسی معکوس و سپس درک کنند. به آن دم طاووس داده‌اند تا زیبا و باشکوه جلو کند.  بدن و بال عقاب، تا قابلیت پرواز و مانور پیدا کند. سر و دندان سگ، تا بتواند استخوان‌ها را شکسته و خرد کند تا قابل بلعیدن شود. پنجه‌های شیر تا بتواند روی درخت و سخره استوار و پایدار شود و صدالبته بزرگ‌جثه تا بتواند گاومیش را به‌تنهایی شکار کرده و بلند کند و هجوم شیر و ... را برای تصاحب لاشه دفع کند. این یک واقعیت است که انسان‌ها شاید در فرایند مهندسی معکوس بتوانند ساخته‌های یکدیگر را به سرقت ببرند ولی هیچگاه موفق به مهندسی معکوس مفید مخلوقات خداوند نمی‌شوند. حتی درک و باور درستی از آن ندارند. حال می‌توان چنین استنباط کرد که چون سیمرغ و هما افسانه و خرافاتی بیش نیستند، پس ما پرنده استخوان خوار نداریم. ولی با عرض پوزش این‌چنین مرغی هم اینک وجود دارد و در حال استخوان خواری و لذت بردن از آن است و اگر پارسیان مجوس در آینه نگاه کنند، حتماً سیمرغ را دیده و درک می‌کنند و اصلاً نیازی به مهندسی معکوس وجود ندارد؛ چون خودشان هما و سیمرغ هستند؛ چون به این شکل مسخ شده هستند تا روز قیامت.

مغول‌ها و ترکان زمانی خود را گرگ می‌یافتند، بعد از آشنایی با قرآن و اسلام، خود را عقاب و سپس شیر یافتند و در نهایت چنین پنداشتند که یأجوج‌ومأجوج و سربازان و جنگجویان الله هستند.  ما هم خودمان را مگاگ جهادی درمی‌یابیم.

به باور ما نظریه ولایت مطلقه فقیه پشتوانه قرآنی دارد و آن این آیه که الله می‌فرماید:

أَذَلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ 62 إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ 63 صافات

ولی پشتوانه اصلی آن تئوری در نزد پارسیان مجوس است. یعنی آب، برق و اتوبوس مجانی، حامل‌های انرژی مجانی یا ارزان، وام کم‌بهره یا بی‌بهره طولانی‌مدت یا بلاعوض، وام ازدواج، وام جهیزیه، وام خوداشتغالی، وام کارآفرینی و وام مسکن و هزار و یک وام دیگر، کالابرگ، شیرخشک، دارو و درمان مجانی، یارانه، معیشتی، مدرسه غیرانتفاعی، دانشگاه آزاد، سهمیه دولتی، سهمیه دانشگاهی، سهمیه صنعتی و صنفی، دانش‌بنیان، مستضعفان، جانبازان، ایثارگران، ارز دولتی، صادرات انرژی و نیروی کار در قالب کالا، انواع و اقسام مجوزهای دولتی، پروانه کسب‌وکار، دزدی، کلاهبرداری، اختلاس، رانت، آقایی و آقازادگی، استخدام، مهاجرت و زمین و واحد آپارتمانی، مسکن مهر، امتیاز تعاونی مسکن و هزار و یک کوف و زهرمار دیگر. پارسیان الله را فروختند و طاغوت را خریدند و سایر اقوام را فریب دادند. ولی واقعیت این است که کفگیر به ته‌دیگ خورده و از طاغوت و طاغوت پرستی چیزی باقی نمانده است که به کام پارس شیرین باشد؛ لذا حکومت طاغوتی ولایت مطلقه فقیه در آینده نزدیک سقوط کرده و قوم پارسی مجوس در این سرزمین تبدیل به دالیت خواهند شد و هرآنچه را که به دست آورده‌اند می‌بایست پس دهند.

دالیت به معنای زمین‌خورده یا ستم‌دیده در جنوب آسیا، نامی است که کسانی که در نظام طبقاتی آیین هندو، غیرقابل‌لمس یا نجس خوانده می‌شوند برای خود برگزیده‌اند. اگرچه این نام از قرن نوزدهم وجود داشته؛ اما آمبدکار بود که این مفهوم را متداول کرد. دالیت‌ها از نظام چهار کاستی یا طبقه‌ای هندو حذف شده‌اند و در حقیقت آن‌ها دارای ورنه نیستند. آن‌ها برای خود ورنه پنجمی را شکل دادند که پانچاما خوانده می‌شود. درحالی‌که نامی که نظام طبقه‌ای برای آن‌ها در نظر گرفته، نجس است. دالیت همین‌طور به‌صورت عام، تمام قبایل و گروه‌هایی را که در طول تاریخ به علت‌های مختلف از جامعه مستثنی شده و از حقوق برابر برخوردار نبوده‌اند، در برمی‌گیرد. پس از مهاجرت اقوام هندو - اروپایی آریایی به هند بومیان دراویدی تبار هند توسط آریایی‌ها نجس خوانده شدند و بومیان هند بر اساس نژاد به چندین طبقه تقسیم شدند آریایی‌ها خود را در طبقه برهمن و بومیان هند را در طبقه کارگرها و دالیت ها یا نجس‌ها قرار داده و زبان دالیت ها تحت تاثیر آریایی ها به هندی تبدیل شدند. همچنین ارتباط نزدیکی بین نجس ها و کولی ها از منظر ژنتیکی وجود ندارد. رام نات کوویند، چهاردهمین رئیس‌جمهور و ک.ر. نارایان، دهمین رئیس‌جمهور این کشور، از طبقه دالیت بودند که توانستند به این مقام دست یابند.

در ایران فعلی، پارس‌ها شهروند درجه یک و سایر اقوام و نژادها شهروند درجه‌دو به بعد محسوب می‌شوند؛ ولی با سقوط نظام ولایت مطلقه فقیه، پارسیان مجوس نجاست خور به ته و کف رده‌بندی قومیتی و نژادی سقوط می‌کنند. یعنی آنها نجس خوانده خواهند شد؛ چون هم اینک هم به‌واسطه کفر و شکرشان به الله، نجس و پلید محسوب می‌شوند. یعنی با نگاهی که اینک به سایرین دارند در آینده با آن نگاه به خودشان نگریسته خواهد شد. بعدازاین پارسیان مجوس، دالیت یا نجس نامیده می‌شوند. چون الله را خیلی‌خیلی ارزان فروختند و طاغوت را خیلی‌خیلی گران‌قیمت خریداری کردند.

قابل‌توجه پارسی مجوس دالیت:

فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ ﴿۷۹﴾ بقره

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ ﴿۶﴾ لقمان

وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خَاشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿۱۹۹﴾ آل عمران

إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿۷۷﴾ آل عمران

وَلَا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا إِنَّمَا عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۹۵﴾ نحل

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴿۲۰﴾ حدید

أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ﴿۱۸۵﴾ اعراف

تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ ﴿۶﴾ حاثیه

چرا اعراب به پارس، روم و مصر حمله کردند؟

جواب خیلی ساده است؛ چون خود آریایی‌های دالیت ۴۵۰۰ سال پیش قومی مهاجر، مهاجم و متجاوز به این سرزمین و هند بوده‌اند و بعد از اشغالگری، اختلاف طبقاتی ایجاد کردند که تا به امروز هم مشهود است و شاید در ظاهر مخالف اختلاف طبقاتی بوده باشند؛ ولی قومی شیاد و شیطان‌صفت هستند؛ چون بعد از به‌قدرت‌رسیدن با دردست‌داشتن پایتخت و مرکز حکومتی، استعمار و استثمار اجتماعی و اقتصادی نامحسوسی را رقم می‌زنند. رومیان هم این‌چنین بودند؛ یعنی قومی وحشی و بربر بودند که در خاک اروپا و خاورمیانه و ... جولان می‌دانند و مصریان نیز برده‌دار بودند و دست‌کمی از آنها نداشتند. به‌واسطه داشتن خدایان باطل، این سه تمدن همیشه در حال جنگ و نزاع بوده‌اند و تنها دلیل منازعه، آن خدایان باطل و پوشالی نر و ماده بوده است که گویا با هم جفت‌گیری و تولد الهه و اله جدید هم داشته‌اند. یعنی هیچ سیاستی مبنی بر کنترل جمعیت خدایان نداشته‌اند؛ چون وسایل و لوازم پیشگیری در دست نبوده است و کاهنان و مغان اعظم ماما و متخصص زنان و زایمان و درمان نازایی بوده‌اند که بعداً برای خود الله نیز پسر به دنیا آوردند و این نبوغ رومیان و پارسیان مجوس دالیت را نشان می‌دهد که دو بار موفق به درمان نازایی الله شده‌اند و دو کل پسر تاج به سر (ولیعهد) برای او درست کرده‌اند؛ چون در مدارس یهود و نصارا فارغ‌التحصیل شده بودند و حالا بماند که کدام‌یک از این ولیعهدها به سلطنت خواهد رسید که تکلیف آن را میدان کتلت و میرزاقاسمی تعیین خواهد کرد. به‌هرحال سرزمین حجاز چون بیابانی لم‌یزرع، خشک و سوزان بود، هیچ جاذبه‌ای برای هجوم وحشی‌های بربر پارسی مجوس دالیت، روم و مصر نداشت؛ ولی تاریخ یک چیز را ثابت کرد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ﴿۱﴾

أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ﴿۲﴾

وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿۳﴾

تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ ﴿۴﴾

فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ ﴿۵﴾

امکان این وجود دارد که خدایان باطل تصمیم به حمله به خانه الله بگیرند هرچند که آن خانه بتکده شده باشد آن هم نه به‌قصد اشغال بلکه به نیت تخریب. بعد از ظهور اسلام در حجاز و نابودشدن خدایان باطل و چیره‌شدن دین الله واحد در حجاز، این شریعت یک خطر بزرگ و بالقوه برای پارس، روم و مصر و تمدن‌های دیگر محسوب می‌شد؛ چون این دین قدرت، پتانسیل و نفوذ خیلی بالایی در دنیا داشت. از راه دور هم خطرناک می‌بود. این شریعت با هر نوع خدای باطل مخالف بود حتی با پسران و دختران خود خدایش و ارفاق و تفاوتی هم قائل نبود و هیچ رحم و انصافی هم نداشت. هرچند که رومیان و پارسیان به جان هم انداخته شده بودند تا تضعیف شوند و کاری به کار اعراب نداشته باشند؛ ولی به فکر نوعی ائتلاف بین پارس، روم و مصر بر علیه مکه بودند. به این دلیل اعراب مجبور شدند تا به روم، پارس و مصر حمله کنند تا جلوی این ائتلاف و اتحاد آنها بر علیه خودشان گرفته شود.

غُلِبَتِ الرُّومُ ﴿۲

فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ ﴿۳﴾

فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۴﴾

بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ﴿۵﴾

وَعْدَ اللَّهِ لَا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۶﴾

يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ﴿۷﴾ روم

پیام واضح و روشن است. الله روم و پارس را به جان هم انداخته تا اعراب از شر آنها به‌دور باشند. زمانی که حسابی تضعیف شدند حمله کنید و هر سه تمدن را بکوبید تا نتوانند بر علیه شما ائتلاف برقرار کنند و نتوانند به شما آسیبی برسانند و خدایانشان نابود شود همان‌طور که بت‌های کعبه شکسته شدند. بابلی‌های منشور نویس و رمال نیز آن زمان آدم حسابی محسوب نمی‌شدند؛ چون برای کوروش زنازاده و اسکندر مقدونی ذی القرنین مسافرخانه و کاروان‌سرا (هتل ۵ ستاره) درست کرده بودند و دختران و زنانشان را پیشکش پارسیان دالیت می‌کردند تا انگشتر و مهر به دزدند و هزینه تعمیرات جزئی و کلی طبق قرارداد و توافق دوجانبه به عهده پارسیان مستأجر بود.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿۱

اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿۲

لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿۳

وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴

ما به این نتیجه قطعی رسیده‌ایم که درمان نازایی، علم و دانشی قدیمی متعلق به اعراب، اسرائیل، روم و پارسی دالیت بوده است. آنها با سعی و کوشش فلسفی فراوان واقعاً توانسته‌اند که اولاً الله را از این تک و تنهایی نجات و خارج کنند؛ یعنی افسردگی او را معالجه کنند. ثانیاً او را توخالی کنند (لیپوساکشن). ثالثاً نازایی او را حداقل دو بار و حداکثر به‌صورت نامحدود و همیشگی معالجه دائمی و قطعی کنند. رابعاً برای او همانند و همتا خلق کنند که در قدرت و توانایی با او برابر شوند و رقابت کنند. ولی در یک چیز ناتوان مانده و درمانده‌اند و آن درست‌کردن پدر و مادر برای الله است که توصیه ما مراجعه به پژوهشکده رویان اصفهان و استفاده از اسپرم اهدایی این گوساله یا کل است همچنین بهره‌برداری از پوست نارنگی و پرتقال!

 

 

و اگر موفق شوند الله نیز به آنها مدیون و منت‌دار شده و حتماً اقدام به ارسال منجی و ... خواهد کرد. ادرکنی

منتها خیلی سریع باید وارد عمل شده و خیلی زود موفق شوند تا بتوانند جلوی حمله گاگ مگاگ را بگیرند. چون گویا الله از پسرانش حرف‌شنوی ندارد و احتمال خیلی زیادی دارد که از پدر و مادرش حرف گوش کنی داشته باشد.

وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا ﴿۳۶﴾ نسا

ابلیس و شیاطین عقل ندارند که اگر عقل داشتند به‌جای فرزند برای‌خدا، دست‌کم والدین اتخاذ می‌کردند که در این زمان‌های بحرانی حداقل به دردشان می‌خورد و به کارشان می‌آمد.

سگ چوپان چیست؟

سگ چوپان نژاد کانگال است:

چون ثابت کرده است که می‌تواند حمله حیوانات وحشی شکارچی را دفع کند و از گله نگهبانی کند. ولی متأسفانه امروزه در اختیار یک‌مشت قمارباز شهرت باز جهت شرط‌بندی میدان جنگ سگ‌هاست.

سگ نگهبان و پلیس چیست؟

آن نژاد ژرمن است:

چون ثابت کرده است که ضریب هوشی بالایی دارد و نه‌تنها فریب نمی‌خورد؛ بلکه جلوی سرقت و عملیات تروریستی و قاچاق مواد مخدر و ... را می‌گیرد که متأسفانه امروزه در خدمت خود باندهای تبهکار و نیروهای نظامی طاغوتی و ... است.

سگ ولگرد خیابانی چیست؟

 

سگ ولگرد نژادی همچون عرب، عبرانی و پارسی مجوس دالیت است. یعنی همان‌طور که از سگ ولگرد نمی‌توان سگ چوپان و نگهبان یا پلیس تربیت کرد، از این سه نژاد نیز مسلمان یکتاپرست و مجاهد در راه خدا با جان و اموال نمی‌توان درست کرد. سگ ولگرد برای مخروبه نشینی و زباله‌گردی است و این سه نژاد انسانی مخصوص طاغوت پرستی، کفر، شرک و نفاق هستند. ولی نژاد مغولی برای یکتاپرستی و جهاد در راه خدا عالی بودند و به این خاطر آخرین قوم برگزیده الله در کتاب قرآن معرفی شده‌اند. ولی مشکلی برای سگ‌ها وجود دارد و آن اینکه اگر آنها بی‌صاحب و آواره شوند و یا با سگ‌های ولگرد جفت‌گیری داشته باشند، آن نژاد عالی از بین رفته و خراب می‌شود و اصلاح نژاد هم بی‌فایده خواهد بود؛ چون آن ژنوم آلوده شده است و رفع آلودگی غیرممکن است. همین مشکل برای مغول‌ها بروز کرد؛ یعنی آنها با ختایی درازگوش، تاتارها، پارسیان مجوس دالیت، اعراب و اسرائیل حتی نژادهای بربر اروپایی و ساکسون همگی ولگرد خیابانی آمیزش کرده و ژنومشان خراب و آلوده شد. مشکل دیگر پاچه‌خواری و چاپلوسی مغول‌ها توسط این نژادهای پست بود؛ یعنی این عمل آنها باعث شد که بعضی از آن مغول‌های دورگه ژن خراب (ترک عثمانی)همانند اسکندر ادعای الوهیت و ... بکنند؛ چون اسکندر هم با این‌چنین مشکلاتی درگیر بوده است.

جالب اینجاست که این نژادهای پست، غیر خدا را می‌پرستند و خیرات و نذری خود را به سگ‌های ولگرد خیابانی می‌دهند تا برای محلات مشکلاتی همچون آلودگی صوتی و میکروبی (عفونی) حتی گازگرفتگی و هاری ایجاد کنند و به خیال خود آخرتشان آباد شود. اگر شتر از سوراخ سوزن گذشت این ولگردهای خیابانی هم وارد بهشت می‌شوند. خلاصه اگر چنانچه در آینده نزدیک مورد حمله و هجوم مخلوقاتی شبیه اقوام مغول قرار گرفتید (یأجوج‌ومأجوج) بدانید که جریان از چه قراری است حتی اگر سلاخی شدید.

حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ ﴿۹۶﴾ انبیا

و اینکه خیلی مراقب و مواظب باشید؛ چون آنها الله را بی‌پدرومادر و بی اولاد و بی همسر (بی خانواده) می‌دانند و می‌شناسند یعنی نامی از آنها نبرید؛ چون دوباره و سه باره و چندباره کشته و سلاخی می‌شوید.

باتوجه‌به اینکه آریایی‌ها خودشان قومی مهاجر، مهاجم و متجاوز به این مرزوبوم بوده‌اند، این پارسیان باید ثابت کنند که چه برتری، فضیلت و ارجحیتی به سایر اقوام و نژادها دارند که به آنها تهمت مهاجر، مهاجم و متجاوز می‌زنند. آیا غیر از این است که خودشان و آنها را گمراه کرده و با مکر و حیله تمام قدرت و ثروت را به یغما برده و سایر اقوام و نژادها را شهروند درجه چندم کرده‌اند و تازه روشنفکران دغل‌بازشان هم به دنبال پیداکردن راه متمدنانه‌تری برای برده‌داری و خرسواری هستند. آن هم به کمک خرسواران خارجی و دول غربی. یعنی در سایه استعمار و استثمار آنها به لاشه خواری راحت و بی‌دردسر خود ادامه دهند. قوم پارس همیشه به دنبال کوتاه‌ترین و راحت‌ترین راه برای لاشه و مفت‌خوری است نه چیز دیگری. راه‌های سخت و دشوار با فراز و نشیب برای آنها طاقت‌فرساست اصلاً تحمل آن را ندارند؛ یعنی سرمایه‌گذاری خارجی و فروختن وطن بهترین گزینه است. پارس‌ها پشت‌میزنشین و آقا و سرکارگر و سایر اقوام و نژادها برده خارجی‌ها و خارجی‌ها ارباب اکبر، ایرانی‌ها رعیت اصغر. همان صغرا کبرای خودمان است.

 

حدیث قُدسی چیست؟

کلامی است که پیامبر اکرم (ص) آن را از خداوند نقل می‌کند، به آن حدیث ربانی و حدیث الهی نیز می‌گویند. در این احادیث، معنی و مضمون از خداوند و الفاظ از پیامبر است؛ مضمون موردنظر ممکن است به‌واسطه فرشته و یا الهام و یا القا در خواب به پیامبر منتقل شده باشد. این احادیث معمولاً با کلماتی مانند «قال الله» یا «یقول الله» شروع می‌شوند. حدیث قدسی با قرآن تفاوت دارد؛ زیرا قرآن از لحاظ مفهوم و لفظ از جانب خداوند (ج) است؛ ولی حدیث قدسی فقط مضمونش از جانب خداوند است، در جنبه‌های مربوط به معجزه بودن یا بعضی از مفاهیم نیز بین قرآن و حدیث قدسی تفاوت وجود دارد. اقوالی که به پیامبران گذشته منسوب است نیز در جمع احادیث قدسی قرار می‌گیرند، و در برخی روایات، این احادیث از انبیای سابق نقل شده‌اند. مضمون احادیث قدسی بیشتر اخلاقی و عرفانی است.

https://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D9%82%D8%AF%D8%B3%DB%8C

 

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿۹﴾ حجر

در یک چنین وضعیتی که قرآن غیر قابل تحریف شده است، مسلماً ابلیس و شیاطین به خداوند اعتراض کرده و گفته‌اند که در این صورت ما نمی‌توانیم مسلمان‌زاده‌ها را گمراه کنیم و چرا کتب یهود و نصارا تحریف شد؛ ولی قرآن غیر قابل تحریف است. خداوند تبعیض و بی‌عدالتی ایجاد کرده است. اینجاست که احادیث قدسی تعریف پیدا می‌کنند. یعنی الله با محمد سخنان سری و خصوصی داشته است که در کتاب قرآن قید نشده است. یا پیامبران نیز اجازه داشته‌اند کتب آسمانی را توسعه دهند. یا اینکه قرآن رؤیاهای شبانه و صادقانه محمد بوده است و همچنین احادیث قدسی و جالب است که خود مسلمانان به این نظریه ایراد می‌گیرند، درحالی‌که خودشان برای اولین‌بار این نظریه (رؤیای شبانه) را طرح کرده و در دهان شیاطین انداخته‌اند و اینکه الله مطالب خارج از قرآن نیز داشته است که از قرآن حذف و جمع‌آوری نشده است. حدیث قدسی هم با قرآن تفاوت دارد و احتمالاً از جانب خدای دومی است که ما از وجود آن بی‌خبر هستیم که با خدای اولی یا اصلی در رقابت و چالش است. یا اینکه خداوند به محمد خواب نشان داده و یا کلماتی ارائه کرده و به او گفته است که با آنها یک جمله معنی‌دار بسازد؛ یعنی محمد کلاس ادبیات عربی داشته و خداوند هم به او نمره قبولی یا مردودی می‌داده است (تقویت زبان عربی) حالا چرا توان خواندن و نوشتن یاد نداده آن بحث دیگری دارد. گویا شب‌شعر و مشاعره برپا بوده است. قرآن کتاب خداست و احادیث قدسی کتاب محمد است. یعنی خدا محمد را امتحان می‌کرده که آیا استعداد خدا یا جانشین خدا شدن را دارد و یا اینکه ندارد. تمامی مطالب کتب تحریف شده قبلی هم در این احادیث قدسی و کتاب نگاشته شده توسط محمد یادآوری و تذکر هم داده شده است. یا اینکه اصلاً محمد با روح‌القدس ارتباطی نداشته؛ بلکه وحی از طریق انبیا قبلی صورت می‌گرفته است و یا اینکه میانه محمد و روح‌القدس شکراب شده و روح‌القدس قهر کرده و بقیه کار را به انبیا متوفی واگذار کرده است. ولی خداوند ابتکار عمل به خرج داده و نام او را به جبرئیل تغییر و مجدداً ارسال کرده و با تغییر چهره و صدا، محمد متوجه اصل قضیه تدلیس هم نشده است. خداوند هم در موازات دین اسلام کانال و مسیری بازکرده تا عارفان بتوانند عرفان اسلامی مرکابا یا حلقه تودرتو همانند هفت‌آسمان‌ها بومی‌سازی و بنا کنند و ملق یا چرخ‌وفلک بزنند و اخلاقیات را به خود خدا بیاموزند و الله هم به آنها نمره عالی دهد. یعنی محمد هم مثل داوود آزاد بوده است که مزامیر بگوید و مزمون (چنگ) و ساز بنوازد؛ یعنی بجای نبوت مطربی کند.

واژه «قدسی» در ترکیبِ وصفی «حدیث قدسی»، منسوب به قُدْس به معنای پاکی و طهارت است. درباره دلیل نام‌گذاری احادیث قدسی، چند احتمال داده‌اند که بر اساس قوی‌ترین آنها، انتساب این احادیث به ذات مقدّس الهی موجب این نام‌گذاری شده است. روند نام‌گذاری احادیث قدسی به این نام طبعاً امری متأخر از تکوین چنین مفهومی است. کرمانی از نخستین کسانی است که این احادیث را به سه نام «قدسی»، «الهی» و «ربانی» خوانده است، اما بررسی بسامد کاربرد این نام‌ها در کتاب‌ها، نشان می‌دهد که عنوان «الهی» قدیم‌تر و پرکاربردتر بوده است. ابن کثیر نیز از این عنوان استفاده کرده است. تعبیر حدیث قدسی هر چند دیرتر پدید آمد، اما به‌سرعت همه‌گیر شد و جای عنوان الهی را گرفت. به نظر گراهام، عبدالله بن حسن طیبی (متوفی ۷۴۳) نخستین کسی بود که عنوان حدیث قدسی را به کاربرد، اما ظاهراً امیر حمیدالدین (متوفی ۶۶۷) در این باره بر او مقدّم بوده است. از دیگر کسانی که از تعبیر حدیث قدسی در آثار خود استفاده کرده‌اند، به ترتیب، این افراد بوده‌اند:

https://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D9%82%D8%AF%D8%B3%DB%8C

خداوند به‌واسطه عصیان اعراب تصمیم گرفت در زمان وحی، محمد را از مکه به قدس منتقل کند تا در کنار بنی‌اسرائیل و صلیبی‌ها کسب فیض کند و بهره و نصیبی هم به کافران اهل کتاب بدهد؛ چون مکه و مدینه نجس شده بود. یعنی چون اعراب زنازاده کتاب و آیات قرآن را لمس می‌کردند، قرآن نجس شد و خداوند به محمد دستور داد کتاب دیگری برای خود بنویسد و در نزد خود نگه دارد و اجازه ندهد کسی آن را لمس و حتی مشاهده کند و صرفاً در گوش عده‌ای خاص زمزمه کند (یاسین در گوش الاغ بخواند) حالا چرا قرآن را شستشو و غسل و کفن نکردند که پاک و پر از روح‌القدس شود جای شگفتی دارد. اصولاً کلام خدا در قرآن امکان نجس شدن را دارند؛ ولی احادیث قدسی ضد نجاست هستند درست مثل جلیقه و شیشه ضدگلوله. قدسی همان پدر یهوه اسرائیلی است، الهی همان روح‌القدس نصرانی است و از رسالت خسته شده و مقام الهی را تجربه می‌کند و ربانی هم خود پسر مسیح و برادر کوچک‌ترش مهدی تازه‌متولدشده است که روحانیت و ربانی گری را تجربه می‌کنند؛ چون قرار است که خلع لباس شده و جامع (عبا و عمامه) خود را به مولوی‌ها و ملایان تاکسیدو عربی پوش دهند. گویا احادیث قدسی از قرآن پیشی گرفته و با سرعت نور همه‌گیر شده است چیزی مثل کروناویروس. دروغ است که می‌گویند گراهام بل تلفن را اختراع کرده است؛ بلکه نوع آوری او احادیث قدسی است که گوش همه را کر کرده و نوع وایرلس آن در راه است. آن زمان هم دفتر ثبت اختراعات نبوده است و دعاوی ناشی از مالکیت منافع اختراع منجر به جنگ و خونریزی شدید هم می‌شده است که به جنگ شیعه و سنی معروف است. استفاده نابجا از احادیث قدسی منجر به قتل می‌شده است و این احادیث با خون غسل می‌شده‌اند همانند قرآن عثمان ضد نجاست.

علما، پیش از ابداع و رواج چنین تعبیراتی، اگرچه به روش‌های گوناگون از این احادیث استفاده کرده‌اند، از آنها با عنوان خاصی یاد نکرده‌اند. از این احادیث با عناوین دیگری نیز یاد شده است، از جمله «الاحادیث الملائکیة» و «احادیث الملائکة الکرام و الجانّ» (عناوین دو کتاب حسّونه در این موضوع).

https://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D9%82%D8%AF%D8%B3%DB%8C

این شد حرف حسابی یعنی احادیث قدسی را هاروت و ماروت و شیاطین (طایفه جنیان) نگاشته‌اند و این مورد تأیید ماست.

 

درعین‌حال، مجموع احادیث قدسی را به دودسته می‌توان تقسیم کرد: احادیثی که فقط سخنی را از خدا نقل می‌کنند، و احادیثی از قبیل داستان‌ها که در آنها سخنی از خدا نقل شده است. محدّثان اهل‌سنت احادیث قدسی را تنها به‌واسطه نقل پیامبر اکرم (ص) می‌پذیرند، اما صوفیه مطالبی را از غیر طریق آن حضرت از قول خدا یا پیامبران پیشین گزارش کرده‌اند که پاره‌ای از آنها از عهدین گرفته شده و از کسانی چون کعب الاحبار نقل شده است. مثلاً محیی الدین ابن عربی در مشکاة الانوار همین شیوه را پیش گرفته است. او احادیث بخش دوم کتاب خود را تحت عنوان «مرفوعةً الی اللّه بغیر اسنادٍ الی رسول اللّه» آورده و از طریق وَهْب بن منبِّه و کعب الاحبار مطالبی را در این باره از تورات نقل کرده است. در این باب، ترجمه چهل سوره از تورات از زبان عبرانی به عربی به حضرت علی (ع) هم منسوب است. در پاره‌ای احادیثِ قدسی منقول از پیامبر اکرم (ص) تعبیر «مکتوب فی التوراة» و «مکتوب فی الانجیل» آمده است.

معما کاملاً حل شده است. احادیث قدسی جلد دوم کتاب قرآن کریم است که سفید امضا در اختیار شیاطین قرار گرفته است که فتنه‌انگیزی کنند. جلد دوم قرآن در اختیار و کنترل مولوی‌ها و ماموستاها و ملایان است تا عوام‌فریبی و مطربی کنند.

اعتبار یا بی‌اعتباری احادیث قدسی نیز موردتوجه محققان علوم حدیث قرار گرفته است. آنان عموماً در بخش مقدماتی آثار خود در این باره سخن گفته‌اند. گاه در بخش مشترک بین صحیح و ضعیف از آنها بحث شده، بااین‌همه به وجود انواع مختلف صحیح، حسن و ضعیف این احادیث اشاره شده است.

در جلد دوم کتاب قرآن دمکراسی و آزادی بیان برقرار است. یعنی اگر به نفعت بود اعتبار دارد و صحیح است یا حسن دارد و اگر به ضرر و زیانت بود بی‌اعتبار یا ضعیف است بینداز دور یا سطل زباله یا پاکش کن چیز دیگری بنویس (اپن‌سورس یا کدباز یا دودره‌باز است)

درباره تعداد احادیث قدسی اقوال مختلفی وجود دارد. در برخی منابع شمار آنها صد و در برخی دویست عدد قلمداد شده است. این تعداد در آثار بعدی روبه فزونی نهاده و مثلاً در موسوعة الاحادیث القدسیة: الصحیحة و الضعیفة اثر حاج احمد شمار آنها، اعم از صحیح و ضعیف، به ۹۱۹ رسیده است؛ البته در این باب استقصای کامل صورت نگرفته و اختلاف عدد ناشی از برخورد گزینشی با آنها، حدیث قدسی محسوب‌کردن احادیث ضمنی، و گاه اجتهاد در نسبت‌دادن آنها به خدا به دلیل عدم صراحت الفاظ حدیث است.

یعنی احادیث قدسی نر و ماده بوده و توان جفت‌گیری و زایشی هم دارند؛ یعنی ویژگی منحصربه‌فردی که جلد اول کتاب قرآن فاقد آن است. البته که رقابت بر سر جفت‌گیری منجر به کتک‌کاری و قتل و خونریزی هم می‌شود که تا به امروز در جریان است و انشا الله در آینده بیشتر هم خواهد شد. ولی قدرمسلم آن مقام قدسی و پاکی را ازدست‌داده‌اند چون زادوولد می‌کنند و تخم جن شده‌اند.

اما برادران سگ سنی:

آنچه را که پیامبر صلی الله علیه وسلم از پروردگارش روایت کرده، حدیث قدسی گویند، که به آن (حدیث ربانی) و (حدیث الهی) نیز گویند. مثال برای حدیث قدسی: فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم در آنچه که از پروردگارش روایت می کند که فرمود: «أنا عند ظن عبدي بي، وأنا معه حين يذكرني، فإن ذكرني في نفسه ذكرته في نفسي، وإن ذكرني في ملأ ذكرته في ملأ خير منهم» یعنی: من بر اساس گمانی که بنده ام نسبت به من دارد رفتار می کنم، و هنگامی که مرا ياد می کند من ‏با او هستم، پس اگر مرا در تنهايی ياد کند من هم او را در تنهايی ياد می کنم، و اگر مرا در ‏ميان جمعی ياد کند من او را در ميان جمع بهتری ياد خواهم کرد. مرتبه ی حدیث قدسی مابین قرآن و حدیث نبوی است، در قرآن کریم هم لفظ و هم معنای آن به الله تعالی نسبت داده می شود، در حدیث نبوی نیز هم لفظ و هم معنای آن به پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت داده می شود، ولی در حدیث قدسی فقط معنای آن به الله تعالی نسبت داده می شود نه الفاظ آن، و به همین علت (بر خلاف قرآن) تلاوت آن عبادت نیست و در نماز نیز قرائت نمی شود، و با آن تحدی و مبارزه طلبی نمی شود، و بر خلاف قرآن بصورت متواتر نقل نمی شود، بلکه در میان آنها هم صحیح و هم ضعیف و حتی موضوع وجود دارند.

http://jtjask.blogfa.com/post/854/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB-%D9%82%D8%AF%D8%B3%DB%8C

مذهب سنت سه پله دارد. پله اول حدیث معمولی، پله دوم حدیث مخصوص و سفارشی قدسی، پله سوم قرآن که آسیب‌دیده و شکسته و آخرش اول و اولش آخر شده (پشت‌ورو) و اهل‌سنت در پله سوم سرنگون می‌شوند همان تثلیث نصرانیت است. خدای پدر و خدای اول قرآن را نگاشته است. خدای دوم روح‌القدس احادیث قدسی را رواج داده است و خدای سوم محمد که احادیث را نگاشته است. منتها شناسنامه روح‌القدس باطل و به جبرئیل تغییر نام داده است تا سنی‌ها احساس چندش نکنند. الله، جبرئیل و محمد مثلث طلایی اهل‌سنت است؛ یعنی سه خدای کتابدار. ولی چرا جای سوره‌های مکی و مدنی جابه‌جا شده و امانت‌داری نکرده‌اند جای شگفتی بسیار دارد و وای به حال احادیث معمولی و مخصوص سفارشی.

تفاوت بین قرآن و حدیث قدسی:‏
‏1- قرآن کریم کلام خداست که با لفظ او به سوی رسول الله وحی شده است و بوسیله ی آن با عرب ‏تحدی و مبارزه طلبی کرد و آنها از آوردن مثل آن و یا ده سوره از آن و یا یک سوره از آن عاجز ماندند ‏و تا روز قیامت معجزه ای ابدی خواهد ماند. در حالیکه حدیث قدسی هیچیک از این صفات را ندارد.‏

خوب این ثابت می‌کند که احادیث قدسی را مولوی‌ها خودشان به کمک ابلیس نگاشته‌اند. زور زیادی زدند.

2- قرآن کریم جز به الله تعالی به احدی نسبت داده نمی شود و لذا گفته می شود: قال الله تعالی..‏
اما حدیث قدسی گاهی به الله تعالی مضاف می شود؛ که نسبت آن به الله تعالی در اینحالت نسبت انشاء ‏است و گفته می شود: «قال الله تعالی، یا: یقول الله تعالی»، و گاهی نیز به رسول الله صلی الله علیه ‏وسلم مضاف می شود؛ که نسبت آن به خداوند متعال در اینحالت نسبت إخبار است، زیرا پیامبر صلی ‏الله علیه وسلم بوسیله ی آن از خداوند متعال خبر می دهد، و گفته می شود: «قال رسول الله صلی الله ‏علیه وسلم فیما یرویه عن ربه عزوجل».‏

خوب این هم مشخص است؛ چون ابلیس فرق خدا و نبی را نمی‌داند جای هرکدام که توانست می‌نشیند و کثافت‌کاری می‌کند همانند عمر بن جهود که کنترل مدفوع هم نداشت.

 

3- قرآن کریم تماما با نقل متواتر ثابت است و لذا قطعی الثبوت است، ولی احادیث قدسی اکثر آنها آحاد ‏بوده و لذا از این جهت ظنی الثبوت هستند.‏

آری ابلیس ظن و گمان خود در مورد اعراب و اسرائیل را درست یافت و گمراهشان کرد. در تاریکی سنگ انداخت و بر ملاج اهل‌سنت نشست.

4- قرآن کریم لفظاً و معناً از سوی الله تعالی است، ولی بر اساس قول راجح احادیث قدسی معناً از ‏جانب الله تعالی و لفظ آن متعلق به پیامبر صلی الله علیه وسلم است، بر این مبنا بر خلاف قرآن روایت ‏معنای حدیث قدسی (بر طبق شروطی) بر اساس رأی جمهور محدثین جایز است.‏

این یعنی شراکت محمد با الله در دین اسلام یعنی اهل‌سنت مشرک و نجس هستند؛ ولی سر روح‌القدس بی‌کلاه ماند بر او ظلم کردند که در آینده تلافی خواهد کرد. این شراکت هم به محدثین منتقل شده و آنها نیز جایز در دخل و تصرف در اسلام و خلقت هستند.

5- تلاوت قرآن کریم عبادت است و لذا در نماز قرائت می شود چنانکه می فرماید: «فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ ‏مِنَ الْقُرْآنِ» (مزمل 20). یعنی: اکنون آنچه براى شما ميسّر است قرآن بخوانيد. ‏

و شخص قاری با تلاوت آن مأجور می شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: ‏«من قرأ حرفاً ‏من کتاب الله فله به حسنة و ألحسنة بعشر أمثالها، لا أقول ألم حرف، ولکن الف حرف، و لام حرف، و ‏مبم حرف». ‏

یعنی:‏ کسیکه یک حرف از کتاب ‏خدا بخواند؛ او را در مقابل آن یک نیکی است و هر نیکی به ده برابر ‏است، نمی گویم که ألم یک حرف است، بلکه الف خود یک حرف، و لام نیز یک حرف و میم هم یک ‏حرف است. روایت ترمذی از ابن مسعود رضی الله عنه و گفته حدیث حسن صحیح است.‏

و رسول‌الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:‏ «أقرؤوا ألقرآن فانّه یأتی یوم ألقیامة شفیعاً لأصحابه». ‏‏«قرآن را بخوانید که در قیامت به شفاعت ‏اصحاب خود آید» صحیح مسلم.‏

یعنی محمد همانند مسیح قلابی و جعلی نصارا حق بخشش گناهان را دارد و خداوند موظف به پذیرش آن است وگرنه در قیامت شورش به پا می‌شود. دروغگو حافظه ندارد.

وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا ﴿۳۰﴾ فرقان

اعراب قرآن را رها کردند اینها به دنبال ثواب ختم قرآن هستند.

6- بنا به رأی بعضی از علما لمس قرآن بدون وضوء جایز نیست، اما این حکم برای احادیث قدسی (و ‏نبوی) ثابت نیست.‏

یعنی احادیث قدسی ضد نجاست هستند؛ ولی قرآن نجاست را به خود می‌گیرد و جاذب نجاست است.

7- فروش قرآن در نزد امام احمد حرام و در نزد امام شافعی مکروه است.‏

یعنی دست مسلمانان از قرآن باید کوتاه شود و همانند تورات و انجیل فقط در کلیسا و کنیسه زیر نظر عمر نگهداری شوند برای روز مبادا. احادیث قدسی مجانی و رایگان توزیع می‌شوند.

9- ‏به اتفاق مسلمین، منکر آیه ای از قرآن موجب کفر و خروج از اسلام است، اما در مورد احادیث ما ‏‏بین علما اختلاف است که در چه درجه ای باشد تا منکر آن تکفییر گردد.‏

در احادیث قدسی دمکراسی و مدرنیته حاکم شده است. آرزوی اهل‌سنت برآورده شد.

تعداد احادیث قدسی:
امام ابن حجر هیتمی (متوفی 975) رحمه الله در شرح خود بر «اربعین نووی» گفته که احادیث قدسی از یکصد عدد تجاوز می کنند. اما امام مناوی (متوفی 1031) در کتابش «الاتحافات السنیة بالأحادیث القدسیة» تعداد آنها را 272 دویست و هفتاد دو حدیث ذکر کرده است و آن احادیث را در کتاب خود بر اساس حروف معجم مرتب نموده است ولی اسناد آنها را نیاورده است. (الرسالة المستطرفة؛ ص81).

احادیث قدسی اهل‌سنت می‌بایست با قرص سیلدنافیل تقویت شوند؛ چون جمعیت آنها کم‌رشد کرده است.

 

به باور خیلی‌ها محمدرضا شجریان یک مطرب بود، بعضی‌ها ادعا دارند که او یک عارف بود. ولی در حقیقت او یک خواننده به سبک سنتی اشعار عارفانه فارسی بود. ولی او ربنا را خواند و در میان اعراب نیز مشهور شد و تا به امروز هیچ عربی نتوانسته است همانند او ربنا بخواند. مسلم و بخاری نیز چنین بودند. یعنی آنها دو عدد مطرب غزل‌خوان و شاعر سرگردان و حیران پارسی مجوس بودند، ولی توانستند احادیثی جعل کنند که در ظاهر با مفهوم قرآن هیچ فرقی ندارند، ولی هم قلم و هم صوت متعلق به ابلیس است. مغول‌ها باهوش بودند و از آن کتاب‌ها به‌عنوان دستمال توالت استفاده می‌کردند که به شما توصیه نمی‌کنیم، چون کاغذ همانند تیغ ریش‌تراشی تیز و برنده است و ممکن است کار دستتان بدهد و نیاز به بخیه‌زدن و جراحی پیدا کنید که در نهایت اهل‌سنت ضاله و منبوذ نیاز پیدا خواهند کرد انشا الله.

راه و روش جعل حدیث صحیح چیست؟

برنابا یک شخصیت معروف در دنیای مسیحیت است؛ ازاین‌رو مولوی و ماموستاهای زناکار سگ سنی دست به نگارش انجیلی جعلی و ساختگی زدند و بعداً مدعی شدند که این کتاب قدیمی برنابا را در یک کتابخانه متروکه پیدا کرده‌اند و سعی داشتند به‌وسیله این سند جعلی، برتری و فضیلت محمد و آل محمد را بر مسیح ثابت کنند که با مفاهیم کلی کتاب قرآن هم در تعارض است، چه برسد به اصل انجیل. مسلم و بخاری پارسی مجوس دالیت زنازاده و زناکار هم از این ترفند استفاده بسیار می‌کردند؛ یعنی گروهی خبره از جاعلان اسناد کهنه و قدیمی در اختیار داشته و کتب حدیث را جعل و آن را به شخصیت‌های معروف دوران حیات نبی نسبت می‌دادند. حدیث متواتر به این معنی است که هر چه‌قدر تعداد این کتب جعلی بیشتر باشد، قبولاندن آنها برای گوسفندان عرب و پارس راحت‌تر است و نیل به اهداف شیطانی آسان‌تر می‌شود. ولی در گذشته چیزی به نام کاغذتوالت وجود نداشته و تولید هم نمی‌شده است؛ ولی نوع آوری و ابداع جالب و شگفت‌انگیز ترکان مغول اینکه از صحیح مسلم و بخاری به‌عنوان دستمال‌کاغذی یا دستمال توالت استفاده می‌کردند که بیشترین مصرف از این اوراق باطله را تیمورلنگ داشته است. مغول‌ها قبل از حمله به ایران متوجه شده بودند که سه شهر نیشابور، بخارا و بغداد مرکز جعل اسناد و اوراق قدیمی و عتیقه است؛ یعنی بهترین متخصصین جعل اسناد در این اماکن مشغول کار و درآمدزایی هستند و چاره کار را در قتل‌عام (کشتار دسته‌جمعی) و سوزاندن کتابخانه‌ها یافتند. آنها به سگ‌ها و گربه‌ها هم مشکوک بودند؛ چون فکر می‌کردند که این جاعلان به‌وسیله طلسم و جادو در کالبد حیوانات می‌توانند از دست آنها بگریزند. چون قصه‌های سندباد و علی‌بابا را بسیار شنیده بودند و این جاعلان را همراه با کتاب‌هایشان زنده‌زنده در آتش می‌سوزاندند و تنها راه ابطال سحر و طلسم را همین می‌دانستند.

خدا فرمود: صبر کن ای محمّد! زیرا می‌خواهم برای تو (و فقط برای تو) بهشت و جهان خلق کنم؛ و می‌خواهم به‌خاطر تو بسیاری از خلایق [گناهکار] را ببخشم. حتی هر که نام تو را مبارک گرداند، مبارک می‌کنم و هر که تو را لعنت کند [ و با تو دشمنی ورزد] ملعون [و دور از رحمت من] می‌شود.  و سپس فرمود:[۵] همانا نام مبارک او محمّد است. آن وقت همه مردم [که در اطراف یسوع بودند] با صدای بلند گفتند: ای خدا! پیامبر خود را به‌سوی ما بفرست. ای محمّد! هرچه زودتر برای خلاص جهان [از ظلم و فساد] بیا.[۶] مجعول برنابا حدیث ناصحیح نصرانی و صحیح سگ سنی

یعنی محمد هم به جمع منجیان عالم خوش آمد و عجبا که از خلاصی جهان از ظلم و فساد خبری نشد و محمد هم تجربه شکست قبلی مسیح را تکرار کرد. اصولاً قدرت ظلم و فساد از انبیا بیشتر است و انبیا همگی محکوم شده‌اند که از آن شکست بخورند. جعل احادیث صحیح هم بی‌فایده شده است. باید با ظلم و فساد کنار آمد و اگر این‌طوری است خودتان ظالم و فاسد شوید که قدرتتان از انبیا بیشتر است و چاره آن نشر کتب حدیث است تا ظلم و فساد به نیکویی تغییر چهره و سیما دهد و این خوب است.

تحریف کتاب و جعل حدیث چیزی همانند جعل سند مالکیت یا سند بدهی و حواله مثل چک و سفته و پول است یا سکه قلب و سریع‌ترین راه جهت کسب ثروت و قدرت است. یعنی تمامی مناطق عرب و عبری و پارس نشین و کسب قدرت و ثروت در آنها در سایه جعل حدیث توسط اعراب و اسرائیل زنازاده و پارسیان بی‌ناموس و بی‌شرف حاصل شده است.

فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ ﴿۷۹﴾ بقره

فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴿۱۳﴾ مائده

أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿۷۵﴾ بقره

 

سه نژاد پست و فرومایه عرب و عبری و پارس هم ارز و یکسان هستند.

 

 

محمدرضا طباطبايی ۱۴۰۱/۱۲/۰۱

https://www.ki2100.com